تبليغاتX
طبیعت ، تاریخ ، فرهنگ و بختیاری

بیژن روحانی در رادیو زمانه مطلب زیبایی نوشته تحت عنوان آبشار های شوشتر و فاضلاب شهری .

به خاطر دسترسی مشکل به رادیو زمانه به علت فیلترینگ این مطلب را اینجا کپی میکنم .

روحانیrohani@radiozamaneh.com

آبشارهای تاریخی شوشتر در خوزستان مجددا مورد توجه «کمیته میراث جهانی» یونسکو قرار گرفته و به زودی گروهی از این سازمان جهانی برای بازدید از آنها راهی شوشتر خواهند شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، حسینعلی وكیل مدیر كل دفتر ثبت آثار تاریخی سازمان میراث فرهنگی اعلام کرد تا پیش از سفر نماینده «کمیته میراث جهانی» قرار شد تا شبکه‌ها و کابل‌های برق و همچنین لوله‌های فاضلاب از مجموعه جمع‌آوری گردد.

این اقدامات و همچنین سفر هیأتی از یونسکو به منظور بررسی امکان ثبت مجموعه سازه‌های آبی شوشتر در فهرست جهانی یونسکو در سال ۲۰۰۹ صورت می‌گیرد. در صورتی که مسئولان شهر شوشتر نتوانند طرح جامعی برای جمع آوری فاضلاب تهیه و آن را اجرا کنند، امیدی به پذیرفته شدن این مجموعه تاریخی از سوی یونسکو نخواهد بود. به جز فاضلاب شهری شوشتر که در حال حاضر به رودخانه وارد می‌شود، دفع زباله ناقص نیز در برخی قسمت‌ها باعث آلودگی‌های محیطی شده است.


آبشارهای شوشتر، منبع

سازه‌های آبی شوشتر، مجموعه‌ای است شامل بندها، پل‌ها، آبشارها و آسیاب‌هایی که همگی با هم یک ساختار بزرگ کنترل و توزیع آب را در خوزستان ایران تشکیل می‌داده‌اند. این سازه‌های عظیم آبی توانسته بودند امکان به وجود آمدن یک قطب یا مرکز صنعتی و کشاورزی را در دوره ساسانی و در دشت‌های خوزستان فراهم کنند.

شوشتر در جنوب غربی ایران و بر سر راه شاهی میان شوش و پارسه و برکنار رودخانه کارون قرار دارد. مهار رودخانه کارون و امکان استفاده از آن در دوره‌های مختلف تاریخی مورد توجه ایرانیان بوده است.

یکی از اجزای مجموعه سازه‌های آبی شوشتر، نهر یا رود داریون است. احداث این نهر مصنوعی را به دوران هخامنشی و داریوش اول نسبت داده‌اند. این نهر مصنوعی، کانال‌ها، دریچه‌های پخش و کنترل آب و پل‌های متعددی داشته است.


بند شادروان، منبع

اما بخش عمده‌ای از سازه‌های آبی شوشتر در زمان ساسانیان احداث شد. بند میزان یا بند قیصر یکی از این تاسیسات آبی است که آن را به شاپور اول نسبت می‌دهند. بند کار تقسیم آب را بر عهده داشته به‌طوری که آب رودخانه را به نسبت‌های متفاوت تقسیم می‌کرده است و چهار دانگ از حجم آب را به یک سمت و دو دانگ باقی مانده را به سمتی دیگر هدایت می‌کرده است.

شاپور پادشاه ساسانی در نبرد با والرین امپراتور رم بر او پیروز شد و تعداد زیادی از سربازان رمی را اسیر کرد و آنها را به کار احداث بندها و سدهای شوشتر واداشت. از این رو بسیاری نام این بند را «قیصر» هم ذکر کرده‌اند.


بند میزان، منبع

اما نهر داریون تنها نهر مصنوعی مجموعه آبی شوشتر نیست. رود گرگر یا مسرقان نیز یک شاخه مصنوعی از رودخانه کارون است. این نهر پس از جدا شدن از کارون و طی کردن مسیری به طول ده‌ها کیلومتر (در حدود هشتاد کیلومتر) دوباره به کارون می‌پیوندد. برای آن که بتوانند حجم آب رودخانه را کنترل کنند لازم بوده تا عمق آن را به میزان لازم تنظیم کرده و مانع از عمیق شدن آن بر اثر عبور جریان آب شوند. به همین خاطر کف رودخانه را سنگفرش کرده بودند.

این رود دست‌کم در سر راه خود وارد تونل‌هایی شده و به این ترتیب آسیاب‌های شوشتر را به حرکت در می‌آورد و سپس به صورت آبشار از دل صخره‌های عظیم خارج می‌شود. احداث این نهر و سیستم پیچیده کانال‌های آن را نیز به دوران ساسانی نسبت می‌دهند، گرچه وجود تاسیساتی اشکانی در اطراف آن احتمال قدیمی‌تر بودنش را نیز مطرح کرده است.


پل شاه علی، منبع

اما در بین سازه‌های آبی شوشتر شاید آبشارها و آسیاب‌های آن شهرت بیشتری نسبت به بقیه داشته باشد. این شهرت علاوه بر کار مهندسی دقیق به منظره زیبای حاصل از آنها نیز مرتبط است. همان‌طور که گفته شد، سد روی رودخانه مصنوعی گرگر، سطح آب را بالا آورده تا آن را به داخل سه کانال که در داخل صخره کنده شده‌اند، هدایت کند.

در داخل تونل‌ها آب به شاخه‌های متعدد تقسیم شده و چرخ آسیاب‌ها را به چرخش در می‌آورد و سپس با فشار از سمت دیگر صخره‌ها خارج می‌شود و از ارتفاع به داخل حوضچه‌هایی می‌ریزد. در آبشارهای شوشتر یک کار بی‌نظیر مهندسی به همراه منظر تاریخی و طبیعی قابل دیدن است.

رودخانه گرگر از بزرگ‌ترین رودخانه‌های دست‌ساز یا مصنوعی در ایران است. اینها بخشی از مجموعه بزرگ سازه‌های آبی شوشتر هستند. این مجموعه دارای عناصر دیگری مانند بند شادروان، بند امیر، بند قیر و بند لشگر است.


آسیاب، منبع

سازه‌های آبی شوشتر نشانی از یک پروژه از پیش اندیشیده شده و بزرگ حکومتی برای رونق کشاورزی و استفاده از نیروی آب رودخانه کارون دارد. پروژه‌ای که بخش عمده‌‌ای از آن را به شاپور اول نسبت می‌دهند.

مهندسی آب یا هیدرولیک ساسانیان و همچنین ساز و کار نظارت بر آن بسیار دقیق و جالب توجه است. برای نظارت بر نحوه تقسیم آب و جلوگیری از بروز هرج و مرج، سازمان یا دیوانی ویژه وجود داشته است و این ساختار بزرگ تحت مدیریت یک مرکز بوده است.

قلعه سلاسل در مرکز تقسیم آب سازه‌های شوشتر، قلعه یا مرکزی بوده که حتا تا دوران قاجار نیز به فعالیت خود ادامه داده و به عنوان پایگاه مدیریت آب در منطقه عمل می‌کرده است. جایی که در اصل نقطه و کانون مرکزی هدایت و کنترل آب در دشت حاصل‌خیز خوزستان بوده است.

هرکدام از عناصر این ساختار بزرگ مانند سدها، پل‌ها، بندها، آسیاب‌ها و تونل‌ها و نهرهای دست‌ساز در بسیاری نقاط دیگر دنیا نمونه های مشابهی دارند، اما آنچه که مجموعه آبی شوشتر را منحصر به فرد می‌سازد، ترکیب و هماهنگی اجزای این مجموعه است که آن را به دستگاهی منظم و پیچیده در دنیای باستان تبدیل می‌کند.

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت توسط بختیار |


این فراخوان سبز  را را که حتما دیده اید . ماسفانه ما همگی در نابودی محیط زیست مقصریم،چرا؟ چون فقط ادا در می آوریم که مثلا من بطری آب معدنی ام را می اندازم داخل سطل زباله و پرتش نمی کنم وسط دشت . به به آفرین اما دریغ که ما "خودمان"  آشغالیم  .

Advertisement

یک عده فکر می کنند لازم نیست چیزی در طبیعت جا بماند همین که پای امسال ما(انسان را عرض می کنم) برسد به یک جا زیبا ، دیگر کار تمام است .

من حق را البته به ایشان می دهم که حرفشان درست است اما نظر شخص من را بخواهید  لازم نیست که ما حتی پایمان را از خانه بیرون بگذاریم همین که یک شب را کنار خانواده بنشینیم در خانه و گل بگوییم و بشنویم ، همزمان مشغول آلودگی محیط زیست هستیم .

البته اهالی وبلاگستان هر کدام سعی کردند چیزی در مورد حفظ طبیعت بنویسند از فضای سر سبز اسکناس ها گرفته تا تولید دی اکسد کربن توسط مانتیورهای خانگی و نقش طرح امنیت اخلاقی در آلودگی زیست بوم.  اما این جماعت که البته همگی جزء دسته آلاینده ها محسوب می شوند مطلب اصلی را فراموش کرده اند :آسمان شب ، این طبیعت فراموش شده را .

اما این بار یک آلودگی دیگر در بالای سر ما، نه آلودگی هوا که آلودگی خود آسمان : آلودگی نوری .

  تا حالا حتما نور بالای ماشین روبرویی چشمتان را خیره کرده که تا مدتی نتوانید جایی را ببینید ، این یک تجربه کوچک از آلودگی نوریه ، حالا کافیه شب ها سرتون را از روی شیشه مانیتور بردارید و کمی هم به آسمان نگاه کنید ، یک ستاره ؟ دو ستاره؟ خیلی باشن شاید ده تا ستاره . پس این کهکشان راه شیری و دب اکبر و جبار و اینها که می گویند کجا رفته ؟

این روز ها که برق شهر های ما روزی دو بار می رود وقت خیلی خوبیست تا علتش را مشخص کنیم اگر شب برق محله ی شما رفت یک نگاه به آسمان بیندازید تا ببینید که چه پر ستاره می شود ، برای همین است که علاقه مندان به آسمان شب باید ساعت ها راه را تا کویر طی کنند تا آسمان شب چیزی که معلوم نیست چه کسی از ما دریغ کرد ، را مشاهده کنند .

 ** آلودگی نوری در ابتدا توسط منجمان و به دلیل حساس بودن ابزارهای رصدی آنان بعنوان یک معضل زیست محیطی مورد مطالعه قرار گرفت. تابش انواع نور حتی به مقدار کم، تاثیر زیادی در پنهان شدن ستارگان می گذارد تا آنجائیکه حتی ضعیف ترین نور منجمان را مجبور به طی مسافت های طولانی و دور شدن از شهرها می کند. البته شاهدیم که نور چراغهای دست ساز بشر به علت در نظر نگرفتن استانداردها و شاخص هایی که یک منبع روشنایی می بایست داشته باشد در آسمانهای پر ستاره اقدام به نورافشانی، خودنمایی و تخریب طبیعت شب می کنند. 
  

 اما عوارض آلودگی نوری به همین جا ختم نشد و اثرات مخرب آلودگی نوری دانشمندان محیط زیست و طبیعت را متوجه خود ساخت است.
در مجموع عوارض آلودگی نوری به 5 گروه تقسیم می گردد:
1- اثرات مخرب آلودگی نوری بر انسان
2- اثرات مخرب آلودگی نوری برحیوانات
3- اثرات مخرب آلودگی نوری بر گیاهان
4- از دست رفتن طبیعت آسمان شب
5- اتلاف انرژی
که در خصوص عوارض آن بر انسان قصد داریم به نکات زیر مفصل بپردازیم.
بطور کلی قرار گرفتن انسان زیر نور مصنوعی باعث
- آسیب های چشمی
- بروز استرس
- تضعیف قدرت فکر
- خیرگی
و در دراز مدت :
- تضعیف دستگاه ایمنی بدن
- افزایش ابتلا به انواع سرطان از جمله سرطانهای پوستی
- کاهش آستانه تحمل
- جوش زدگی و رنگ پریدگی
- بر هم خوردن ساعت درونی بدن(ساعت بیولوژیک)
- بروز افسردگی
- افزایش سرقت

**نقل از اینجا به قلم سید حامد میرزاخلیل

بله اینها همه بر می گردد به این که یک مشت آدم بی سلیقه می شوند مامورین تصمیم گیری مناطق شهری تا لامپ ها را در پارک ها بیندازند روی درخت های کاج که خوشگل شود مثلا !!

من نمی فهمم این هم لامپ در معابر شهری برای تماشای زیر هواپیماهای در حال پرواز است یا جلوی پا هایمان ؟

البته علاقه مندانی هم هستند که نمی خواهند شاهد قتل مهتاب به فرمان نئون باشند . که البته بیشترشان را منجمان آماتور تشکیل می دهند .

چاره چیست وقتی که ما با نشستن در شب های روشن شهر ، طبیعت بر فرازمان سرمان را نابود می کنیم ؟

خوشبختانه شاهد زیاد شدن فعالان مبارزه با آلودگی نوری در ایران هستیم ، که البته وظیفه اصلی شان هم باید اطلاع رسانی باشد به کسانی که از مشاهده یک درخت کاج بی قواره در مقابل نور یک پراژکتور عظیم !! لذت می برند . نگاه کنید به : آلودگی نوری در ایران  و Iran's Dark-Sky Association .

+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت توسط بختیار |


با توجه به اینکه در فصل بسیار مناسبی برای سفر به استان چهار محال و بختیاری بسر می بریم ، به معرفی جاذبه های این استان می پردازیم .

حقیقتا محیط طبیعی چهار محال و بختیاری در نوع خود بی نظیر است ، وصف و معرفی این طبیعت هیچ لطفی ندارد و این پست صرفا برای دوستانی است که قصد سفر به این استان و بازدید از محیط طبیعی بکر آن دارند . 

لیست کامل گردشگاه های طبیعی در ادامه مطلب


لینک ثابت
+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت توسط بختیار |


پرونده ثبت جهاني دره خرم آباد با عنوان دره لر در دست تهيه است.

"علي سجادي" مسئول پايگاه ميراث فرهنگي قلعه فلك‌الافلاك با بيان اين مطلب به ميراث آريا(CHTN) گفت: از سوي پژوهشكده باستان‌شناسي به پايگاه پيشنهاد تهيه پرونده دره خرم آباد با عنوان "دره لر" براي ثبت در فهرست آثار جهاني شده است.

وي افزود: دره خرم آباد دره‌اي بي‌نظير است كه شهر فعلي خرم آباد در آن قرار و بين 30 تا 40 كيلومتر طول دارد. اين دره از نظر پايگاه صد در صد ارزش ثبت در فهرست آثار جهاني را دارد.

مسئول پايگاه ميراث فرهنگي قلعه فلك‌الافلاك در مورد ويژگي‌هاي اين دره تاريخي خاطرنشان كرد: در اين دره قديمي‌ترين استقرار مربوط به دوران پيش از تاريخ بوده و 150 سايت باستاني شناسايي شده است. همچنين استمرار استقرار انسان را تا عصر حاضر در اين منطقه شاهد هستيم.

سجادي ادامه داد: از ديگر ويژگي‌هاي اين دره مناظر طبيعي آن كه شامل كوه و درياچه كيو، 11 چشمه دائمي آب است كه اين عوامل خود بستر مناسبي را براي زيست فراهم و توجه انسان را در طول قرن‌ها به خود جلب مي‌كند.

وي در مورد بررسي‌هاي باستان‌شناسي در اين حوزه به ميراث آريا گفت: اين دره توسط هيأت‌هاي خارجي مورد كاوش قرار گرفته، و چندي پيش نيز توسط "مهدي رهبر" اين منطقه كاوش شده است.

لازم به ذكر است كه پايگاه ميراث فرهنگي قلعه فلك‌الافلاك مدارك اوليه را براي ثبت اين پرونده در فهرست آثار جهاني تهيه مي‌كند و جمع‌آوري مدارك كامل‌تر نيز بايد توسط مشاور صورت بگيرد.
+ نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386ساعت توسط بختیار |


به جشن آبانگان و کلا به جشن های ایرانی که نزدیک میشیم به فکر جشن گرفتن می افتیم اما واقعا  بهترین راه برای جشن گرفتن این روزها چیه ؟ یا بهتر بگم بهترین راه برای جشن گرفتن آبانگان چیه ؟ جشنی که قطعا برای گرامی داشت مقام آب برگزار می شه؟؟

اگه کمی به اطراف دقت کنید می بینید که آب تنها موحبت طبیعت است که به تمام معنی برای هر انسانی مقدس محسوب می شه - انسان ها هم از لحاظ کلی در طول حیات بشر و هم در ثانیه ثانیه زندگی فردی به آب وابسته هستند و هیچ چیز در دنیا این خاصیت آب را نداره از طرفی آب بیشتر از هر چیز دیگر در مورد ظلم قرار می گیره به همین خاطر تصمیم گرفتیم  که آلودگی آب را بررسی کنیم اونهم زاینده رود که از سرزمین های بختیاری سر چشمه می گیره اما همین آب ژاک وقتی به باتلاق گاو خونی می رسه تبدیل می شه به لجن :

۱-آلودگی زاینده رود تهدیدی برای شهرهای اطراف اصفهان
مدیر کل دفتر بررسی آب و خاک سازمان حفاظت محیط زیست از برگزاری مناقصه ای گسترده برای تعیین مشاور جهت بررسی آلودگی رودخانه ها و آبهای زیرزمینی کشور خبر داد.

دکتر سروش مدبری در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: مشاورینی جهت انجام مطالعات و بررسی وضعیت آلودگی رودخانه های کشور انتخاب میشوند که از سوی سازمان مدیریت یا مراجع دانشگاهی صلاحیت آنها تایید شده باشد.

وی تصریح کرد: با توجه به اینکه هنوز مطالعاتی جامع در ارتباط با آلودگی رودخانه ها انجام نشده است از میزان دقیق آلودگی رودخانه ها و آبهای زیر زمینی بی اطلاع هستیم.

مدیر کل دفتر بررسی آب و خاک سازمان حفاظت محیط زیست در ارتباط با آلودگی رودخانه زاینده رود اصفهان گفت: بررسی اولیه حاکی از وجود آلودگی در این رودخانه است اما میزان دقیق آن مشخص نیست.

وی خاطر نشان کرد: با توجه به اینکه سد زاینده رود علاوه بر اصفهان منبع آب شرب ساکنین شهرهای اطراف اصفهان نیز محسوب میشود بنابراین وجود آلودگی در این آب می تواند تهدیدی جدی برای سلامت مردم باشد بنابراین بنا داریم بررسی میزان آلودگی این رودخانه را در اولویت قرار دهیم.

  ۲-

 
مجله «زندگي سالم» حاصل اولين نشست مطبوعاتي خود پيرامون بررسي يكي از مشكلات  زيست محيطي ناشي از وجود و فعاليت صنايع آلاينده، شهركهاي صنعتي  و همچنين مراكز شهري و وستايي حاشيه زاينده‌رود را با عنوان «صحت و سقم وجود آلودگي در آب آشاميدني شهروندان» در شماره گذشته ( آبان‌ماه ) درج كرد . اين اقدام خوشبختانه از سوي معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی و شرکت آب و فاضلاب اصفهان بازتاب بسيار خوبي داشت و حتي شماري از مسئولان و کارشناسان معلوم الحال را نيز به پاسخگويي واداشت ( البته پاسخهايي مانند گذشته غير علمي ، كليشه اي و نامربوط با آنچه در آن نشست مطبوعاتي آشكار شد ).
مجله «زندگي سالم» بنا به احساس مسئوليت و رسالت واقعي مطبوعاتي خويش چنين بحثي را آغاز نمود و حضور خوانندگان گرامي و انديشمند خود نيز اعلام مي كند كه هدف از پرداختن به شرايط  زيست محيطي كشورمان ايران و خصوصاً استان اصفهان، خيرخواهي بوده است و بس.
اين نشريه با اعتقاد به اينكه مردم حق دارند در شرايط بهتري زندگي كنند و از سلامت آب آشامیدنی اطلاع کامل داشته باشند با برگزاري يك نشست علمي-  تخصصي در دفتر گروه بهداشت محيط دانشكده بهداشت اصفهان و با حضور آقايان دكتر عبدالرحيم پرورش، مدير گروه بهداشت محيط-  دكتر حسين پور مقدس و دكتر محمدرضا شاه منصوری، استادان گروه بهداشت محيط دانشكده بهداشت و همچنين مهندس محمود سلطاني، كارشناس ارشد محيط زيست و كارشناس رسمي دادگستري به بررسي موقعيت و نحوه تصفيه آب چاه‌هاي موجود در سطح شهر و استان اصفهان (چاه‌هاي فلمن حاشيه‌ زاينده‌رود و ...) و همچنين ديدگاه و راهكارهاي پيشنهادي در خصوص حل مشكلات اساسي و آلودگيهاي منابع تأمين آب استان نيز پرداخت كه خلاصة آن در بخش دوم و پاياني اين گزارش از نظر گرامي خوانندگان محترم مي گذرد .
 
=از صبحتهاي شما چنين برداشت مي‌شود كه احتمال آلودگي آبهاي سطحي كه در تصفيه‌خانه آب اصفهان فرايندهاي مختلفي را طي مي‌كند، كمتر است. از طرفي بحث آلودگي منابع آب زيرزميني استان را مطرح كرديد؛ حال با توجه به آلودگي زاينده‌رود و اينكه بخشي از آب آشاميدني شهروندان و آب شرب روستاها و شهرستانهاي استان از منابع آب زيرزميني ( يعني چاه‌هاي فلمن حاشيه‌ زاينده‌رود و چاه‌هاي متعددي كه در نقاط مختلف شهر وجود دارند ) تأمين مي‌شود، اين پرسش مطرح مي شود كه آيا آب چاه‌هاي فلمن با روشي كه در حال حاضر  براي تصفيةآن اعمال ميشود يعني يك مرحله كلرزني آن هم بدون ضوابط فني و زمان ماند لازم !!  قابل شرب است؟
<دكتر شاه منصوري: رودخانه زاينده‌رود اصولاً از نظر انتشار آلودگي به سه بخش تقسيم مي‌شود.
1- مناطق بالادست رودخانه كه از سد تنظيمي به بالا در نظر گرفته مي‌شود و معمولاً ميزان آلودگي آن ناچيز است.
2- بخش مياني رودخانه كه عمدتاً آلودگيهاي صنعتي و شهري در اين بخش وارد رودخانه مي‌شود.
3- مناطق پائين دست كه در اين مناطق بطور عمده آبهاي زه‌كش وارد رودخانه مي‌شود و آب داراي EC و املاح نمك بسيار بالا است.
حالا برداشت آب از هر بخش اين رودخانه باشد، تمهيدات متفاوتي را مي‌طلبد؛ اگر آبگيري از بخش بالايي انجام شود شايد يك مقدار اطمينان خاطر بيشتري داشته باشيم. چاه‌هاي فلمن متأسفانه در بخش مياني رودخانه زاينده‌رود قرار گرفته و بطور عمده آبگيري چاه‌ها از نشتاب داخل رودخانه به داخل اين چاه‌هاست. باز من استناد مي‌كنم به صحبتي كه خود كارشناسان شركت آب و فاضلاب در ويژه‌نامه اصفهان روزنامه جام جم مورخ 13 شهريور ماه داشتند و اين رودخانه را در محل برداشت آب، واقع در سد چم آسمان (كه نسبت به محل چاه‌هاي فلمن خيلي بهتر است) آلوده دانستند. پس مشاهده مي‌كنيم در محل يا محدوده چاه‌هاي آب فلمن، آلودگي وجود دارد. از طرف ديگر اگر به بافت ساختاري چاه‌هاي فلمن توجه كنيم، بافت ساختاري آنها به گونه‌اي طراحي مي‌شود كه بطور عمده مواد معلق، رنگ و تركيبات كدورت‌زا را از آب حذف مي‌كند يعني بر روي آب يك تصفيه نسبي فيزيكي انجام مي‌شود.
حال اگر بخواهيم اطمينان خاطر در مورد سلامت آب چاه‌هاي فلمن يا ساير چاه‌هاي سطح شهر داشته باشيم، يقيناً بايد حساسيت بيشتري را نسبت به مناطق مياني و پائين‌دست رودخانه اصفهان داشته باشيم.
آزمايشاتي كه در حال حاضر بر روي آب چاه‌هاي فلمن انجام مي‌گيرد همان آزمايشهاي روتين و معمول آب آشاميدني است (كلرايد، سولفات ...) و به لحاظ جانمايي چاه‌هاي فلمن در بخشهاي مياني و آلوده زاينده‌رود، آزمايشهاي كاملتري لازم است تا بطور قطع در خصوص سلامت آب قضاوت كرد و اين مهم در صورتي محقق خواهد شد كه اطلاعات پايه كادر اجرايي و توان مديريتي و امكانات آزمايشگاهي بوجود آيد، مگر نه در حال حاضر با توجه به امكانات آزمايشگاهي و فني موجود در سطح استان اصفهان و كشور قضاوت در خصوص سلامت آب و اينكه آب از هر نظر فاقد آلودگي است غيرمنطقي است.
از طرف ديگر گفته مي‌شود آب چاه‌هاي سطح شهر (فلمن و ...) تصفيه مي‌شود. خير، اين تصفيه در حد كلرزني است و دستگاه‌هاي نظارتي بايستي تأييد كنند آيا روش كلرزني موجود مورد تأييد است يا كه نيست؟ آنچه مسلم است اينكه اگر كلرزني هم انجام مي‌شود، كلر ؛  تنها مي‌تواند محدوده خاصي از عوامل ميكروبي را در آب حذف كند و همة عوامل ميكروبي را از بين نمي‌برد.
آزمايشات ميكروبي نيز از نظر انجام آزمايش تعريف دارد. ما يك شاخص آلودگي داريم كه اين شاخص آلودگي مربوط به كليفرم و كليفرم مدفوعي است كه بر اساس تعداد نفرات و جمعيت سرويس‌گيرنده مشخص مي‌شود.
بديهي است در شهري مثل اصفهان، تعداد آزمايشاتي كه انجام مي‌شود يك رقم بالاي 30 تا آزمايش كل كليفرم و كليفرم مدفوعي را در روز مي‌طلبد و يك تعداد آزمايشات ميكروبي ديگري هست مثل پروتوزوآها كه اين آزمايشات به علت مشكلات انجام و هزينه‌بر بودن و مسائل اجرايي آن به تعداد كمتري مورد آزمايش قرار مي‌گيرد و عموماً بايستي كه شرايط و كار كلرزن‌ها بر اساس از بين بردن آنها مشخص و معين شود؛ بعنوان مثال اطلاعي از وضعيت ژيارديا در آب شهر اصفهان در دست نيست!
 همچنین كريپتوسپيريديوم كه وضعيت آن هم در آب مشخص نيست . اخيراً لژيونلا در بحث اندازه‌گيريها مطرح شده و يكسري پارامترهايي از اين دست است كه حتماً به لحاظ اينكه جمعيت سرويس گيرنده ما بالاي ميليون نفر است اين آزمايشها بايستي در آزمايشات روتين دستگاه‌هاي نظارتي گنجانده و انجام شود و در اين راستا هرچه دستگاه‌هاي نظارتي (مركز بهداشت استان اصفهان) و امكانات قوي‌تري فراهم كنيم شرايط بهتري خواهيم داشت.
آزمايشهاي شيميايي نيز به لحاظ آلودگي زاينده‌رود و موقعيت چاه‌هاي آب فلمن، بايستي بصورت روتين روزانه، هفتگي و ماهيانه انجام گيرند.
اين نكته را هم توجه داشته باشيد اگر ما بخواهيم مطابق استانداردهاي روز دنيا آب شهري را پايش بكنيم، فاصله خيلي زيادي داريم. يعني از همين امروز هم اگر بخواهيم تجهيزاتش را فراهم كنيم حداقل 5 سال به طول خواهد انجاميد تا بتوانيم خود را به وضعيتي برسانيم كه آن پايش لازم و توصيه شده را براي منابع آب داشته باشيم.
< دكتر پورمقدس: تنها تصفيه‌اي كه روي آب چاه‌هاي فلمن انجام مي‌شود تصفيه ميكروبي است و آب فقط كلرزني مي‌شود و هيچ نوع تصفيه ديگر انجام نمي‌شود. بعبارتی اگر  فلزات سمي مضر و بيماريزا يا تركيبات آلي ديگر در آب موجود باشد قطعاً پس از كلرزني آب، بجاي خواهند ماند.
از  نظر پارامترهايي كه اكنون در آزمايشگاه شركت آب و فاضلاب اندازه‌گيري مي‌شود (سولفات، باكتريهاي كليفرم و...) آب، سالم است ولي از نظر پارامترهايي كه اندازه‌گيري نمي‌شود مشكوك به آلودگي است. چه پارامترهايي را اندازه‌گيري نمي‌كنند؟ فلزات سنگين سمي مانند سرب (كه اخيراً سرب جزو عناصر و آلاينده‌هاي مسبب سرطان شناخته شده است)، آرسنيك، كادميوم، كرم ، جيوه و ... و بايستي با روش دقيق و بسيار كنترل شده تعيين مقدار شوند. سموم دفع آفات نباتي از ديگر آلاينده‌هاست كه در حاشيه زاينده‌رود و در حوزه آبريز آن مورد استفاده فضاي سبز و مزارع كشاروزي قرار مي‌گيرد و وارد رودخانه و منابع آب زيرزميني مي‌شود. لذا منابع آب زيرزميني استان و شهر اصفهان بايستي از لحاظ سموم فسفره، كلره، نيتريت، نيترات و 72 پارامتر ديگر آزمايش شوند و تا زماني كه اين آلاينده‌ها مشخص و تعيين مقدار نشوند، نمي‌شود با قاطعيت روي كيفيت آب اظهار نظر كرد.
این نکته را هم اضافه کنم که از سالها قبل ، از من بارها سوال شده است که چه آبی برای شرب سالم است؟ آب شیر یا آب بطری شده؟ ومن پاسخ داده ام که همیشه از آب شیر می نوشم چون فکر می کنم که در مقایسه مطمئن تر است.ضمن اینکه تلاش و زحمات سازمانهای متولی تأمین آب، صنعت تصفیه آب و سلامت و بهداشت مردم جای تقدیر و تشکر دارد ، پیشنهاد می کنیم برای ارتقاء کیفیت آب و برطرف نمودن شک و تردیدهایی که در این زمینه وجود دارد نسبت به انجام آزمایشات کامل تر آب که قبلا" در این نشست مطبوعاتی اشاره گردید، اقدام نمایند
=با توجه به موارد مطروحه، مديريت منابع آب تابع مقررات خاص است. ارزيابي اساتيد محترم از وضعيت كنوني مديريت منابع آبي در كشور و خصوصاً استان اصفهان چيست و به نظر شما چه مجموعه عواملي تأمين آب آشاميدني بهداشتي و سالم شهروندان و مردم استان اصفهان را با چالش مواجه ساخته است؟
<دكتر پرورش: حقيقتاً اصفهان در يك منطقه نيمه خشك قرار گرفته است. آب شيرين يك مقدار محدودي است؛ چه رودخانه باشد و چه آبهاي زيرزميني. از طرف ديگر جمعيت شهر اصفهان، روستاها و شهرهاي مختلف اصفهان بطور سرسام‌آوري روزبه‌روز افزايش پيدا مي‌كند و هيچ فكري هم براي جلوگيري از مهاجرتها و افزايش جمعيت نشده است و در اين شرايط، سازماني مثل شركت آب و فاضلاب مسئول تأمين آب مردم مي‌شود؛ ولي آب، حياتي و استراتژيك است و مجبور به تأمين آب هستند. اينكه لوله‌هاي آب خالي بماند و فقط آب سالم تهيه و در لوله‌ها توزيع شود با امكانات موجود مقدور نيست، در نتيجه آن سازمان (شركت آب و فاضلاب) مجبور به تأمين آب مردم است. حالا مقداري از آب را از تصفيه‌خانه آب بابا شيخعلي تأمين مي‌كند و مقد ار ديگري هم از آب چاه‌هاي سطح شهر و استان تأمين مي‌كند (هر نوع آبي مي‌خواهد باشد) تا مردم به لحاظ مصارف مختلف دچار مشكل و خسران نشوند.
موضوع تأمين آب شرب در استان اصفهان نياز به يك برنامه‌ريزي اساسي دارد چرا كه امروزه در دنیا بحث از جدا کردن آب شرب از آب برای سایر مصارف است. ببينيد الان مصارف عمومي مردم از قبيل شستشوي ماشين، كف خيابان، درختان و ... از آب شرب تصفيه‌‌خانه بابا شيخعلي است و واقعاً ما داريم به منابع آب خيانت مي‌كنيم. بايد براي اولين بار در  ايران و در اصفهان بعنوان يك شهر پيشتاز، يك تصميم گيري جدي و قاطع از لحاظ جداسازي آب آشاميدني از آب مورد استفاده عمومي صورت بگيرد تا با تكميل و تجهيز امكانات، آب شرب سالمي نيز در اختيار مردم گذارده شود. البته اين كار، يك برنامه‌ريزي اصولي مي‌طلبد، مصرف آب بايد تعريف شود، جداسازي و لوله‌كشي مجزا انجام شود، مهاجرت به شهرها كنترل شود؛ تا كي بايستي اين همه بيابانهاي اطراف اصفهان را آپارتمان‌سازي كنند و به مردم تحويل دهند؟ خوب اولين چيزي كه مي‌خواهند آب است و توجه به اين موضوع كه تأمين آب سالم و بهداشتي داراي مشكلاتي است، مسئولين استان فكر اساسي كنند چرا كه اگر حجم آب مصرفی كم باشد، سالم سازي آن آسان و ساده‌تر است ولي با اين حجم زياد شهري و آسمان خراشها و توسعه  شهر، معلوم است امكان تهيه آب سالم نه تنها در ايران و شهر اصفهان بلكه هيچ كجاي دنيا وجود ندارد. واقعاً اين جاي تأمل دارد و به نظر مي‌رسد اصلاً مديريت منابع آب دچار مشكل است. بايد بررسي صورت بگيرد و به اين امر بودجه اضطراري اختصاص دهند چرا كه آب از نان شب و هر مسئله ديگر براي مردم واجب‌تر و داراي اهميت بهداشتي است.
در عين حال بايد به مردم آموزش داد تا در مصرف آب و نوع آب مصرفي دقت كنند و در نتيجه سازمانهاي مسئول نيز تأمين آب برای مصارف مختلف را مجزا  كنند.
< مهندس سلطاني: آنچه كه مي‌تواند باعث امنيت خاطر مردم شود، دو موضوع مهم است:
يكي توجه به قوانين و ساز و كارهاي طبيعت است و اين كه بدانيم منبع آبي كه وجود دارد با چه كيفيت و چه كميتي است و به چه مصارفي مي‌رسد و آلوده شدن آن چه اثراتي را مي‌تواند بر طبيعت و محيط زيست داشته باشد.
موضوع ديگر، قوانين و مقرراتي كه در مجلس يا ديگر مراجع بايد تصويب بشود كه  خوشبختانه قوانين لازم در اين زمينه تصويب شده است. كميته‌اي كه آقاي دكتر پورمقدس در صحبتهاي اولية خودشان  جهت بررسي كيفيت آب اشاره كردند(مجله زندگي سالم- شماره 3) در قوانين موجود در نظر گرفته شده است. ماده 4 آئين نامه بهداشت محيط توصيه كرده كه وزارت بهداشت و درمان بعنوان متولي بايد كميته‌اي را با همكاري وزارت نيرو، سازمان حفاظت محيط زيست و ديگر مراجع مربوطه بوجود آورد و بر منبع آب شرب نظارت مستمر داشته باشند. علاوه بر اين در طي سه يا چهار سال گذشته، شوراي حفاظت كيفي زاينده‌رود در اصفهان متشكل از سازمانهاي ذي‌ربط بوجود آمده است و بايد يك اقدام جدي و مؤثر از يك جايي شروع شود، لوازم آن هم اعم از قانون، فكر و دغدغه خاطر نسبت به حفظ كيفيت و كميت زاينده‌رود  موجود است.
قانون، راهها را معرفي كرده، پشتيباني‌هاي فكري هم هست منتهي متأسفانه ضمانت اجرايي در مورد بسياري از قوانين نداريم . در اينجا بايد اشاره كنم به اينكه از سال 69 كه قانون تشكيل شركتهاي آب و فاضلاب در كشور تصويب شد بيش از 15 سال مي‌گذرد؛  چند درصد روستاها و شهرهاي استان توانستند در اين 15 سال به شبكه جمع‌آوري و تصفيه فاضلاب مجهز شوند؟ چند درصد شهرها از آب آشاميدني سالم برخوردار شده‌اند. در عين حال هزينه‌هاي هنگفتي در خيلي از شهرها شده ولي در خود استان اصفهان نمي‌توان ادعا كرد كه پانزده سال پس از تصويب اين قانون ؛ تمام مراكز شهري استان اولاً از آب كاملا سالم استفاده مي‌كنند و ثانياً فاضلابهايي كه در شهرها و روستاها بوجود مي‌آيند به طريق بهداشتي و اصولي، جمع‌آوري، تصفيه و دفع مي‌شوند. ضمانت اجرايي اين قانون كجا ديده شده است؟ چند سال بايد مردم منتظر باشند كه مثلاً اين قانون به نحو كامل اجرا شود ؟ هر سال با اينكه هزينه‌هاي هنگفتي مصرف مي‌شود اما مشكل همچنان باقي است! براي مثال ؛ ديده شده است كه تصفيه‌خانه‌اي كه امسال براي يك شهر طراحي مي شود اما اجراي آن اين قدر طول مي كشد و اعتبارات آن بصورت قطره‌اي اختصاص مي يابد كه ده يا پانزده سال بعد كه به بهره برداري ميرسد به علت اين كه جمعيت شهر چند برابر شده اصلاً جوابگو نيست.
<دكتر پورمقدس: يكي از مهمترين چالشهاي موجود، گسترش صنعت در شهر اصفهان است. گسترش صنعت، بيش از حد توان اصفهان و در نتيجه افزايش مهاجرت به شهر باعث افزايش مصرف آب صنايع و مردم گرديده است و همين موجب كاهش مقدار آب زاينده‌رود شده است. کاهش دبی زاینده رود، افزایش غلظت آلاینده ها را بدنبال خواهد داشت. پس براي جلوگيري از ورود آلودگيها يا كاهش آلودگيها بايد از مهاجرت افراد به اين شهر جلوگيري كرد و براي 30-20 سال آينده طوري برنامه‌ريزي شود كه گسترش صنعت و افزايش جمعيت به حداقل ممكن كاهش يابد.
< دكتر پرورش: در سرمايه‌گذاريهاي صنعتي، به قولي استان اصفهان و استان فارس صنعتي شدن را با هم شروع كردند. آنها آمدند صنعت الكترونيك را گسترش دادند و همين قدر درآمد و اشتغالزايي دارند ولي ما آمديم صنايع آلاينده آهن و فولاد را توسعه داديم و اصفهان با مشكل آلودگي هوا، آب و خاك مواجه شد.
البته بد برنامه‌ریزی کردن برای استان اصفهان به سالهای قبل از انقلاب بر می‌گردد و مدیران وقت، شرایط کلی محیطی استان را بررسی نکردند و همین امیر باعث ایجاد مشکلات بهداشتی و زیست محیطی و از جمله آلودگی زاینده رود بعنوان یک شاخۀ حیاتی زندگی مردم گردیده است. ببینید چقدر آلودگی وارد رودخانه می‌شود که اصلاً کف رودخانه را نمی‌شود دید. بعد از انقلاب نیز رشد بی رویه جمعیت، استفادۀ ناصحیح از گسترش صنعت و بدی برنامه‌ریزی در خیلی از مواقع سبب مضاعف شدن مشکلات رودخانه بی نوای زاینده رود شده است. البته طرح راهبردی و کاربردی برای 20 سال آیندۀ کشور تصویب و در حال اجراست ولی در حال حاضر معضلات باقی است. قبل از انقلاب و در ابتدا، اقداماتی باید صورت می‌گرفت که مشکلات کنونی بوجود نیاید. مضاف بر اینکه مدیران کنونی کشور و استان نیز برنامه‌ریزی صحیح و هدفمندی برای رفع معضلات آب اصفهان نداشتند، مثلاً گفته می‌شود در کنار زاینده رود به لحاظ زیبایی نباید آپارتمان سازی و آسمان خراش وجود داشته باشد. امّا این موضوع را حالا مطرح می‌کنند که این همه ساخت و ساز صورت گرفته است. قبل از ساخت و ساز ما و توسعه شهري و صنعتي بايد گفته مي‌شد كه در حاشیۀ زاینده رود تا شعاع 100 متری ساختمانهای دوطبقه و سه طبقه بیشتر ساخته نشود و فضا و منظره و حریم رودخانه از بین نرود. ساختمانها را که الآن نمي‌شود خراب کرد؛ البته حالا هم اگر جلوگیری کنیم خوب است. به عبارتی ایجاد یک مدیریت شهری ضروری است. در همه جای دنیا گسترش شهرها و اداره شهرها یک برنامه مدون مدیریت شهری دارد و معلوم است در 40 سال آینده این شهر به کجا می‌خواهد برسد، چه می‌خواهد داشته باشد، کجا فضای سبز داشته باشد، کجا فضای آموزشی باشد، کجا مردم ساکن شوند، ساختمانها چند طبقه باشد. ما این را بصورت تدوین شده نداریم و اگر هم داریم ناقص است و فقط در حدّ حرف و حدیث است و عملاً اجرا نمی‌شود؛ در نتیجه آلودگی های آب، خاک و هوا روز به روز ابعاد تازه‌ای به خود می‌گیرد.
اشاره کنم به اینکه سازمانی تحت نام عمران زاینده رود تشکیل شده است و وظیفه اش نجات زاینده رود از آلودگی است. ولی آیا واقعاً این کار انجام می‌شود؟! بالادست زاینده رود، ویلا می‌سازند مردم استراحت کنند و آلودگی را افزایش دهند! واقعاً باید دید سازمان عمران زاینده رود جزو برنامه هایش سالم سازی رودخانه زاینده رود هست یا نه؟ یعنی رودخانه را محافظت کند، بهسازی کند، از ورود فاضلابها به رودخانه جلوگیری کند و در آن صورت عمران زاینده رود است.
بعنوان جمع بندی این بحث اشاره کنم، مدیریت شهری باید ایجاد کنیم، برنامه‌ریزی و تحقیقات انجام شود و در این راستا تربیت و استفاده نیروهای تحصیل کرده، با تجربه و متعهد احساس می‌شود تا در این زمینه ها از تجربیات آنها نهایت استفاده صورت بگیرد تا مشکلات و بحران زیست محیطی فعلی کشور و خصوصاً استان اصفهان رفع شود.
< مهندس سلطانی: در تکمیل فرمایشات آقای دکتر، آنچه امروز در دنیا مطرح است توجه به پایداری اکوسیستم هاست. به عبارتی امروز در دنیا، بحث مدیریت شهری پایدار مطرح است. به این معنی که یک شهر باید با محیط اطرافش و امکانات طبیعی خودش در تعامل باشد و متناسب با ظرفیت قابل تحمل محیط، بارگذاری روی آن صورت بگیرد.
 
= بعنوان آخرین سؤال، دیدگاه و راهکارهای پیشنهادی استادان تید گروه بهداشت  دانشکده بهداشت اصفهان بعنوان مرجع رسمی بهداشت محیط، برای رفع معضلات اساسی و آلودگیهای منابع تأمین آب مردم چیست؟
< دکتر پرورش: باید در راستای حفظ آب، خاک و هوا یک مدیریت تعریف شده شهری یا مدیریت تعریف شده محیط طبیعی داشته باشیم و بر اساس آن، منابع آلاینده شناسایی شوند و با توجه به تحقیقاتی که در دنیا انجام شده است و راهکارهایی که وجود دارد از تجربیات آنها استفاده گردد. مدیریت شهری باید با دانشگاه تعامل داشته باشد و بودجه های تحقیقاتی در این خصوص در نظر گرفته شود تا با اجرای تحقیقات گسترده، محیط زیست بررسی تا هم زیست بوم از آلودگی نجات یافته و هم از ورود آلاینده ها جلوگیری و آلودگیها افزایش پیدا نکند. آنچه مسلم است میزان آلودگیها در آب و عناصر محیط زیست بیشتر می‌شود و ضروری است میزان آلودگیها را در همین حد حفظ کنیم و بیشتر از این آب، خاک و هوا آلوده نگردد و این مهم نیاز به برنامه‌ریزی و مدیریت عالمانه تر و هدفمند دارد؛ یعنی باید برخورد علمی و عالمانه با این قضایا داشت؛ همینطور سلیقه ای و فردی کاری انجام شود نتیجه مطلوب نخواهد داشت.
< دکتر شاه منصوری: از جمله کارهایی که می‌شود انجام داد، یکي حفظ شرایط موجود و برنامه‌ریزی برای کاهش آلودگیها در درازمدت است. مسئله مهمتر از آن، آموزش عامۀ مردم است. شاید در زمینه آموزشهای تخصصی کار کرده باشیم و موفق هم بوده باشیم امّا در مورد آموزشهای عامۀ مردم اقدامات کمتری انجام گرفته و بجاست این آموزشها در اولویتهای مدیریت شهری قرار گیرد.
< دکتر پورمقدس: منابع آب چه سطحی و چه زیرزمینی متعلق به نسل فعلی و نسلهای آینده است و نبایستی به گونه‌ای آلوده شود که امکان تصفیه و پاکسازی آنها وجود نداشته باشد. بنابراین بایستی از علم و تجربه استفاده کرد تا مشکلات بسیار پیچیده برای مردم استان بوجود نیاید. امیدواریم مسائل و مشکلاتی که در تهران بعنوان محیط زیست پایتخت ایرانوجود دارد، در شهرمان اصفهان این تجربه تلخ را تکرار نکنیم.
< مهندس سلطانی: آنچه را می‌شود بعنوان جمع بندی یا از نظر قانونی بيان كرد اين است كه خوشبختانه قوانین موجود، تکلیف بسیاری از ما را مشخص کرده است. مثلاً تهیه و توزیع آب بعهده شرکتهای آب و فاضلاب است (چه در نقاط شهری و چه در نقاط روستایی)؛ پیشگیری از آلودگی بعهده سازمان حفاظت محیط زیست است و نظارت مستمر بر تهیه آب شرب از سرچشمه و نقطه آبگیر تا مصرف‌کننده بعهده وزارت بهداشت و درمان است. اگر این قوانین، خوب و با ضمانت اجرائی کافی اجرا گردند مشکلات به حداقل ممکن خواهد رسید. بعلاوه در مورد منابع مصرف کننده آب از من شهروند تا مثلاً مدیر فلان کارخانه، مرکز آموزشی یا مرکز خدماتی، تکلیف همه را قانون مشخص کرده است به این معنی که منابع مهم مصرف‌کننده آب موظفند آب مصرفی خود را مطابق با استانداردهای موجود، تصفیه کنند و بعد از تصفيه، در محیط تخلیه کنند. البته در سالهای اخیر جرایمی هم برای افرادی که از این قوانین تخطی می‌کنند وضع شده که بهر حال با یک افت و خیزهایی در حال اجراست. اميدواريم که قوانین موجود اگر با استناد به واقعیتهايی تصویب شده‌اند، بتوانند به نوبه خود و با کارایی لازم اجرا شوند تا مردم هم دغدغه خاطری برای آبی که می‌خورند، هوایی که تنفس می‌کنند، غذایی که می‌خورند نداشته باشند و یا این دغدغه‌ها به حداقل ممکن برسد.
 

۳-تاثير فاضلابهاي شهري و صنعتي شهر اصفهان بر آلودگي زاينده رود /, زهرا ملکيان:http://dbase.irandoc.ac.ir/00193/00193226.htm

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان1386ساعت توسط بختیار |


مجموعه آبشارهای شوشتر در دوران ساسانیان، جهت بهره گیری از نیروی آب به‌عنوان محرک آسیابهای صنعتی ساخته شده است. در این مجموعه بزرگ، ساختمان آسیابها، آبشارها، کانالها و تونلهای عظیم هدایت آب و سیکاکه محلی جهت استراحت و تفریح است قابل توجه و جالب هستند. در سفرنامه مادام دیولافوآ باستان شناس نامدار فرانسوی از این محوطه به عنوان بزرگ‌ترین مجموعه صنعتی پیش از انقلاب صنعتی  یاد شده است.

مجموعه تصاویر آبشار های شوشتر -شهاب نوری

مجموعه آبشار های شهرستان شوشتر در استان خوزستان، از جاذبه های تاریخی_طبیعی می باشد. این مجموعه در گذشته به عنوان آسیاب آبی و تفرجگاه مورد استفاده قرار می گرفته است.

مجموعه آبشار های شهرستان شوشتر در استان خوزستان، از جاذبه های تاریخی_طبیعی می باشد. این مجموعه در گذشته به عنوان آسیاب آبی و تفرجگاه مورد استفاده قرار می گرفته است.

+ نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت توسط بختیار |


قسمت اول

تو چی افتو خت وری بدرو / چی چشمه وابووی نه چی گور او

تو همانند خورشید طلوع کن وخودت را نشان بده یا سر برآر / تو را همانند چشمه ای جاری وزنده می خواهم نه همانند آب مانده وراکد

در نگاه بهمن معشوق چونان خورشیدی است که هر لحظه در انتظار طلوح ونورافشانی آن است ودر همین بیت از او می خواهد که همانند خورشید فروزنده و روشنایی بخش و زندگی بخش بیاید او باید همانند چشمه زلال وجاری باشد او از سکون وراکد بودن تنفر دارد باید همانند خورشید فروزان وهمچون چشمه جاری بود وزندگی بخش . وجود خورشید همانند سایر طبیعتواژه هایی که جایگاهی کلیدی وسمبلیک در آثار بهمن دارد نوعی اندیشه ی ایران منشانه ونمادی از آتش در گذشته ی مذهبی وزرتشتی ایرانیان دارد بطوریکه از خورشید به عنوان آتشی جاودانه سخن می گوید که بدون وجود آن سایر عناصر حیات موجودیت خود را ازدست می دهند .

بطور کلی طبیعتواژه هایی همچون : بهار ، کبک ، خورشید ، چشمه ، گل ، بابونه ، کوه وکوهساران ، ابرهای بهاری ، رود ، ماه ، کبوتر ، اسب ، سنگ ، ستاره ، کنار، آسمان ، سحر ، سپیده ، شب ، و... به شکل کلیدی ونمادین وبه دفعات در آثار بهمن علاء الدین تجلی یافته است وبیشترین تاثیر را نیز به همراه صدای اساطیری اش بر مخاطب می گذارد را چنانچه از آثار بهمن حذف کنیم بیان اندیشه ها وارائه ی هنر زیبای خود بدون وام گرفتن از این عناصر طبیعت برای بهمن کمی دشوار می نمود او به زیبایی توانسته با زیستن در ذات وحقیقت طبیعت واژه ها وبیان آن ها در قالب شعر و ترکیب آن با صدای زیبا ی خود آثاری ماندگار از خود بجای بگذارد واین نوع نگاه متفاوت ولطیف واندیشه ی خاص بهمن به محیط پیرامون خویش است که از وی خواننده ، شاعر وآهنگسازی بی بدیل ساخته است .

در میان واژگان نمادین بکار رفته در آثار بهمن بهار چه در مفهومی زیبا ودر انتظار (مندیر) وچه به عنوان فرصتی برای زیباتر نگاه کردن به زندگی وچه به عنوان وعده گاهی زمانی برای دیدار وملاقات معشوق ویار وبسشتر به عنوان فرصتی غنیمت برای دوست داشتن وبیشتر دوست داشتن را نیز می توان به اصطلاح از جمله طبیعت واژگانی دانست که جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است .

                     

در مفهوم انتظار(مندیر) ، وعده ی دیدار و انتظار کشیدن

گهدی بی که روز عید ایام / انی پات به من تیام

گفته بودی که روز عید وآغازین روز بهار می آیی / وپاهایت را بر چشمان (تیا) من می گذاری

بهار اوید واگل گندم / موتهنا وا درد تومندم

بهار با گل های گندم وهمهی زیبایی ها فرارسید / ومن تنها با درد دوری از تو ماندام وانتظار می کشم

بهارم زرده زجون سیرم / خت ایدونی بی تودلگیرم / مندمه خم تک /داغ دیری ز یک / کرده دی پیرم

بهارم رنگ زردی وخزان به خود گرفته است / تومی دانی که بدون تو غمگین واندوهگینم / من تنها مانده ام / داغ دوری از تو /مرا پیر وناتوان کرده است

یار الها ایی بهاونت سیچه ایاهه / ایی گلا باوینه سی کی ایدراهه / گل بوستون تی مو دی خاره / مه وآستاره نی به شوگارم

ای خدای من این بهاران تو برای چه می آیند ؟ فلسفه ی آمدن بهار تو چیست یا چه ارزشی دارد / این گلهای بابونه برا چه کسی شکفته شده اند / گل وبستان ها در نظر من همانند خار است / دیگر ماه وسیا ستاره ای در آسمان شبهای من نمی درخشد

ودر این بیت در گفتگوی با خدای خود بی فایده بودن بهار و بی اهمیت بودن آن را بیان می کند چرا که در نظر بهمن بهار وبابونه وهمهی زیبایی های آن بدون وجود وحضور یار ومعشوق لذتی ندارد گلها در نظر بهمن بدون حضور یار همانند خار وآسمان شبهایش سوت وکور وبدون ستاره ( آستاره ) است .

تو بهارم چی گلا سوز وبهارونه بیو / تو چی کوگون بهاری به هوالونه بیو / زنده موبا بیدنتم / تی به ره دیدنتم تووابا عید وبهار بیو وشادی بار / جا نیگرم ایچو که نیدی با تو چه بهاری دارم / دستت ار من دستم بو با تو چه قراری دارم .....

آستاره صحو بگوین بد زمو چه دیدی / که به ایی شوگار شو سری نهکشیدی

به آستاره صبح بگویید از من چه بدی دیده ای که در این شبهای تاریک وسیاه من خود را نشان نمی دهی وسری نمی زنی

آستاره صحو بگوین تندی پات وردار / تا که تیغشتت بنه تش به کار شوگار

آستاره ی صبح را بگویید زودتر پای بردارد وبیاید تا خود را نشان دهد وبه تابش تیغ نور وروشنی خود آتش در ریشه این شبهای سیاهی به پاکند وریشه پلیدی ها را در آورد

آستاره صحو بگوین سر بکش زیواله / به خروس بنگ بزنه بیار کنه ماله

آستاره ی صبح (ستاره ی سحر) را بگویید سری به این سمت بکشد تا خروس با دیدن نور آن با صدای بانگ خود مال و آبادی واهالی ایل را بیدار نماید

آستاره صحو بگوین نهلی شو بمهنه / زیتری درو که دیی ریشه شو بکهنه

ستاره ی صبح را بگویید اجازه نده ونگذار ی سیاهی وپلیدی باقی بماند / زودتر سر برآر وطلوع کن تا ریشه این سیاهی ها کنده شود

آستاره صحو بگوین بیو دیی وادیاری / مو مندیرتم سر زکوه دراری

ستاره ی صبح را بگویید بیا در معرض دید قرار بگیر / من در انتظارم که تو از کوه سر برآری وطلوع کنی

آستاره صحو بگوین ویرت وا موهم بو / زشومی مندیرتم چی مه نو

ستاره ی صبح را بگویید مرا بخاطر داشته باشد / که همانند غروب ودر انتظار دیدن ماه نو ، همچنان در انتظار توام

بهمن در اثر ماندگار خود یعنی " آستاره " که همین نام را نیز برای کاست خود بر گزیده است، از اولین ستاره ای که به جنگ تاریکی شب می آید( یعنی ستاره ی سحر) سخن می گوید ، ستاره و ورشنایی را به جنگ با سیاهی ها فرا می خواند ،او از ظلمت سیاهی ها وپلیدی های زمانه ی خویش سخت به تنگ امده است وبه نوعی آزادی نوع بشر را از اسارت پلیدی های روزگار به مدد نیروی نور وروشنایی از خدای خود طلب می کند ودر جستجوی نور وروشنایی آنگونه که در زلال وجریان چشمه ها در دیگر آثار خود به زیبایی استفاده نموده است دراثر ماندگار " آستاره " نیز از طبیعت واژه ها به زیبایی هرچه تمام تر ودر مفهومی عمیق وگسترده تر سود می جوید تا اثرماندگار دیگری به کمک هنر وطبیعت واندیشه خاص خود خلق کند . او در آثار خود با کبک های کوهساران زندگی می کند از بهار وزیبایی های آن می گوید از زندگی وزلال چشمه ساران می سراید از بابونه ها ، از پرواز ورهایی وآزادی می خواند .فریاد می کند اما چه می شود که گاهی آنچنان عرصه بر بهمن ، این کبک عاشق تنگ می شود تا جایی که روزگار وزمانه را نفرین می کند . از خورشید می گوید واز ماه وستاره از بهاران . در جایی از بهار وامید وزندگی می گوید از انتظاری سبز وروشن اما رفته رفته که در آثار بعدی او نگاه می کنی ، در ای خدا خوانی های خود بی حوصله وگلایه مند است ، از بی فایده بودن وعبث آمدن بهار وبابونه به تلخی می گوید .. . واین فراز وفرود ها شادمانه ها وکبک خوانی های بهمن مخاطب خود را به تفکری عمیق وامی دارد تا از خود بپرسد براستی بهمن به دنبال چه چیزی است ؟ به دنبال کدام حقیقت است ؟ چرا همان بهار ودشت شیمبار به یکباره ودر اثری دیگر برای بهمن ملا آور شده است ؟ ...

هژبر کیانی - www.loor.ir

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت توسط بختیار |


گذاری بر ادبیات زنده یاد بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری)
طبیعتواژه ها در شعر بهمن (قسمت نخست)
هژیر کیانی

در فرهنگ ، زبان وادبیات لری بختیاری وباورهای واعتقاد مردمان طبیعت زاد آن نقش وجایگاه طبیعت وعناصر آن تنها منحصر به دوره  یا مقوله ی خاصی نیست . آنگونه که با سرشت انسان لر بختیاری عجین شده وگسست این عناصر با وی دور از ذهن می نماید .در زندگی روزمره  ، کوچ ، باور ها ، اعتقاد ،خود شناسی ، خدا شناسی ، پندار ورفتار  ، ضرب المثل ها ، متل ها ، حماسه ها ،جنگ ها وشیوه ی جنگیدن ، ابزار ، همه وهمه ی اچزاء زندگی لرهای بختیاری همچون دیگر مردمان پاک سرشت قوم بزرگ لر  ماندگار شده ودر مواردی این عناصر تبدیل به اسطوره شده است .

در آثار ماندگار زنده یاد بهمن علاءالدین شاید به گونه ای متفاوت وبا دیدی معرفت یافته ونیز دغدغه ی خاطر ودقت بسیاری این واژه گان نمادین وام گرفته شده از طبیعت (طبیعتواژه ها) در زیباترین وتاثیر گذارترین شکل ممکن تجلی می یابد  بهمن در کلام وصدای سحر آمیز خود باتوجه به شناخت کامل خود  از روحیات و ارزش های مردم همتبار خویش وتجربه ی زیستن در طبیعت وهمراه بودن با ایل وشیوه ی کوچگرانه چندین هزارساله  ومال کنون ها و طبیعت سرزمین زیبای لرنشین بختیاری .ییلاق وقشلاق تلاش نموده است تا با وام گرفتن از طبیعت ودیگر واژه گان فراموش شده ی ادبیات لری بختیاری در قالب شعر وصدای زیبا ودلربای خود وبه کمک هنر اعجاز آور موسیقی واژه گان فراموش شده را روح وجانی تازه بدهد ونوعی شناخت عمیق را نیز در اختیار مخاطب آثار خود قرار دهد .آنچنان که او با کبک های کوهساران وچشمه سارها زندگی می کند ، از زبان آنان سخن می گوید ، دردها وشادیها واندوه کبک ها را درذهن شنونده ی آثار خود به زیبایی به تصویر می کشد او تصویر گری بی بدیل است بطوری که به خوبی در انتقال حس زنده بودن عناصر و واژه گان وام گرفته از طبیعت هنر نمایی می کند . کبک این پرنده ی اساطیری  در فرهنگ دیرمند لری بختیاری تا بدانجا برای بهمن شناخته شده است که گاه در آواز بی بدیل وی نیز چنین مجسم می شود که او خود کبکی بی قرار است که قهقه های شادمانه وحزن آلود  کوچ ودل بستن ودل کندن های مکرر وبه نوعی سرگردانی نوع بشر را در کره ی خاکی بیان می کند .

کوگ تاراز بگوین چینو نخونه /مودلم کم طاقته زی گهره بونه

کبک تاراز را به گویید این گونه آوازه خوانی نکند وقهقه سرندهد من دلم کم طاقت وبی قرار شده است وخیلی زود بهانه می گیرد .

 کوگ تاراز بگوین چینو نناله /مودلم کم طاقته نه چی هرساله

کبک تاراز را به گویید این گونه ناله نکند من دلم کم طاقت است ومانند هرساله نیست .

و گویی از شنیدن حرف های کبک تاراز که نماد انسان سرگردان امروزین وجدایی یافته از دامن طبیعت پیرامون خویش است سخت آزرده خاطر ودلگیر می شود  وطاقت شنیدن خاطرات خوش گذشته و اندوه وغم کنونی  انسان طبیعت زاد  وزیست یافته در طبیعت را ندارد وحال که از مامن خداداد خویش مجبور به تحمل تغییر شده است اندوهگین است .

بهمن به خوبی کبک را که نماد خوش آوازی ، جست وخیز وحرکت ، زیبایی پاکی وپرواز وآزادی است را آنگونه که انسان لر بختیاری این پرنده ی اساطیری را از دیر باز انتخاب نموده است معرفی نموده وبه مدد هنر بی بدیل وشناخت کامل خود ماندگار نموده واز آن اسطوره می سازد .یا در همین اثر موسیقی بهمن وقتی انگونه زیبا وملکوتی با نوای نی همنوا می شود :

ای خدا بال بم بده جور یه کموتر ،آخی وای، /بروم بال آسمون تا بزنم بال، آخی وا ، بروم هرجا که غم نید ، بروم هرجا که غم نید .....

ای خدای من به من بال پروازی بده تا چونان کبوتری آزاد در آسمان ها بال بزنم وپرواز کنم وبروم تا آنجایی که اثری از غم واندوه نباشد

او از خدای مهربان خود صمیمانه می خواهد تا اورا چونان کبوتری توان پریدن وپرواز بدهد ونوعی شناخت تا بتواند جایی را بیابد که اثری از اندوه وغم نباشد وبه نوعی حسرت انسان سرگردان روزگار خویش را در تلاش برای بازگشت به اصل وماوای خویش وسیر در مسیر نوعی کمال در قالب عبارت " آخی وای" بیان می کند . او روح پاک وشادمانه ی از دست رفته ی خود را جستجو می کند وجایی را آرزو می کند که آرامشی ابدی بیابد  ودر ادامه همگان را به این سفر آکنده از مهر خداوندی نهیب می زند / کمچال زین کنین بازی درارین ............ ودیگران را به همراهی در این سفر دعوت می کند یا آنجا که در شلیل خوانی های بی نظیر خود 

کاشکی موبیدم مرغ مین حوشت / ورچیدم دونه برنج زیر نال کوشت  و....

جایگاه پرنده وکبک را فراموش نمی کند وباز هم به زیبایی تصویر گری می کند واز زبان بشر طبیعت زاد در حسرتی عمیق در بیان وتصویر معشوق ، خود را پرنده ای می بیند که عاشقانه ودر خاکسارترین ومتواضعانه ترین شکل ممکن آنهم از دست معشوق خود که در نظر او دور از دسترس می نماید تنها از پیرامون در نزدیکی پاپوش های او دانه برچیند وشاید هم شرم واحساس کوچکی خودر ا در مقابل مقام معشوق خود آنگونه بیان می کند که حتی طاقت نگاه کردن به عظمت کمال یافته ی او را ندارد وبرای رسیدن به چنین درجه وجایگاهی خود را کامل نمی یابد .

کاشکی مو گلی بدم تو چی اور بهارون /کاشکی مو کوگی بیدم و تو چی چشمه سارون ....

او از ابرهای بهاری وباران زا در فصل نوزایی طبیعت سخن می گوید ابرهای بهاری را به عنوان نماد زایش وحیات بخشیدن وبارور ساختن به معشوق نسبت می دهد وخود را در مقام گلی می یابد که تنها به لطف بارش باران حیات می یابد وآفریننده ی ابرهای باران زا

ای کاش من چونان کبکی تشنه در آرزوی رسیدن به زلال چشمه ساران جاری وهمیشگی تو وچشیدن ذره ای از زلال معرفت تو (معشوق) سیراب می گشتم  و بهمن اینگونه زیبا وبا کمک عناصر زنده ی طبیعت تصویری  از عطش یافتن ودریافتن وسیراب شدن را به کمک شناخت عمیق خود از حال وهوای انسان لر بختیاری وبه یاری هنر بی بدیل  وحنجره ی بلورین خود را ب مخاطب منتقل می کند .

بهمن همواره در بیان آثار خویش از سرگردانی بشر وحسرت او در پیوستن به ماوای ازلی وابدی اش سخن می گوید اما این راه را بدون آزادی  ومیل ورغبت نمی خواهد ودر انتخاب این راه هیچ جبری را به تصویر نمی کشد  .

یا در دیگر آثار ماندگار وی ومدد گرفتن از عناصر طبیعت همچون خورشید(افتو) ، ستاره (آستاره) و......

ادامه دارد ......

loor.ir

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت توسط بختیار |


بخش لالی از دیرباز زیستگاه بشر بوده و در سده های اخیر، به عنوان منطقه گرمسیری و قشلاقی بختیاری های كوچ رو، بویژه شاخه های ۷ لنگ بختیاری، اعتبار و ارزش بیشتر یافته است.
در توصیف اهمیت تاریخی این منطقه، برای نمونه می توان گفت كه قدیمی ترین آثار سكونت انسان در نجد ایران در غار «پبده» در شمال لالی كشف شده است یا این كه لالی بخشی از اولین حوزه شناخته شده نفت در ایران به شمار می آید و از این رو، در دهه ۳۰ یكی ازحوزه های فعال استخراج نفت بوده است.
هنگامی كه در اطراف منطقه مستعد «لالی» حوزه های نفتی كشف شد، صنعتی شدن، شكوه و رونق آن را فزونی بخشید ولالی به اوج بالندگی رسید و نام و آوازه اش جهانگیر شد.
● جایگاه لالی در تقسیمات كشوری
لالی در فروردین ۸۲ به عنوان شهرستان مستقل از پیكره شهرستان مسجد سلیمان جدا شد و فرمانداری لالی در آذر ماه همان سال كار خود را آغاز كرد. لالی دارای دو بخش مركزی و هتی، چهار دهستان سادات، دشت لالی، جاستون شه و هتی و ۲۸۵ روستای مسكونی است و جمعیت این شهرستان بر اساس آخرین برآوردها نزدیك به ۹۰ هزار نفر برآورد شده است كه ۵۰ درصدشان عشایر، ۳۰ درصد روستایی و ۲۰ درصد شهری هستند.
● موقعیت جغرافیایی
شهرستان لالی كه ۱۴۰۰ كیلومتر مربع وسعت دارد و در شمال استان خوزستان است، در شرق و شمال شرقی به بخش اندیكا و در جنوب و جنوب شرقی به بخش مركزی شهرستان مسجدسلیمان محدود می شود و نیز ازشمال غرب با بخش سردشت و دزفول و از غرب با شهرستان گتوند همسایه است.
● سوابق و پیشینه تاریخی شهرستان
لالی پیشینه تاریخی كهن دارد؛ چنان كه حدود ۶۰ سال قبل پروفسور گریشمن، باستان شناس فرانسوی، قدیمی ترین آثار سكونت انسان در فلات ایران را در غاری در شمال لالی به نام غار «پبده» كشف كرد. گریشمن معتقد بود كه ۱۵ هزار سال پیش مردمانی كه در غار پبده می زیسته ، اجداد بختیاری ها بوده اند. پس دور از انتظار نیست كه لالی در دوران های تاریخی مختلف از كانون های زندگی در ایران بوده باشد؛ زیرا، اكنون آثار ارزشمندی از دوره های مختلف زندگی بشر در لالی برجا مانده كه نشان دهنده زیست و تمدن در منطقه است. آثار پل های بسته شده بر رودخانه ها، بقایای قلعه های ساخته شده بر فراز كوه ها و دشت ها، نقش برجسته های صخره ها وكوه ها، آثار شهرهای باستانی ایرانشهر، چال شهرو بنوار در شهرستان لالی، وجود بقاع متبركه امامزادگان مورد احترام مردم، همه از رونق لالی در ادوار گذشته حكایت دارد.
● بافت اجتماعی
۹۹ درصد از مردم لالی از تیره های مختلف طوایف دوركی، بابادی و بهداروند، وابسته به شاخه «هفت لنگ» ایل شیعه مذهب بختیاری اند و حدود ۴۵ درصد آنها از تیره های مختلف بابادی، ۴۰ درصد از تیره «اسیوند دوركی» و ۱۴ درصد از تیره های مختلف هاروند هستند و مناسبات و روابط ایلی - عشایری در میان آنها پررنگ است.
بیشتر این مردمان كشاورز و دامدار هستند و از این راه امرار معاش می كنند.
Morteza Ghadiri - Iran newspaper

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت توسط بختیار |


دكتر مظفر بختيار در پيشگفتار مفصلى كه بر ترجمه فارسى كتاب نوشته توضيح داده است كه مقدمه مريان سى‏كوپر (1893- 1973) سينماگر بزرگ جهان بر كتاب مشهور خود علف (Grass) در واقع بيانيه سينماى متعهد است در برابر روشنفكران دهه 1920 كه‏سينما را وسيله اتلاف وقت و سرگرمى‏هاى بيهوده و تآتر مبتذل فيلمبردارى شده تلقى نموده‏اند، كوپر در اين مقدمه هوشمندانه همه‏امكانات و اعتبارات بالقوه‏اى را كه سينما در زمينه‏هاى آموزشى و مستندسازى و غيرداستانى اكنون بدان دست يافته پيش‏بينى نموده ومخصوصاً به نقش سينما در گفتمان ميان ملت‏ها و فرهنگها و ايجاد تفاهم و همبستگى در خانواده بزرگ بشرى كه عنصر و مايه اصلى‏انديشه كوپر در علف و كارهاى مستند اوست تأكيد خاص نموده.

كوپر از بزرگترين شخصيت‏هاى تأثيرگذار در تاريخ سينماست كه همه زمينه‏هاى كارآئى سينما را در آثار سينمايى متعدد و متنوع‏خود به تجربه گرفته و در پيشرفت هنر و پيشبرد فنون سينما راه‏گشا بوده است. فيلم جاودانى او علف در رديف آثار فلاهرتى از اولين آثارسينماى مستند و به عقيده بسيارى از كارشناسان اولين اثر مستند در تاريخ سينما به اعتبار تعريف مستند واقعى است كه صرف نظر ازارزش كلاسيك و آكادميك خود هنوز جاذبه‏هاى سينمائى و نمايشى خود را حفظ كرده و در معرض تماشا و نمايش است.

كوپر بطورى كه در مقدمه كتاب به تفصيل بيان داشته در سال 1303( 1924 ش) همراه با ارنست شود ساك (عكاس و فيلمبردارى‏مشهور) و خانم مارگريت هريسون (خبرنگار) براى نشان دادن تلاش انسان در تسخير طبيعت و راز بقاى بشر به تهيه فيلمى از كوچ ايل‏بختيارى پرداخت كه خود در عنوان فيلم و كتاب آنرا "حماسه شگرف پيكار انسان" خوانده و دشوارترين و سخت‏ترين ايلراه و مسير كوچ بهاره را در سرماى طاقت‏فرسا در دل كوهستانهاى سر بفلك كشيده و در عبور از رودخانه‏هاى خروشان بى‏گذرگاه پا به پاى كوچگران‏ورزيده ايل بختيارى پيمود. كوپر كه نويسنده‏اى مايه دار و حرفه‏اى بود به نگارش خاطرات و تدوين يادداشتهاى خود از جريان‏فيلمبردارى و صحنه‏ها و لحظه‏هاى كوچ ايل بختيارى هم پرداخت كه علاوه بر ارزش توصيفى و فنى آن در تشريح لحظه به لحظه تدوين‏اولين فيلم مستند جهان از لحاظ احتوا بر بسيارى از اطلاعات ناب و مطالب مربوط به فرهنگ و آداب و رسوم بختيارى از دل‏انگيزترين‏و پرمايه‏ترين سفرنامه‏هاى مربوط به ايران است.

كتاب علف هم اكنون با ترجمه و مقدمه مفصل و يادداشتهاى افزوده دكتر مظفر بختيار توسط نشر كارنامه چاپ شده است. ترجمه ونشر فارسى كتاب علف از معدود آثار ترجمه شده‏اى است كه متن ترجمه بر نشر كتاب به زبان اصلى مزيت دارد زيرا ترجمه از روى‏نسخه ويراسته و تجديدنظر شده‏اى صورت گرفته كه كوپر همراه با نسخه اصلى عكسهاى سفر، كه بعضى از آنها هم در متن انگليسى‏بچاپ رسيده، به مرحوم غلامرضا خان بختيار در سال 1930 پس از دومين چاپ كتاب كه به فاصله سه هفته از نخستين چاپ تجديدچاپ شد (1925) اهداء نموده بود. هم تعداد عكسها كه به عنوان اسناد تصويرى و آثار هنرى عكاسى مستند حائز ارزشى كم نظير است‏در نشر فارسى كتاب بر متن اصلى فزونى دارد و هم كيفيت چاپ آنها كه با امكانات پيشرفته كنونى از روى نسخه اصلى عكس‏ها براى‏چاپ فيلمگيرى شده است.

پیشگفتار کتاب علف

 

به نظر من سينما را به پيروى از آنچه امروزه مد شده و تداول يافته وسيله‏اى براى سرگرمى واسباب نيرنگ و تَرفَند و دستمايه فريب جلوه دادن بسيار دور از انصاف و مرّوت است. كسى كه‏سينما را چنين انگارد مسلماً هيچگونه تصوّرى از درونمايه و امكانات واقعى سينما ندارد.

به اعتقاد من ديرى نخواهد پائيد كه اين گردونه نقش گردان نقشى بسيار سازنده و بنيادين درفنون تعليم و تربيت برآورد و از ابزار عمده كاربردى در زمينه‏هاى گوناگون آموزشى گردد.

بخصوص از هم اكنون ضرورت استفاده از سينما در دانش جغرافيا كاملاً محسوس است زيرادوران مطالعه و آموزش جغرافيا به روش قديم، مبتنى بر يادسپارى فهرستهائى طولانى ازناكجاآبادهاى جغرافيائى، يادگيرى انبوهى مطالب فرّار و ناپايدار و از ذهن‏گريز و در پيش چشم‏داشتن و خواندن در سنامه‏ها و متن‏هاى خشك بيروح مدتهاست سپرى گشته و عمر آن به پايان‏آمده است. متن و درسنامه كارآمد نوين و معلّم كاردان امروزينه بيش از پيش بر اهميّت‏جغرافياى انسانى، يعنى رابطه طبيعت و انسان و همبستگى انسان با طبيعت تأكيد مى‏ورزد وپيرامون آن به بحث و كاوش مى‏پردازد.

در حوزه مطالعات جغرافياى انسانى تصوير متحرّك و صورت مجازى و مثالى مى‏تواند وبايد نقش سازنده و برازنده داشته باشد. با گسترش‏پذيرى و قابليّت انعطاف و قدرت تعبير حسّ‏آميزانه‏اى كه در ذات بيان سينمائى وجود دارد ثبت و ضبط فرايندهاى مربوط به جغرافياى‏انسانى كه در گوشه و كنار جهان جريان دارد از مهمترين كاربردها و كارائى‏هاى سينما مى‏تواندباشد.

هر كجا كه انسان در تلاش هستى و در تنازع بقا با طبيعت به پيكار برخيزد و مهارت وكاردانى و ابزار بكار گيرد، به فيلم كشاندن چنان رويدادى تقريباً براى همه مردم جهان توجه‏برانگيز و دلپسند خواهد بود. هنگامى كه نوع انسان در راه زندگى و بقاى حيات مبارزه مى‏كند دروحدتى نُمادين به منزله آنست كه همه انسان‏ها و تبار آدميان در آن راه به نبرد برخاسته باشند -و كدام حريف و هماوردى سنگدل‏تر و آشتى‏ناپذيرتر از طبيعت براى انسان؟

خانم مارگريت هريسون، ارنست شودساك(1) و من، يارانى موافق و همكارانى همدل وهمداستان، تصميم گرفتيم براى تحقّق بخشيدن به اين انديشه و به تجربه گرفتن كارائى سينما درزمينه جغرافياى انسانى به انجام سفرى كاوشگرانه همت گماريم، به طرف مجهول و به سوى‏بى‏سو رهسپار گرديم تا ضمن گشت و گذار و سير در آفاقِ ناشناخته، تلاش انسان‏هاى كوچنده وچادرنشين را براى زيستن و زنده ماندن به تصوير در آوريم و براى تماشاى همگان بر پرده سينمابه نمايش گذاريم.

در صدد بوديم كه اگر چنين سفرى ترتيب يافت مدتى را در بين يكى از اقوام كوچ‏نشين، كه درمناطق كوهستانى از سواحل درياى سياه تا كرانه‏هاى خليج فارس پراكنده‏اند، بسر بريم و همراه وهمگام با آنان به سوى علف - مادّه حياتى كوچ‏آوران - روانه گرديم.

اول قصد داشتيم به ميان كُردها برويم ولى چون تُرك‏ها راه نواحى كردنشين را بسته بودندناگزير روانه جنوب شديم و از راه عربستان به بغداد رفتيم. در بغداد سر اَرنولد ويلسون، رئيس‏شركت نفت انگليس و ايران نماينده پيشين بريتانيا در عراق، همچنين خانم گِردترود بِل(2)، ملكه‏صحرا و سلطان بى‏تاج و تخت عراق، كه هر دو ايشان درباره اوضاع سرزمين‏هاى باختر آسيااطلاعات و تحقيقات جامع دارند و در امور خاورميانه از متخصصان و كارشناسان بنام‏اند،توصيه نمودند كه بجاى مناطق كردنشين اصولاً بهتر است به سرزمين بختيارى برويم و به‏پيشنهاد آگاهانه اين دو شخصّيت جهانديده و خبره و صاحب‏نظر رهسپار كوهستان‏هاىِ آسمان‏پيوندِ بختيارى شديم.

كتاب شرح پيكار و كشاكش شگفت‏آور ايلوَندان بختيارى است براى به چنگ آوردن علف.البته ديگران - سيّاحان و جهانگردانِ پيشتر از ما و شايسته‏تر از ما - از ديرباز در خاك بختيارى‏به سياحت و گردشگرى پرداخته‏اند و در ميان ايل بوده‏اند و زيسته‏اند ولى تا آنجا كه من مى‏دانم‏ما اولين كسانى هستيم كه در كوچ ادوارى و سالانه گام به گام با ايل همراه و همپا بوده‏ايم وسخت‏ترين و هولناك‏ترين مسير كوچِ ايل را با طايفه بامِدى از گرمسير به سردسير پيموده‏ايم.

مطالب كتاب از يادداشت‏هاى روزانه‏ام برگرفته شده است ولى در حين نگارش و مرور بردفتر خاطرات گاه بعضى از مطالب نالازم را كه لطف و جاذبه آن منحصر در زمان و مكان خاصّ‏خود بود در كتاب نياوردم يا در مواردى به شرح و بسط بيشتر پرداختم زيرا هنگام نوشتن‏يادداشت‏هاى روزانه در شب‏هاى تار و كوتاه‏سار و زودگذرِ كوچ، در تنگناى وقت يا بر اثر كاهلى‏و كوفتگى و بيحوصلگى‏هاى ناشى از رنج سفر گاهى ماجراهاى يك روز يا يك هفته از فرطخستگى و خواب‏آلودگى در چند كلمه يا عبارتى با خطّى در هم و كژرو به اختصار گنجانده شده‏بود و فقط به اشارتى براى تداعى و تذكار بعدى گذشته بودم.

با تأثر و تأسّف از شادروان سرگرد رابرت ايمبرى (3)معاون وقت كنسول امريكا در تهران يادمى‏كنم كه در جولاى گذشته [روز 27 تير ماه 1303] خيابان‏هاى پايتخت به خون او آغشته شد.فراموش نمى‏كنم هنگامى كه پس از آن سفر دراز خسته و فرسوده به تهران رسيديم آقاى ايمبرى‏و بانو با دوست نوازى و مهربانى و فروتنى صميمانه خود مايه آرامش و آسايش ما گرديدند. بافقدان ايمبرى كشور ما يكى از با شهامت‏ترين صاحبمنصبان خود و سياستمدارى شايسته و كاركشته را از دست داد.

عكس‏هائى كه زينت‏بخش كتاب گرديده كار آقاى شود ساك است. هنر و كاردانى ايشان درعكّاسى و تصويرگرى بى‏نياز از تعريف و تحسين است. همچنانكه اعتبار فيلمبردارى هنرمندانه"علف" هم بى‏گفتگو از آنِ اوست.

تشمال (نوازنده) بختيارى از عكس هاى كتاب علف (خرداد 1303)

خانم هريسون به سفرى همت‏انگيز پرداخت كه كمتر بانوئى در زمان ما و در عصر تمدّن وتجدّد و آسايش‏طلبى سوداى چنان سفرى سخت و طاقت‏فرسا را در سر مى‏پروراند و پرواى اين‏چنين خطر كردن‏ها و دل به دريا زدن‏هائى را دارد. ايشان نه تنها در تهيه فيلم همراهى نموده و درصحنه‏هائى هم ظاهر گشته، با استعداد درخشان خود در فراگيرى زبان فارسى و توانائى در ايجادارتباط مستقيم زبانى و عاطفى و دلنمودگى نسبت به درمان بيماران و دردمندان و دلجوئى ازبيمارداران توانست دوستى و اعتماد و احترام مردم ايل را جلب نموده در پيشرفت و پيشبردكارها بسيار مؤثر افتد. خانم هريسون چند بار بدون حضور ما در ميان ايل بسر برد و حتى‏بى‏هيچ بيم و هراس و آداب ترتيبى يكه و تنها با آنها به سفر مى‏پرداخت زيرا گاه لازم مى‏آمدشود ساك و من در بعضى از گذرگاه‏هاى سخت كوهستانى بيشتر باقى بمانيم و از كوچ ايل‏فيلمبردارى كنيم.

در بازخوانى و مرور بر فصل نهم كتاب به نظرم رسيد درباره صبر و استقامت و قدرت و توان‏شگفت‏انگيز بختيارى‏ها كه بى‏هيچ شِكوه و شكايت با روى گشاده و چهره بشّاش و با خرسندى‏و شكيبائى تمام در سخت‏ترين شرايط ممكن، كه خود شاهد آن بودم، زردكوه سركش منجمند وكران تا كران برف را در آن سرما گام به گام در مى‏نوردند و قدم به قدم تسخير مى‏نمايند حق‏مطلب بهيچ وجه ادا نشده است. بختيارى‏ها چنان به سخت‏كوشى و تحمّل سختى‏ها وتازيانه‏هاى طبيعت خو گرفته و روئين تن گشته‏اند كه بدون مجهّز شدن به هر گونه گرماگير ووسيله بازدارنده، برف و سرما و باد و باران و ساير آسيب‏ها و گزندهاى توانفرساى طبيعى دروجودشان بى‏اثر است. اين پايدارى و نيروى حيرت‏آور است كه نازپروردگان و روى نيازنديدگانى را كه در آغوش تمدّن و تنعّم با برخوردارى از امكانات رفاه و آسايشِ شهريگرى‏باليده‏اند شگفت‏زده و مات و مبهوت و متحيّر مى‏سازد.

مريان سى‏كوپر

Merian C. Cooper

كوپر در اين سفر شيفته و دلسپرده بختيارى گرديد و اين علاقه و دلبستگى در جاى جاى‏كتاب علف انعكاس يافته است:

* به دنبال سفر دراز آهنگ بختيارى من اكنون در مهمانخانه‏اى در حومه پاريس در اتاقى‏ساده و بى‏پيرايه آرميده‏ام و چون هميشه‏هاىِ بعد از آن سفر حيران و شب بيدار در افكار خودغوطه‏ورم. همچنان به آن پيكار شگرف انسان با طبيعت، به حماسه تلاش آن مردمان نستوه براى‏چيره آمدن بر آن كوهساران بى‏فرياد و بر زردكوه سركش سر بر فلك كشيده مى‏انديشم... ولى‏ديگر به اين واقعيت پى‏برده‏ام كه هرگز من نميتوانم اين "حماسه" را چنانكه در خور شكوه وعظمت آنست. بپردازم و به رشته تحرير در آوردم. اين كار بسيار فراتر از حدّ توان و نيروى‏خلاقيت من و همچو منى است. آنچه از عهده چونان منى ساخته است عرضه داشت همين‏يادداشتهاى ساده فراهم آمد. از ميان انبوه يادداشته‏هاى روزانه خود است كه غالباً شباهنگام وديرگاه در منزلگاه‏هاى درنگ كوچ در پرتو آخرين شعله‏هاى خسته پاى آتش شبگير و درلحظه‏هاى شكسته سكوت شب نوشته مى‏شد.

* آنگاه ايل سالار برفراز ستيغ كوه، در ميعادگاه زمين و آسمان درنگ مى‏كند، دست را برپيشانى سايبان ديدگان مى‏سازد و به فراسوى افقهاى دور چشم مى‏دوزد. در چشم‏انداز پهناور اودر پرتو آفتاب گرمتاب درّه‏هاى سرسبز و خرم، دشتهاى سبزارنگ و سبزه‏زارها و علفهاى سبزجلوه‏گر مى‏گردد، شكوه علفزار، سبزه اندر سبزه، سرشار از نسيم سبز علف، آكنده از رايحه نمناك‏علفزاران، پوشيده از سبزينه حيات، جانمايه زندگانى و كيمياى هست.

* ماه در آسمان مى‏درخشد، كمى پائين‏تر از زمين تخت و هموارى كه چادرهاى ما بر روى‏آن افراشته شده سياه چادرهاى ايل در كف درّه نمايان است. شبج پيكر آدم‏ها سايه‏وار پيرامون‏شعله‏هاى آتش مى‏گردد. گوسفندان و اسبان و گله‏هائى كه از چَرا باز گشته‏اند چون نقطه‏چين برلوح زمين به نظر مى‏آيند. پروردگارا چه موهبت عظيمى! فرسنگها دور از بوى زننده و تعفّن‏تمدن و هياهوى فرساينده شهر اينك در آغوش طبيعت پاك بختيارى و در ميان انسانهائى‏بى‏آلايش و ساده زيست و طبيعت پيوند

* قرص رنگباخته خورشيد چون بندبازى لغزنده پا افتان و خيزان خود را بر رشته پيوند كوه‏و آسمان نگهداشته بود. شفق بر پرده خيس آسمان رنگ مى‏پاشيد، امواج كف‏آلود ابرهاى‏رنگارنگ در كرانه‏هاى افق بر هم مى‏غلتيد و قوس قزحى از نور و رنگ بر دامان آسمان پديدارساخته بود. واپسين شعاع آفتاب بر تارك سپيد كوه‏ها، بر زنگار دره‏ها و سياهى چادرها گرد طلامى‏افشاند. لختى نپائيد كه خورشيد خسته سار سر به مغرب فرو برد، ماه در آسمان شكفت،گلبرگ مهتاب از هاله پرندين ماه بر زمين فرو ريخت. شب آرام بال گشوده بود و همه چيز را درسايه وهم و خيال و در تيرگى و تاريكى ابهام فرو مى‏برد و محو مى‏نمود. فقط تماشاى دوباره‏همين منظره و سير در اين لحظه‏ها و حالت‏هاى روحانى ارزش آنرا دارد كه يك بار ديگر رنج سفررا بر خود هموار نمايم و باز هم نيمى از جهان را براى درك اين احوال و سير اين آفاق بسوى‏بختيارى طى كنم.

* شب از نيمه گذشته و من همچنان به نوشتن مشغولم. لحظه‏اى قبل دومين شمع از پاافتاده هم واپسين رمق را در شعله لرزان و نفس گسسته دميد. شرارى تابنده‏تر بر زد و خاموش‏شد. اكنون اين آخرين سطرها را ناديده به هواى دست در تاريكى شب مى‏نويسم. اميدوارم‏روزى كه در قفس كارم در يكى از ساختمانهاى دلخراش و آسمانخراش نيويورك تلاش مى‏نمايم‏تا يادداشت‏هايم را بر منشى بزك كرده كلاه گيس بر سر نهاده‏اى املا كنم بتوانم خط كژرو و در هم‏تافته خودم را بخوانم. افسوس كه در آن هنگام از كوهستانهاى باشكوه و رنگارنگ بختيارى‏محبوبم و از ايران زمين دلبند فرسنگها بدور افتاده و مهجور مانده‏ام

* اين كشف و شهود معنوى مرا امشب در تماشاى غروب آفتاب در بختيارى و لحظه‏هاى‏روئيدن ماه از خاك دست داد. همه جا به رنگ زرين و سرخ آتشين درآمد، مهتاب در پس گلبرگ‏ابرها مى‏تراويد، رنگ در رنگ مى‏شكفت و دم به دم عالم ديگرگون مى‏گشت و خود را در خلق‏مُدام از نو مى‏آفريد. "اينهمه نقش عجب بر در و ديوار وجود" و طبيعت بختيارى مرا از خود درربود، بى‏خويشتنم ساخت و به عواملى ديگر كشانيدم.

* آنگاه منظرى در برابرم نمايان شد كه چشمانم را خيره ساخت و نفس را در سينه‏ام‏شكست: سوار بر اسبى سمند پريروئى پرى پيكر كه لطافت و زيبائى و شادابى ازو مى‏تراويد ومى‏باريد و گفتنى از دل ناب‏ترين غزلواره‏ها و بهشت افسانه‏ها به تماشاى خاكيان بيرون خراميده‏با قامت سرو، چشمان آهوانه جادو فريب و نيم نگاه مست آزرمگين پديدار شد. خرمن گيسوان‏را در مينا و گيسو پوشى ابريشمين بر پشت سرافكنده سربند و رشمه‏اى بنفش بر پيشانى و دورسر بسته بود كه دنباله و دو بال گره آن با تك سوار در هوا موج بر مى‏داشت. روى پيراهن تيره‏رنگ نيمتنه‏اى به رنگ ارغوانى در بر نموده با دامانى گز اندر گز پارچه پرچين لا بر لا كه شكن درشكن بر هم فرو افتاده نيمى از پَسه و پيكر درشت اسب را پوشانده بود. بانوى سوار چالاك وروان ركاب كشيده پيش مى‏تاخت و طفلى را كه كلاهچه‏اى سكه دوز با مهره و چشماويز بر سرداشت و به خواب ناز فرو رفته بود در آغوش مى‏فشرد.

* سپس بانوئى سالدار كه با مهارت اسب مى‏راند و آفتابگير بر سر گرفته بود نمايان شد. باهمه ويژگى‏هاى يك بانوى اشراف‏زاده فرانسوى. پنداشتى بانوئى از بزرگزادگان و اعيان فرانسه‏چترى ابريشمين بر سر افراشته با درشكه تك اسبه در گردشگاه و جنگلزار بوا دو بولنى در حومه‏پاريس به گردش پرداخته است.

عده‏اى ديگر از زنان و همسران بزرگان ايل آمدند و گذشتند. برخى نگاهى بى‏پروامى‏افكندند، بعضى لبخند آشنا مى‏زدند و چند نفرى هم شرمگنامه روى بر تافتند.

* سرانجام از رودخانه گستاخ و سركش گذشتيم و من از اين بابت چنان هيجان زده شده بودم‏كه به سختى مى‏توانستم دست به قلم برم. كارى كه انجام آن در باور نمى‏گنجيد و سر گرفت درواقع نبرد شگرف و شگفت‏انگيز انسان با طبيعت بود و من هيچ پيكارى را با طبيعت‏شكوهمندتر و والاتر از گذر ايل بختيارى از اين غرقاب دهشتناك عافيت سوز هرگز تصورنمى‏توانم كرد.

* من آن خشونت و وحشى منشى و بى‏بهرگى از تمدن را كه اشخاص چون لايارد وراولينسون ناروا به بختياريها نسبت داده‏اند باور نمى‏دارم و هرگز در آنها نديدم. در تمام مدت‏طولانى كه در خلوت دور افتاده‏ترين كوهستانهاى بختيارى كه پاى هيچ بيگانه بدانجا نرسيده‏بلكه كمتر خودى را هم گذار به آنجا افتاده بود با يك زن جوان و جذاب كه بسا بدون ما يكه وتنها در ميان آنها بسر مى‏برد و همه شرايط و فرصتهاى مناسب براى هرگونه تعرضى به ما مهيابود با هيچ چشم آلوده نظر و نگاه ناپاك و احساس خطر واقعى يا احتمالى كه ناشى از هرزه‏درائى و بدسگالى مردم باشد هرگز روبرو نشديم.

* معلوم نيست كه چه تعداد از كودكان ايلزاد از اين مهلكه‏ها و تنگناهاى جانكاه جان سالم‏بدر برند اما مسلماً و بطور حتم آزمون‏هاى سخت زندگى و جبر بقاى اصلح و شايسته‏تر، زنده‏ماندگان و جان بدر بردگان ايل پرورد را به اين چنين مردان و زنانى نستوه و استوار و پولادين كه‏مى‏بينيم تبديل مى‏كند.

* حالا در مى‏يابم كه چرا بختياريها به شهريگرى و زندگانى در محيطهاى بسته و نفسگير وخفقان‏آور شهر و همزيستى با مردمانى نازپرورد و شكم بر آمده هيچ رغبتى ندارند. در اين‏سرزمين بهشت آئين هر لحظه كه خواسته باشند مى‏توانند بهشت را در چنگ خود داشته باشندو از هزاران نعيم آسمانى كه طبيعت برايشان به ارمغان آورده برخوردار گردند.

* رحيم خانزاده جوان بختيارى مى‏گفت من در مدرسه‏هاى خارج و محيط فرنگستان خيلى‏چيزها ياد گرفته و با خيلى از چيزهاى ديگر هم كه در دنيا هست آشنا گشته و درست مصداق"كبوتر دو بر جه" و "مرغ دم سوى شهر و سر سوى ده" شده‏ام. حالا من ميل دارم جاى خود را باشما عوض كنم، شما يك خان ايل دار باشيد و من يك پرسه گرد شب زنده‏دار برود وى(4)...چنين است رسم روزگار عذّار و وارون كارى چرخ كجمدار. صادقانه بگويم براى من اينك درعالم چيزى خوشتر و دلپسندتر از زندگى كردن در بختيارى نيست و رحيم بختيارى راهوسبازى‏ها و شادخوارى‏ها و سرمستى‏هاى برود وىِ آلوده دامنِ شب زنده‏دار دل‏انگيز و آرزوخيز است!

* هوا در اين ارتفاعات بر فناك كوهستانى سخت سرد است و باد و كولاكِ سهمگين و زان‏است. هيچيك از برف‏روبان و راه گشايان پوشاك گرم و پوستين ندارد. در واقع هيچ لباس گرمى‏از هيچ نوع ندارند. اينان كه فرزندان دشت‏هاى گرم و دامن پروردگان بادهاى خوش نسيم ودرّه‏هاى گرمسيراند در سرماى سياه و زمهرير كوهستان هم همان تن‏پوش نازك بهاره را در برمى‏كنند! بهنگام كار پاچه‏ها را بالا مى‏زنند، ما با پاى برهنه بى‏پاپوش و پاتاوه در ميان برفهاى‏منجمد مى‏روند و ساقهاى عريانشان در آن سوز گزنده سرما تا به زانو در برف و يخ فرو مى‏رود ودر اين وضع طاقت فرسا ساعتهاى متمادى به كار و پشتكار و تلاش خود ادامه مى‏دهند. گاهى به‏نوبت كار مى‏كنند، گاه چند نفر با هم و بيشتر دسته جمعى

* شب روزى كه عبور از رودخانه به پايان رسيد با حيدر نشسته بساط دود و دم راه انداخته‏بوديم و لُفطه پسر خردسال حيدر ناخوش بود. چون او را صبح براى فيلمبردارى زياد و آب سردنگهداشته بوديم نگران بودم كه مبادا اين بى‏احتياطى ما موجب سرماخوردگى و بيمارى او شده‏باشد. از اينرو با شرمندگى به حيدر گفتم

- ببخشيد اگر باعث ناخوشى پسر شما شديم‏

حيدر در جواب گفت: ما مردم ايل‏نشين به كولاك و سرما و باد و باران هيچ اعتنا نمى‏كنيم،اين چيزها در نظر شما مردم شهرنشين اهميت وارد!

* سرزمين بختيارى را وداع مى‏گوئيم و ايل را در بهارگاه و ييلاق خود رها مى‏سازيم تا درعلفزارها و چراگاه‏هاى سرشار از سبزه و علف چند ماهى را در وفور نعمت و بركت به خوشى وخوشدلى سر كند، از نَفَس نمناك خاك و رايحه جانفزاى علفزاران سرمست و سرشار گردد وچون دوران علف بسر آيد بار ديگر در كوچ پائيزه با گذار از همان آب‏ها و گذرگاه‏ها ورودخانه‏هاى سرد خروشان و كوههاى بلندا بلند پوشيده از برف به سوى چراگاه‏ها و كوهپايه‏ها ودره‏هاى علف‏خيز گرمسير روى آورد، تا علف را به علف رساند، با بوى آغوش بهار و نسيم سبزعلف همنفس گردد و زمين در زير پا و در برابر چشمانش هميشه سبز و سرسبز و خرم باشد وسرشار از علف .

خاطره ای از کوپر

 

مرحوم جمشيد خان بختيار از علاقمندان به عكاسى و سينماگرى بود و فيلم‏هاى متعددى‏هم از مراسم و آداب و رسوم بختيارى در دهه 1320 تهيه كرده بود. جمشيد خان كه بر اثر طول‏مدت اقامت در خارج و به انگيزه ذوق و علاقه خود با بيشتر كارگردانان و سينماگران مشهورآشنائى و ارتباط داشت تعريف مى‏نمود كه شبى به دعوت ويليام وايلر در مجمعى از سينماگران‏بزرگ كه براى بحث و بررسى درباره آثار مستند سينمائى در يكى از سالن‏هاى نيويورك گردهم‏آمده بودند حضور يافت. طبيعةً فيلم علف يكى از محورهاى اصلى گفتگو بود. كوپر هم كه در آن‏مجلس ضمن به نمايش در آمدن قسمتهائى از علف سخنرانى مى‏نمود از حضور يك جوان‏بختيارى به وجد آمده با علاقه از يكايك بختياريهائى كه با آنها آشنائى داشت از جمشيدخان‏پرس و جو نموده و ضمن سخنرانى و توضيح درباره شرايط سخت فيلمبردارى از فيلم علف‏گفته بود حضور يك نفر بختيارى در ميان جمع او را بر آن مى‏دارد تا قياس حال خود و همراهان‏را در آن سرماى سخت و شرايط طاقت‏فرساى فيلمبردارى از علف در كوهستانهاى بختيارى وآنگاه نمايش و تماشاى حاصل آن تلاش را در گرماى مطبوع در سالن‏هاى مجهز به هر گونه‏وسائل آسايش و آرامش از تمثيلى دلشنين و فراموش ناشدنى بگيرد كه در بختيارى شنيده است.سپس با كلام شيرين و حركات و ژستهاى خاص خود ضمن بكارگيرى اصطلاحات ويژه كاوبوى‏ها و گاوبارگان امريكائى كه واژگان مناسب و سرشار در بيان اين نوع مطالب دارد، و دركتاب علف هم آنرا بسيار بكار برده، به شرح ماجرائى پرداخته بود از ايلخانى بختيارى كه دربختيارى به صورت تمثيل در آمده است:

ايلخانى بختيارى در جوانى روزى بهنگام سوارى و گردش ناگهان ركاب كشيده پيش تاخت واز همراهان فاصله گرفته تفنگ سر پر خود را پى‏درپى به چالاكى پر مى‏كرد و قيقاج(5) مى‏رفت.آعلى داد خدر سُهر كه از دليران و جنگاوران بنام بختيارى بود تعجب نموده علت آنرا جويا شد.ايلخانى گفته بود تا ببينم در گير و دار جنگ پر كردن تفنگ چقدر طول مى‏كشد. آعلى داد پاسخى‏خردمندانه داده بود كه در بختيارى تمثيل شده است:

خان! روز جنگ گز تفنگ به دستت بو وا كُلِ تور

روز جنگ تفنگ از فرط سراسيمگى در دستت مثل كره اسبِ چموش و توسن نافرمان‏مى‏گردد. حالا وقت آرامش و صلح را با آن مقايسه مكن خان!

كوپر در ادامه سخن گفته بود نكته ديگرى را هم ميخواهم خاطر نشان سازم. مدتها در دورافتاده‏ترين كوهستان‏هاى بختيارى كه گفتى از جهانى ديگر است، با زنى جوان و جذاب با هم وگاهى هم هر كداممان تك تك، در ميان بختياريها بسر برديم و فرصت و موقعيت هر گونه‏تعرضى بما فراهم بود. اما در طى اين مدت حتى يك نگاه ناپاك يا حركتى كه ناشى از سوء نيت‏و طمع به اموال ما باشد هرگز نديديم. اما آهسته بگويم با همه اشتياقى كه امشب به پياده روى‏دارم جرأت نمى‏كنم در مهد به اصطلاح تمدن بعد از پايان جلسه با همسرم قدم زنان به‏اقامتگاهمان در آن سوى خيابان روبرو بروم!*



1) kcasdeohcS tnomuaeB tsenrE ;nosirraH etireugraM .srM .
2) lleB edurtreG ;nosliW dlonrA riS -
3) eirbmI .W treboR rogaM -
4) برودوى ما خيابان معروف نيويورك مركز تماشاخانه‏ها و جايگاه‏هاى تفريح و خوشگذرانى
5) قيقاج رفتن: تيراندازى در حال سوارى و تاخت‏

*bukharamagazine.com/define.html

+ نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت توسط بختیار |


سلام

در این مطلب می خواهیم به رابطه ی کوچ و حفظ محیط زیست بپردازیم

همانطور که می دانید در ایران کوچ نشینی فقط به بختیاری ها اختصاص ندارد و قشقایی ها و ... نیز هرساله از ییلاق به قشلاق و یا برعکس کوچ می کنند اما آیا کوچ باعث حفظ محیط زیست می شود و یا آن را تخریب می کند ؟

زندگی خیلی از اقوام و یا بهتر بگم ایالات ایران بدون کوچ معنی ندارد مثلا اگر بختیاری ها دیگر کوچ نکنند ان وقت بختیاری دیگر معنای خودش را از دست می دهد حتی برای شهرنشینانی چون ما که فقط نام بختیاری را یدک می کشیم.

کوچ نشینان شاید زیاد اهل کشاورزی و یا کاشت درخت میوه و ... نباشند ، این کار تخریب محیط زیست نیست اما آیا می شود آنرا بی توجهی به محیط زیست دانست ؟

در حالی که شهر نشینی با همین امور آغاز می شود و سپس دست به نابودی محیط زیست می زند .

از طرفی کوه های زاگرس که شاید هزاران سال محل کوچ اقوام مختلف ایرانی بوده هنوز دارای مراتع و دشت های سبز و دست نخورده است ،این مناظر به حدی طبیعی است دیدن آن انسان را به شگفتی وا میدارد. با توجه به این امر آیا می توان کوچ نشینی را اولین قدم انسان ها و موثرترین آن ها برای حفظ محیط زیست دانست؟

منتظر نظر های شما هستیم تا این مطلب را در پست های بعدی پیگیری کنیم پس نظر بدهید :

آیا کوچ بی توجهی به محیط زندگی است ؟

آیا کوچ اولین و موثرترین کار بشر برای حفظ محیط زیست است ؟

نظر شما در باره ی رابطه کوچ و محیط زیست چیست ؟ 

+ نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت توسط بختیار |


شهرستان فریدن از مناطق بختیاری نشین است که طبیعت بسیار زیبا و بک آن در هر فصل ویژگی های خاص خودش را دارد مخصوصا در بهار و زمستان .
این تصاویر قسمتی کوچک از طبیعت این شهرستان است که اردیبهشت امسال در یک گردش دو روزه به همراه عمو گرفتم :

 

بزمه

 

بقیه ی عکس ها در ادامه مطلب

 


لینک ثابت
+ نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386ساعت توسط بختیار |


معماري نجومي زيگورات چغازنبيل
زيگورات چغازنبيل در استان خوزستان و در فاصله 40 كيلومتري جنوب شرقي شوش و 20 كيلومتري هفت‌تپه و در نزديكي كرانه غربي رود دز جاي گرفته است
 
اين زيگورات نيايشگاهي است كه در سال1250 پيش از ميلاد در دوره عيلاميان به فرمان پادشاه مشهور عيلامي به نام «اونتاش‌ گال» (1265- 1245 پيش از ميلاد) در ميانه شهر «دور اونتاشي» ساخته شده است
زيگورات چغازنبيل كه از بزرگترين بناهاي باستاني ايران به شمار مي‌رود، به تمامي از خشت و آجر در زميني به مساحت 11000 متر مربع و در 5 طبقه ساخته شده و ارتفاع آن در زمان آباداني به قريب 50 متر و سطح زيربناي آن به 25000 متر مربع مي‌رسيده است. هم اكنون نيمي از ارتفاع اين بنا از بين رفته است


لینک ثابت
+ نوشته شده در یکشنبه 19 آذر1385ساعت توسط بختیار |


ايلام تمدني تقريبا  ناشناخته است که در ميان مردم خاور نزديک فرهنگ برجسته و تاريخي که بيش ازدوهزار سال را در بر ميگيرد .

دشت ايلام که مرکز قديم آن سوزيان (شوش فعلي)است.سرزمين حاصلخيزتر با رودهاي بزرگي چون رود دز ,کرخه و کارون است .ايلاميها نام کشور خود را با الفباي ميخي "هل-تا-ام-تي"يا "هلتامتي" مينوشتند که "هل"به معني سرزمين و تمپت به معناي فرزانه و خدا ميباشد و در حقيقت آن را "سرزمين خدا "ميدانستندو سومريها نيز ايلام را "نيم" NIMبه معناي سرزمين بلند مي ناميدند.دين ايلاميها داراي ويژگيهاي خاصي است که آن را باسنتهاي بين النهرين مربوط ميکند و تا حدودي ميتوان فرهنگ سومريان دانست .ايلاميان همچون سومريان به چند خدا باور داشتند و معابد و جايگاههايي براي پرستش خدايان و مراسم مذهبي وجود داشته که به ايلاميها نسبت مي دهند و در آنها محرابها , مذبح ها و مجسمه هاي رب النوع ها براي زيارت زائران ديده مي شده .


لینک ثابت
+ نوشته شده در یکشنبه 19 آذر1385ساعت توسط بختیار |


images/20061012/00.jpg
 
به طور مسلم يکي از ارزشهاي ايران در بخش گردشگري ، تنوع اقليمي موجود در اين کشور پهناور است و امکان را به گردشگران و ايرانگردان مي دهد که در هر فصلي از سال نقطه اي را با آب و هواي مطلوب و ايده آل و داراي جاذبه هاي تفريحي و تاريخي بيابند تا از آن بهره گيرند.
جنوب کشورمان اين روزها آب و هواي ايده آلي پيدا مي کند و با جاذبه هاي گردشگري متعدد، ايرانگردان را بخود مي خواند. منطقه باستاني شوش ، هفت تپه و شوشتر در فاصله بسيار نزديکي جاذبه هاي متعدد و بسيار ارزشمندي را در خود جاي داده است که سرآمد آنها معبد چغازنبيل ، آبشارهاي شوشتر، کاخ آپادانا و قلعه شوش (فرانسوي ها) هستند. علاوه بر اينها مقبره بهرام گور منسوب به دانیال نبی ، موزه شوش ، کاخ شاهور (شائور) شوش يا کاخ اردشير، پل تاريخي شادروان ، مسجد جامع شوشتر، قلعه سلاسل ، بنديزان يا بند والرين ، برج کلاه فرنگي (شوشتر) و...از ديدني هاي اين منطقه اند که هر يک دنيايي از تاريخ را در حافظه دارند.
شهر شوش با جمعيتي حدود 60 هزار نفر در فاصله 135 کيلومتري شمال اهواز قرار گرفته و به عنوان کهن ترين شهر جهان شناخته مي شود. اين شهر 4 هزار سال پيش از ميلاد مسيح به عنوان کانون مذهبي ساکنان دشتهاي اطراف بنا نهاده شده است. نخستين کسي که ويرانه هاي باستاني شوش را بازشناخت «بنجامين بن جناح» بود که بين سالهاي 1163 تا 1173 ميلادي براي بررسي وضع کليميان در ايران به سر مي برد. وي هنگام زيارت آرامگاه دانيال نبي تپه هاي باستاني شوش را بازشناخت.

لینک ثابت
+ نوشته شده در جمعه 21 مهر1385ساعت توسط بختیار |


این نقشه ها اصیل ترین و قدیمی ترین نقشه هایی هستند که از سرزمین بختیاری تهیه شده اند و مربوط به قرن 18 میلادی می باشند .
برای مشاهده ی نقشه ها به ادامه مطلب مراجعه کنید .
لینک ثابت
+ نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1385ساعت توسط بختیار |