بیژن روحانی در رادیو زمانه مطلب زیبایی نوشته تحت عنوان آبشار های شوشتر و فاضلاب شهری .
به خاطر دسترسی مشکل به رادیو زمانه به علت فیلترینگ این مطلب را اینجا کپی میکنم .
روحانیrohani@radiozamaneh.com
آبشارهای تاریخی شوشتر در خوزستان مجددا مورد توجه «کمیته میراث جهانی» یونسکو قرار گرفته و به زودی گروهی از این سازمان جهانی برای بازدید از آنها راهی شوشتر خواهند شد.
به گزارش خبرگزاری مهر، حسینعلی وكیل مدیر كل دفتر ثبت آثار تاریخی سازمان میراث فرهنگی اعلام کرد تا پیش از سفر نماینده «کمیته میراث جهانی» قرار شد تا شبکهها و کابلهای برق و همچنین لولههای فاضلاب از مجموعه جمعآوری گردد.
این اقدامات و همچنین سفر هیأتی از یونسکو به منظور بررسی امکان ثبت مجموعه سازههای آبی شوشتر در فهرست جهانی یونسکو در سال ۲۰۰۹ صورت میگیرد. در صورتی که مسئولان شهر شوشتر نتوانند طرح جامعی برای جمع آوری فاضلاب تهیه و آن را اجرا کنند، امیدی به پذیرفته شدن این مجموعه تاریخی از سوی یونسکو نخواهد بود. به جز فاضلاب شهری شوشتر که در حال حاضر به رودخانه وارد میشود، دفع زباله ناقص نیز در برخی قسمتها باعث آلودگیهای محیطی شده است.

آبشارهای شوشتر، منبع
سازههای آبی شوشتر، مجموعهای است شامل بندها، پلها، آبشارها و آسیابهایی که همگی با هم یک ساختار بزرگ کنترل و توزیع آب را در خوزستان ایران تشکیل میدادهاند. این سازههای عظیم آبی توانسته بودند امکان به وجود آمدن یک قطب یا مرکز صنعتی و کشاورزی را در دوره ساسانی و در دشتهای خوزستان فراهم کنند.
شوشتر در جنوب غربی ایران و بر سر راه شاهی میان شوش و پارسه و برکنار رودخانه کارون قرار دارد. مهار رودخانه کارون و امکان استفاده از آن در دورههای مختلف تاریخی مورد توجه ایرانیان بوده است.
یکی از اجزای مجموعه سازههای آبی شوشتر، نهر یا رود داریون است. احداث این نهر مصنوعی را به دوران هخامنشی و داریوش اول نسبت دادهاند. این نهر مصنوعی، کانالها، دریچههای پخش و کنترل آب و پلهای متعددی داشته است.

بند شادروان، منبع
اما بخش عمدهای از سازههای آبی شوشتر در زمان ساسانیان احداث شد. بند میزان یا بند قیصر یکی از این تاسیسات آبی است که آن را به شاپور اول نسبت میدهند. بند کار تقسیم آب را بر عهده داشته بهطوری که آب رودخانه را به نسبتهای متفاوت تقسیم میکرده است و چهار دانگ از حجم آب را به یک سمت و دو دانگ باقی مانده را به سمتی دیگر هدایت میکرده است.
شاپور پادشاه ساسانی در نبرد با والرین امپراتور رم بر او پیروز شد و تعداد زیادی از سربازان رمی را اسیر کرد و آنها را به کار احداث بندها و سدهای شوشتر واداشت. از این رو بسیاری نام این بند را «قیصر» هم ذکر کردهاند.

بند میزان، منبع
اما نهر داریون تنها نهر مصنوعی مجموعه آبی شوشتر نیست. رود گرگر یا مسرقان نیز یک شاخه مصنوعی از رودخانه کارون است. این نهر پس از جدا شدن از کارون و طی کردن مسیری به طول دهها کیلومتر (در حدود هشتاد کیلومتر) دوباره به کارون میپیوندد. برای آن که بتوانند حجم آب رودخانه را کنترل کنند لازم بوده تا عمق آن را به میزان لازم تنظیم کرده و مانع از عمیق شدن آن بر اثر عبور جریان آب شوند. به همین خاطر کف رودخانه را سنگفرش کرده بودند.
این رود دستکم در سر راه خود وارد تونلهایی شده و به این ترتیب آسیابهای شوشتر را به حرکت در میآورد و سپس به صورت آبشار از دل صخرههای عظیم خارج میشود. احداث این نهر و سیستم پیچیده کانالهای آن را نیز به دوران ساسانی نسبت میدهند، گرچه وجود تاسیساتی اشکانی در اطراف آن احتمال قدیمیتر بودنش را نیز مطرح کرده است.

پل شاه علی، منبع
اما در بین سازههای آبی شوشتر شاید آبشارها و آسیابهای آن شهرت بیشتری نسبت به بقیه داشته باشد. این شهرت علاوه بر کار مهندسی دقیق به منظره زیبای حاصل از آنها نیز مرتبط است. همانطور که گفته شد، سد روی رودخانه مصنوعی گرگر، سطح آب را بالا آورده تا آن را به داخل سه کانال که در داخل صخره کنده شدهاند، هدایت کند.
در داخل تونلها آب به شاخههای متعدد تقسیم شده و چرخ آسیابها را به چرخش در میآورد و سپس با فشار از سمت دیگر صخرهها خارج میشود و از ارتفاع به داخل حوضچههایی میریزد. در آبشارهای شوشتر یک کار بینظیر مهندسی به همراه منظر تاریخی و طبیعی قابل دیدن است.
رودخانه گرگر از بزرگترین رودخانههای دستساز یا مصنوعی در ایران است. اینها بخشی از مجموعه بزرگ سازههای آبی شوشتر هستند. این مجموعه دارای عناصر دیگری مانند بند شادروان، بند امیر، بند قیر و بند لشگر است.

آسیاب، منبع
سازههای آبی شوشتر نشانی از یک پروژه از پیش اندیشیده شده و بزرگ حکومتی برای رونق کشاورزی و استفاده از نیروی آب رودخانه کارون دارد. پروژهای که بخش عمدهای از آن را به شاپور اول نسبت میدهند.
مهندسی آب یا هیدرولیک ساسانیان و همچنین ساز و کار نظارت بر آن بسیار دقیق و جالب توجه است. برای نظارت بر نحوه تقسیم آب و جلوگیری از بروز هرج و مرج، سازمان یا دیوانی ویژه وجود داشته است و این ساختار بزرگ تحت مدیریت یک مرکز بوده است.
قلعه سلاسل در مرکز تقسیم آب سازههای شوشتر، قلعه یا مرکزی بوده که حتا تا دوران قاجار نیز به فعالیت خود ادامه داده و به عنوان پایگاه مدیریت آب در منطقه عمل میکرده است. جایی که در اصل نقطه و کانون مرکزی هدایت و کنترل آب در دشت حاصلخیز خوزستان بوده است.
هرکدام از عناصر این ساختار بزرگ مانند سدها، پلها، بندها، آسیابها و تونلها و نهرهای دستساز در بسیاری نقاط دیگر دنیا نمونه های مشابهی دارند، اما آنچه که مجموعه آبی شوشتر را منحصر به فرد میسازد، ترکیب و هماهنگی اجزای این مجموعه است که آن را به دستگاهی منظم و پیچیده در دنیای باستان تبدیل میکند.
این فراخوان سبز را را که حتما دیده اید . ماسفانه ما همگی در نابودی محیط زیست مقصریم،چرا؟ چون فقط ادا در می آوریم که مثلا من بطری آب معدنی ام را می اندازم داخل سطل زباله و پرتش نمی کنم وسط دشت . به به آفرین اما دریغ که ما "خودمان" آشغالیم .
یک عده فکر می کنند لازم نیست چیزی در طبیعت جا بماند همین که پای امسال ما(انسان را عرض می کنم) برسد به یک جا زیبا ، دیگر کار تمام است .
من حق را البته به ایشان می دهم که حرفشان درست است اما نظر شخص من را بخواهید لازم نیست که ما حتی پایمان را از خانه بیرون بگذاریم همین که یک شب را کنار خانواده بنشینیم در خانه و گل بگوییم و بشنویم ، همزمان مشغول آلودگی محیط زیست هستیم .
البته اهالی وبلاگستان هر کدام سعی کردند چیزی در مورد حفظ طبیعت بنویسند از فضای سر سبز اسکناس ها گرفته تا تولید دی اکسد کربن توسط مانتیورهای خانگی و نقش طرح امنیت اخلاقی در آلودگی زیست بوم. اما این جماعت که البته همگی جزء دسته آلاینده ها محسوب می شوند مطلب اصلی را فراموش کرده اند :آسمان شب ، این طبیعت فراموش شده را .
اما این بار یک آلودگی دیگر در بالای سر ما، نه آلودگی هوا که آلودگی خود آسمان : آلودگی نوری .
تا حالا حتما نور بالای ماشین روبرویی چشمتان را خیره کرده که تا مدتی نتوانید جایی را ببینید ، این یک تجربه کوچک از آلودگی نوریه ، حالا کافیه شب ها سرتون را از روی شیشه مانیتور بردارید و کمی هم به آسمان نگاه کنید ، یک ستاره ؟ دو ستاره؟ خیلی باشن شاید ده تا ستاره . پس این کهکشان راه شیری و دب اکبر و جبار و اینها که می گویند کجا رفته ؟
این روز ها که برق شهر های ما روزی دو بار می رود وقت خیلی خوبیست تا علتش را مشخص کنیم اگر شب برق محله ی شما رفت یک نگاه به آسمان بیندازید تا ببینید که چه پر ستاره می شود ، برای همین است که علاقه مندان به آسمان شب باید ساعت ها راه را تا کویر طی کنند تا آسمان شب چیزی که معلوم نیست چه کسی از ما دریغ کرد ، را مشاهده کنند .
** آلودگی نوری در ابتدا توسط منجمان و به دلیل حساس بودن ابزارهای رصدی آنان بعنوان یک معضل زیست محیطی مورد مطالعه قرار گرفت. تابش انواع نور حتی به مقدار کم، تاثیر زیادی در پنهان شدن ستارگان می گذارد تا آنجائیکه حتی ضعیف ترین نور منجمان را مجبور به طی مسافت های طولانی و دور شدن از شهرها می کند. البته شاهدیم که نور چراغهای دست ساز بشر به علت در نظر نگرفتن استانداردها و شاخص هایی که یک منبع روشنایی می بایست داشته باشد در آسمانهای پر ستاره اقدام به نورافشانی، خودنمایی و تخریب طبیعت شب می کنند.

اما عوارض آلودگی نوری به همین جا ختم نشد و اثرات مخرب آلودگی نوری دانشمندان محیط زیست و طبیعت را متوجه خود ساخت است.
در مجموع عوارض آلودگی نوری به 5 گروه تقسیم می گردد:
1- اثرات مخرب آلودگی نوری بر انسان
2- اثرات مخرب آلودگی نوری برحیوانات
3- اثرات مخرب آلودگی نوری بر گیاهان
4- از دست رفتن طبیعت آسمان شب
5- اتلاف انرژی
که در خصوص عوارض آن بر انسان قصد داریم به نکات زیر مفصل بپردازیم.
بطور کلی قرار گرفتن انسان زیر نور مصنوعی باعث
- آسیب های چشمی
- بروز استرس
- تضعیف قدرت فکر
- خیرگی
و در دراز مدت :
- تضعیف دستگاه ایمنی بدن
- افزایش ابتلا به انواع سرطان از جمله سرطانهای پوستی
- کاهش آستانه تحمل
- جوش زدگی و رنگ پریدگی
- بر هم خوردن ساعت درونی بدن(ساعت بیولوژیک)
- بروز افسردگی
- افزایش سرقت
**نقل از اینجا به قلم سید حامد میرزاخلیل
بله اینها همه بر می گردد به این که یک مشت آدم بی سلیقه می شوند مامورین تصمیم گیری مناطق شهری تا لامپ ها را در پارک ها بیندازند روی درخت های کاج که خوشگل شود مثلا !!
من نمی فهمم این هم لامپ در معابر شهری برای تماشای زیر هواپیماهای در حال پرواز است یا جلوی پا هایمان ؟
البته علاقه مندانی هم هستند که نمی خواهند شاهد قتل مهتاب به فرمان نئون باشند . که البته بیشترشان را منجمان آماتور تشکیل می دهند .
چاره چیست وقتی که ما با نشستن در شب های روشن شهر ، طبیعت بر فرازمان سرمان را نابود می کنیم ؟
خوشبختانه شاهد زیاد شدن فعالان مبارزه با آلودگی نوری در ایران هستیم ، که البته وظیفه اصلی شان هم باید اطلاع رسانی باشد به کسانی که از مشاهده یک درخت کاج بی قواره در مقابل نور یک پراژکتور عظیم !! لذت می برند . نگاه کنید به : آلودگی نوری در ایران و Iran's Dark-Sky Association .
با توجه به اینکه در فصل بسیار مناسبی برای سفر به استان چهار محال و بختیاری بسر می بریم ، به معرفی جاذبه های این استان می پردازیم .
حقیقتا محیط طبیعی چهار محال و بختیاری در نوع خود بی نظیر است ، وصف و معرفی این طبیعت هیچ لطفی ندارد و این پست صرفا برای دوستانی است که قصد سفر به این استان و بازدید از محیط طبیعی بکر آن دارند .
لیست کامل گردشگاه های طبیعی در ادامه مطلب
لینک ثابت
"علي سجادي" مسئول پايگاه ميراث فرهنگي قلعه فلكالافلاك با بيان اين مطلب به ميراث آريا(CHTN) گفت: از سوي پژوهشكده باستانشناسي به پايگاه پيشنهاد تهيه پرونده دره خرم آباد با عنوان "دره لر" براي ثبت در فهرست آثار جهاني شده است.
وي افزود: دره خرم آباد درهاي بينظير است كه شهر فعلي خرم آباد در آن قرار و بين 30 تا 40 كيلومتر طول دارد. اين دره از نظر پايگاه صد در صد ارزش ثبت در فهرست آثار جهاني را دارد.
مسئول پايگاه ميراث فرهنگي قلعه فلكالافلاك در مورد ويژگيهاي اين دره تاريخي خاطرنشان كرد: در اين دره قديميترين استقرار مربوط به دوران پيش از تاريخ بوده و 150 سايت باستاني شناسايي شده است. همچنين استمرار استقرار انسان را تا عصر حاضر در اين منطقه شاهد هستيم.
سجادي ادامه داد: از ديگر ويژگيهاي اين دره مناظر طبيعي آن كه شامل كوه و درياچه كيو، 11 چشمه دائمي آب است كه اين عوامل خود بستر مناسبي را براي زيست فراهم و توجه انسان را در طول قرنها به خود جلب ميكند.
وي در مورد بررسيهاي باستانشناسي در اين حوزه به ميراث آريا گفت: اين دره توسط هيأتهاي خارجي مورد كاوش قرار گرفته، و چندي پيش نيز توسط "مهدي رهبر" اين منطقه كاوش شده است.
لازم به ذكر است كه پايگاه ميراث فرهنگي قلعه فلكالافلاك مدارك اوليه را براي ثبت اين پرونده در فهرست آثار جهاني تهيه ميكند و جمعآوري مدارك كاملتر نيز بايد توسط مشاور صورت بگيرد.
اگه کمی به اطراف دقت کنید می بینید که آب تنها موحبت طبیعت است که به تمام معنی برای هر انسانی مقدس محسوب می شه - انسان ها هم از لحاظ کلی در طول حیات بشر و هم در ثانیه ثانیه زندگی فردی به آب وابسته هستند و هیچ چیز در دنیا این خاصیت آب را نداره از طرفی آب بیشتر از هر چیز دیگر در مورد ظلم قرار می گیره به همین خاطر تصمیم گرفتیم که آلودگی آب را بررسی کنیم اونهم زاینده رود که از سرزمین های بختیاری سر چشمه می گیره اما همین آب ژاک وقتی به باتلاق گاو خونی می رسه تبدیل می شه به لجن :
دکتر سروش مدبری در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: مشاورینی جهت انجام مطالعات و بررسی وضعیت آلودگی رودخانه های کشور انتخاب میشوند که از سوی سازمان مدیریت یا مراجع دانشگاهی صلاحیت آنها تایید شده باشد.
وی تصریح کرد: با توجه به اینکه هنوز مطالعاتی جامع در ارتباط با آلودگی رودخانه ها انجام نشده است از میزان دقیق آلودگی رودخانه ها و آبهای زیر زمینی بی اطلاع هستیم.
مدیر کل دفتر بررسی آب و خاک سازمان حفاظت محیط زیست در ارتباط با آلودگی رودخانه زاینده رود اصفهان گفت: بررسی اولیه حاکی از وجود آلودگی در این رودخانه است اما میزان دقیق آن مشخص نیست.
وی خاطر نشان کرد: با توجه به اینکه سد زاینده رود علاوه بر اصفهان منبع آب شرب ساکنین شهرهای اطراف اصفهان نیز محسوب میشود بنابراین وجود آلودگی در این آب می تواند تهدیدی جدی برای سلامت مردم باشد بنابراین بنا داریم بررسی میزان آلودگی این رودخانه را در اولویت قرار دهیم.
۲-
۳-تاثير فاضلابهاي شهري و صنعتي شهر اصفهان بر آلودگي زاينده رود /, زهرا ملکيان:http://dbase.irandoc.ac.ir/00193/00193226.htm
مجموعه آبشارهای شوشتر در دوران ساسانیان، جهت بهره گیری از نیروی آب بهعنوان محرک آسیابهای صنعتی ساخته شده است. در این مجموعه بزرگ، ساختمان آسیابها، آبشارها، کانالها و تونلهای عظیم هدایت آب و سیکاکه محلی جهت استراحت و تفریح است قابل توجه و جالب هستند. در سفرنامه مادام دیولافوآ باستان شناس نامدار فرانسوی از این محوطه به عنوان بزرگترین مجموعه صنعتی پیش از انقلاب صنعتی یاد شده است.
مجموعه تصاویر آبشار های شوشتر -شهاب نوری


تو چی افتو خت وری بدرو / چی چشمه وابووی نه چی گور او
تو همانند خورشید طلوع کن وخودت را نشان بده یا سر برآر / تو را همانند چشمه ای جاری وزنده می خواهم نه همانند آب مانده وراکد
در نگاه بهمن معشوق چونان خورشیدی است که هر لحظه در انتظار طلوح ونورافشانی آن است ودر همین بیت از او می خواهد که همانند خورشید فروزنده و روشنایی بخش و زندگی بخش بیاید او باید همانند چشمه زلال وجاری باشد او از سکون وراکد بودن تنفر دارد باید همانند خورشید فروزان وهمچون چشمه جاری بود وزندگی بخش . وجود خورشید همانند سایر طبیعتواژه هایی که جایگاهی کلیدی وسمبلیک در آثار بهمن دارد نوعی اندیشه ی ایران منشانه ونمادی از آتش در گذشته ی مذهبی وزرتشتی ایرانیان دارد بطوریکه از خورشید به عنوان آتشی جاودانه سخن می گوید که بدون وجود آن سایر عناصر حیات موجودیت خود را ازدست می دهند .
بطور کلی طبیعتواژه هایی همچون : بهار ، کبک ، خورشید ، چشمه ، گل ، بابونه ، کوه وکوهساران ، ابرهای بهاری ، رود ، ماه ، کبوتر ، اسب ، سنگ ، ستاره ، کنار، آسمان ، سحر ، سپیده ، شب ، و... به شکل کلیدی ونمادین وبه دفعات در آثار بهمن علاء الدین تجلی یافته است وبیشترین تاثیر را نیز به همراه صدای اساطیری اش بر مخاطب می گذارد را چنانچه از آثار بهمن حذف کنیم بیان اندیشه ها وارائه ی هنر زیبای خود بدون وام گرفتن از این عناصر طبیعت برای بهمن کمی دشوار می نمود او به زیبایی توانسته با زیستن در ذات وحقیقت طبیعت واژه ها وبیان آن ها در قالب شعر و ترکیب آن با صدای زیبا ی خود آثاری ماندگار از خود بجای بگذارد واین نوع نگاه متفاوت ولطیف واندیشه ی خاص بهمن به محیط پیرامون خویش است که از وی خواننده ، شاعر وآهنگسازی بی بدیل ساخته است .
در میان واژگان نمادین بکار رفته در آثار بهمن بهار چه در مفهومی زیبا ودر انتظار (مندیر) وچه به عنوان فرصتی برای زیباتر نگاه کردن به زندگی وچه به عنوان وعده گاهی زمانی برای دیدار وملاقات معشوق ویار وبسشتر به عنوان فرصتی غنیمت برای دوست داشتن وبیشتر دوست داشتن را نیز می توان به اصطلاح از جمله طبیعت واژگانی دانست که جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است .
در مفهوم انتظار(مندیر) ، وعده ی دیدار و انتظار کشیدن
گهدی بی که روز عید ایام / انی پات به من تیام
گفته بودی که روز عید وآغازین روز بهار می آیی / وپاهایت را بر چشمان (تیا) من می گذاری
بهار اوید واگل گندم / موتهنا وا درد تومندم
بهار با گل های گندم وهمهی زیبایی ها فرارسید / ومن تنها با درد دوری از تو ماندام وانتظار می کشم
بهارم زرده زجون سیرم / خت ایدونی بی تودلگیرم / مندمه خم تک /داغ دیری ز یک / کرده دی پیرم
بهارم رنگ زردی وخزان به خود گرفته است / تومی دانی که بدون تو غمگین واندوهگینم / من تنها مانده ام / داغ دوری از تو /مرا پیر وناتوان کرده است
یار الها ایی بهاونت سیچه ایاهه / ایی گلا باوینه سی کی ایدراهه / گل بوستون تی مو دی خاره / مه وآستاره نی به شوگارم
ای خدای من این بهاران تو برای چه می آیند ؟ فلسفه ی آمدن بهار تو چیست یا چه ارزشی دارد / این گلهای بابونه برا چه کسی شکفته شده اند / گل وبستان ها در نظر من همانند خار است / دیگر ماه وسیا ستاره ای در آسمان شبهای من نمی درخشد
ودر این بیت در گفتگوی با خدای خود بی فایده بودن بهار و بی اهمیت بودن آن را بیان می کند چرا که در نظر بهمن بهار وبابونه وهمهی زیبایی های آن بدون وجود وحضور یار ومعشوق لذتی ندارد گلها در نظر بهمن بدون حضور یار همانند خار وآسمان شبهایش سوت وکور وبدون ستاره ( آستاره ) است .
تو بهارم چی گلا سوز وبهارونه بیو / تو چی کوگون بهاری به هوالونه بیو / زنده موبا بیدنتم / تی به ره دیدنتم تووابا عید وبهار بیو وشادی بار / جا نیگرم ایچو که نیدی با تو چه بهاری دارم / دستت ار من دستم بو با تو چه قراری دارم .....
آستاره صحو بگوین بد زمو چه دیدی / که به ایی شوگار شو سری نهکشیدی
به آستاره صبح بگویید از من چه بدی دیده ای که در این شبهای تاریک وسیاه من خود را نشان نمی دهی وسری نمی زنی
آستاره صحو بگوین تندی پات وردار / تا که تیغشتت بنه تش به کار شوگار
آستاره ی صبح را بگویید زودتر پای بردارد وبیاید تا خود را نشان دهد وبه تابش تیغ نور وروشنی خود آتش در ریشه این شبهای سیاهی به پاکند وریشه پلیدی ها را در آورد
آستاره صحو بگوین سر بکش زیواله / به خروس بنگ بزنه بیار کنه ماله
آستاره ی صبح (ستاره ی سحر) را بگویید سری به این سمت بکشد تا خروس با دیدن نور آن با صدای بانگ خود مال و آبادی واهالی ایل را بیدار نماید
آستاره صحو بگوین نهلی شو بمهنه / زیتری درو که دیی ریشه شو بکهنه
ستاره ی صبح را بگویید اجازه نده ونگذار ی سیاهی وپلیدی باقی بماند / زودتر سر برآر وطلوع کن تا ریشه این سیاهی ها کنده شود
آستاره صحو بگوین بیو دیی وادیاری / مو مندیرتم سر زکوه دراری
ستاره ی صبح را بگویید بیا در معرض دید قرار بگیر / من در انتظارم که تو از کوه سر برآری وطلوع کنی
آستاره صحو بگوین ویرت وا موهم بو / زشومی مندیرتم چی مه نو
ستاره ی صبح را بگویید مرا بخاطر داشته باشد / که همانند غروب ودر انتظار دیدن ماه نو ، همچنان در انتظار توام
بهمن در اثر ماندگار خود یعنی " آستاره " که همین نام را نیز برای کاست خود بر گزیده است، از اولین ستاره ای که به جنگ تاریکی شب می آید( یعنی ستاره ی سحر) سخن می گوید ، ستاره و ورشنایی را به جنگ با سیاهی ها فرا می خواند ،او از ظلمت سیاهی ها وپلیدی های زمانه ی خویش سخت به تنگ امده است وبه نوعی آزادی نوع بشر را از اسارت پلیدی های روزگار به مدد نیروی نور وروشنایی از خدای خود طلب می کند ودر جستجوی نور وروشنایی آنگونه که در زلال وجریان چشمه ها در دیگر آثار خود به زیبایی استفاده نموده است دراثر ماندگار " آستاره " نیز از طبیعت واژه ها به زیبایی هرچه تمام تر ودر مفهومی عمیق وگسترده تر سود می جوید تا اثرماندگار دیگری به کمک هنر وطبیعت واندیشه خاص خود خلق کند . او در آثار خود با کبک های کوهساران زندگی می کند از بهار وزیبایی های آن می گوید از زندگی وزلال چشمه ساران می سراید از بابونه ها ، از پرواز ورهایی وآزادی می خواند .فریاد می کند اما چه می شود که گاهی آنچنان عرصه بر بهمن ، این کبک عاشق تنگ می شود تا جایی که روزگار وزمانه را نفرین می کند . از خورشید می گوید واز ماه وستاره از بهاران . در جایی از بهار وامید وزندگی می گوید از انتظاری سبز وروشن اما رفته رفته که در آثار بعدی او نگاه می کنی ، در ای خدا خوانی های خود بی حوصله وگلایه مند است ، از بی فایده بودن وعبث آمدن بهار وبابونه به تلخی می گوید .. . واین فراز وفرود ها شادمانه ها وکبک خوانی های بهمن مخاطب خود را به تفکری عمیق وامی دارد تا از خود بپرسد براستی بهمن به دنبال چه چیزی است ؟ به دنبال کدام حقیقت است ؟ چرا همان بهار ودشت شیمبار به یکباره ودر اثری دیگر برای بهمن ملا آور شده است ؟ ...
هژبر کیانی - www.loor.ir
طبیعتواژه ها در شعر بهمن (قسمت نخست)
| هژیر کیانی |
در فرهنگ ، زبان وادبیات لری بختیاری وباورهای واعتقاد مردمان طبیعت زاد آن نقش وجایگاه طبیعت وعناصر آن تنها منحصر به دوره یا مقوله ی خاصی نیست . آنگونه که با سرشت انسان لر بختیاری عجین شده وگسست این عناصر با وی دور از ذهن می نماید .در زندگی روزمره ، کوچ ، باور ها ، اعتقاد ،خود شناسی ، خدا شناسی ، پندار ورفتار ، ضرب المثل ها ، متل ها ، حماسه ها ،جنگ ها وشیوه ی جنگیدن ، ابزار ، همه وهمه ی اچزاء زندگی لرهای بختیاری همچون دیگر مردمان پاک سرشت قوم بزرگ لر ماندگار شده ودر مواردی این عناصر تبدیل به اسطوره شده است .
در آثار ماندگار زنده یاد بهمن علاءالدین شاید به گونه ای متفاوت وبا دیدی معرفت یافته ونیز دغدغه ی خاطر ودقت بسیاری این واژه گان نمادین وام گرفته شده از طبیعت (طبیعتواژه ها) در زیباترین وتاثیر گذارترین شکل ممکن تجلی می یابد بهمن در کلام وصدای سحر آمیز خود باتوجه به شناخت کامل خود از روحیات و ارزش های مردم همتبار خویش وتجربه ی زیستن در طبیعت وهمراه بودن با ایل وشیوه ی کوچگرانه چندین هزارساله ومال کنون ها و طبیعت سرزمین زیبای لرنشین بختیاری .ییلاق وقشلاق تلاش نموده است تا با وام گرفتن از طبیعت ودیگر واژه گان فراموش شده ی ادبیات لری بختیاری در قالب شعر وصدای زیبا ودلربای خود وبه کمک هنر اعجاز آور موسیقی واژه گان فراموش شده را روح وجانی تازه بدهد ونوعی شناخت عمیق را نیز در اختیار مخاطب آثار خود قرار دهد .آنچنان که او با کبک های کوهساران وچشمه سارها زندگی می کند ، از زبان آنان سخن می گوید ، دردها وشادیها واندوه کبک ها را درذهن شنونده ی آثار خود به زیبایی به تصویر می کشد او تصویر گری بی بدیل است بطوری که به خوبی در انتقال حس زنده بودن عناصر و واژه گان وام گرفته از طبیعت هنر نمایی می کند . کبک این پرنده ی اساطیری در فرهنگ دیرمند لری بختیاری تا بدانجا برای بهمن شناخته شده است که گاه در آواز بی بدیل وی نیز چنین مجسم می شود که او خود کبکی بی قرار است که قهقه های شادمانه وحزن آلود کوچ ودل بستن ودل کندن های مکرر وبه نوعی سرگردانی نوع بشر را در کره ی خاکی بیان می کند .
کوگ تاراز بگوین چینو نخونه /مودلم کم طاقته زی گهره بونه
کبک تاراز را به گویید این گونه آوازه خوانی نکند وقهقه سرندهد من دلم کم طاقت وبی قرار شده است وخیلی زود بهانه می گیرد .
کوگ تاراز بگوین چینو نناله /مودلم کم طاقته نه چی هرساله
کبک تاراز را به گویید این گونه ناله نکند من دلم کم طاقت است ومانند هرساله نیست .
و گویی از شنیدن حرف های کبک تاراز که نماد انسان سرگردان امروزین وجدایی یافته از دامن طبیعت پیرامون خویش است سخت آزرده خاطر ودلگیر می شود وطاقت شنیدن خاطرات خوش گذشته و اندوه وغم کنونی انسان طبیعت زاد وزیست یافته در طبیعت را ندارد وحال که از مامن خداداد خویش مجبور به تحمل تغییر شده است اندوهگین است .
بهمن به خوبی کبک را که نماد خوش آوازی ، جست وخیز وحرکت ، زیبایی پاکی وپرواز وآزادی است را آنگونه که انسان لر بختیاری این پرنده ی اساطیری را از دیر باز انتخاب نموده است معرفی نموده وبه مدد هنر بی بدیل وشناخت کامل خود ماندگار نموده واز آن اسطوره می سازد .یا در همین اثر موسیقی بهمن وقتی انگونه زیبا وملکوتی با نوای نی همنوا می شود :
ای خدا بال بم بده جور یه کموتر ،آخی وای، /بروم بال آسمون تا بزنم بال، آخی وا ، بروم هرجا که غم نید ، بروم هرجا که غم نید .....
ای خدای من به من بال پروازی بده تا چونان کبوتری آزاد در آسمان ها بال بزنم وپرواز کنم وبروم تا آنجایی که اثری از غم واندوه نباشد
او از خدای مهربان خود صمیمانه می خواهد تا اورا چونان کبوتری توان پریدن وپرواز بدهد ونوعی شناخت تا بتواند جایی را بیابد که اثری از اندوه وغم نباشد وبه نوعی حسرت انسان سرگردان روزگار خویش را در تلاش برای بازگشت به اصل وماوای خویش وسیر در مسیر نوعی کمال در قالب عبارت " آخی وای" بیان می کند . او روح پاک وشادمانه ی از دست رفته ی خود را جستجو می کند وجایی را آرزو می کند که آرامشی ابدی بیابد ودر ادامه همگان را به این سفر آکنده از مهر خداوندی نهیب می زند / کمچال زین کنین بازی درارین ............ ودیگران را به همراهی در این سفر دعوت می کند یا آنجا که در شلیل خوانی های بی نظیر خود
کاشکی موبیدم مرغ مین حوشت / ورچیدم دونه برنج زیر نال کوشت و....
جایگاه پرنده وکبک را فراموش نمی کند وباز هم به زیبایی تصویر گری می کند واز زبان بشر طبیعت زاد در حسرتی عمیق در بیان وتصویر معشوق ، خود را پرنده ای می بیند که عاشقانه ودر خاکسارترین ومتواضعانه ترین شکل ممکن آنهم از دست معشوق خود که در نظر او دور از دسترس می نماید تنها از پیرامون در نزدیکی پاپوش های او دانه برچیند وشاید هم شرم واحساس کوچکی خودر ا در مقابل مقام معشوق خود آنگونه بیان می کند که حتی طاقت نگاه کردن به عظمت کمال یافته ی او را ندارد وبرای رسیدن به چنین درجه وجایگاهی خود را کامل نمی یابد .
کاشکی مو گلی بدم تو چی اور بهارون /کاشکی مو کوگی بیدم و تو چی چشمه سارون ....
او از ابرهای بهاری وباران زا در فصل نوزایی طبیعت سخن می گوید ابرهای بهاری را به عنوان نماد زایش وحیات بخشیدن وبارور ساختن به معشوق نسبت می دهد وخود را در مقام گلی می یابد که تنها به لطف بارش باران حیات می یابد وآفریننده ی ابرهای باران زا
ای کاش من چونان کبکی تشنه در آرزوی رسیدن به زلال چشمه ساران جاری وهمیشگی تو وچشیدن ذره ای از زلال معرفت تو (معشوق) سیراب می گشتم و بهمن اینگونه زیبا وبا کمک عناصر زنده ی طبیعت تصویری از عطش یافتن ودریافتن وسیراب شدن را به کمک شناخت عمیق خود از حال وهوای انسان لر بختیاری وبه یاری هنر بی بدیل وحنجره ی بلورین خود را ب مخاطب منتقل می کند .
بهمن همواره در بیان آثار خویش از سرگردانی بشر وحسرت او در پیوستن به ماوای ازلی وابدی اش سخن می گوید اما این راه را بدون آزادی ومیل ورغبت نمی خواهد ودر انتخاب این راه هیچ جبری را به تصویر نمی کشد .
یا در دیگر آثار ماندگار وی ومدد گرفتن از عناصر طبیعت همچون خورشید(افتو) ، ستاره (آستاره) و......
ادامه دارد ......
loor.ir
بخش لالی از دیرباز زیستگاه بشر بوده و در سده های اخیر، به عنوان منطقه گرمسیری و قشلاقی بختیاری های كوچ رو، بویژه شاخه های ۷ لنگ بختیاری، اعتبار و ارزش بیشتر یافته است.
در توصیف اهمیت تاریخی این منطقه، برای نمونه می توان گفت كه قدیمی ترین آثار سكونت انسان در نجد ایران در غار «پبده» در شمال لالی كشف شده است یا این كه لالی بخشی از اولین حوزه شناخته شده نفت در ایران به شمار می آید و از این رو، در دهه ۳۰ یكی ازحوزه های فعال استخراج نفت بوده است.
هنگامی كه در اطراف منطقه مستعد «لالی» حوزه های نفتی كشف شد، صنعتی شدن، شكوه و رونق آن را فزونی بخشید ولالی به اوج بالندگی رسید و نام و آوازه اش جهانگیر شد.
● جایگاه لالی در تقسیمات كشوری
لالی در فروردین ۸۲ به عنوان شهرستان مستقل از پیكره شهرستان مسجد سلیمان جدا شد و فرمانداری لالی در آذر ماه همان سال كار خود را آغاز كرد. لالی دارای دو بخش مركزی و هتی، چهار دهستان سادات، دشت لالی، جاستون شه و هتی و ۲۸۵ روستای مسكونی است و جمعیت این شهرستان بر اساس آخرین برآوردها نزدیك به ۹۰ هزار نفر برآورد شده است كه ۵۰ درصدشان عشایر، ۳۰ درصد روستایی و ۲۰ درصد شهری هستند.
● موقعیت جغرافیایی
شهرستان لالی كه ۱۴۰۰ كیلومتر مربع وسعت دارد و در شمال استان خوزستان است، در شرق و شمال شرقی به بخش اندیكا و در جنوب و جنوب شرقی به بخش مركزی شهرستان مسجدسلیمان محدود می شود و نیز ازشمال غرب با بخش سردشت و دزفول و از غرب با شهرستان گتوند همسایه است.
● سوابق و پیشینه تاریخی شهرستان
لالی پیشینه تاریخی كهن دارد؛ چنان كه حدود ۶۰ سال قبل پروفسور گریشمن، باستان شناس فرانسوی، قدیمی ترین آثار سكونت انسان در فلات ایران را در غاری در شمال لالی به نام غار «پبده» كشف كرد. گریشمن معتقد بود كه ۱۵ هزار سال پیش مردمانی كه در غار پبده می زیسته ، اجداد بختیاری ها بوده اند. پس دور از انتظار نیست كه لالی در دوران های تاریخی مختلف از كانون های زندگی در ایران بوده باشد؛ زیرا، اكنون آثار ارزشمندی از دوره های مختلف زندگی بشر در لالی برجا مانده كه نشان دهنده زیست و تمدن در منطقه است. آثار پل های بسته شده بر رودخانه ها، بقایای قلعه های ساخته شده بر فراز كوه ها و دشت ها، نقش برجسته های صخره ها وكوه ها، آثار شهرهای باستانی ایرانشهر، چال شهرو بنوار در شهرستان لالی، وجود بقاع متبركه امامزادگان مورد احترام مردم، همه از رونق لالی در ادوار گذشته حكایت دارد.
● بافت اجتماعی
۹۹ درصد از مردم لالی از تیره های مختلف طوایف دوركی، بابادی و بهداروند، وابسته به شاخه «هفت لنگ» ایل شیعه مذهب بختیاری اند و حدود ۴۵ درصد آنها از تیره های مختلف بابادی، ۴۰ درصد از تیره «اسیوند دوركی» و ۱۴ درصد از تیره های مختلف هاروند هستند و مناسبات و روابط ایلی - عشایری در میان آنها پررنگ است.
بیشتر این مردمان كشاورز و دامدار هستند و از این راه امرار معاش می كنند.
Morteza Ghadiri - Iran newspaper
دكتر مظفر بختيار در پيشگفتار مفصلى كه بر ترجمه فارسى كتاب نوشته توضيح داده است كه مقدمه مريان سىكوپر (1893- 1973) سينماگر بزرگ جهان بر كتاب مشهور خود علف (Grass) در واقع بيانيه سينماى متعهد است در برابر روشنفكران دهه 1920 كهسينما را وسيله اتلاف وقت و سرگرمىهاى بيهوده و تآتر مبتذل فيلمبردارى شده تلقى نمودهاند، كوپر در اين مقدمه هوشمندانه همهامكانات و اعتبارات بالقوهاى را كه سينما در زمينههاى آموزشى و مستندسازى و غيرداستانى اكنون بدان دست يافته پيشبينى نموده ومخصوصاً به نقش سينما در گفتمان ميان ملتها و فرهنگها و ايجاد تفاهم و همبستگى در خانواده بزرگ بشرى كه عنصر و مايه اصلىانديشه كوپر در علف و كارهاى مستند اوست تأكيد خاص نموده.
كوپر از بزرگترين شخصيتهاى تأثيرگذار در تاريخ سينماست كه همه زمينههاى كارآئى سينما را در آثار سينمايى متعدد و متنوعخود به تجربه گرفته و در پيشرفت هنر و پيشبرد فنون سينما راهگشا بوده است. فيلم جاودانى او علف در رديف آثار فلاهرتى از اولين آثارسينماى مستند و به عقيده بسيارى از كارشناسان اولين اثر مستند در تاريخ سينما به اعتبار تعريف مستند واقعى است كه صرف نظر ازارزش كلاسيك و آكادميك خود هنوز جاذبههاى سينمائى و نمايشى خود را حفظ كرده و در معرض تماشا و نمايش است.
كوپر بطورى كه در مقدمه كتاب به تفصيل بيان داشته در سال 1303( 1924 ش) همراه با ارنست شود ساك (عكاس و فيلمبردارىمشهور) و خانم مارگريت هريسون (خبرنگار) براى نشان دادن تلاش انسان در تسخير طبيعت و راز بقاى بشر به تهيه فيلمى از كوچ ايلبختيارى پرداخت كه خود در عنوان فيلم و كتاب آنرا "حماسه شگرف پيكار انسان" خوانده و دشوارترين و سختترين ايلراه و مسير كوچ بهاره را در سرماى طاقتفرسا در دل كوهستانهاى سر بفلك كشيده و در عبور از رودخانههاى خروشان بىگذرگاه پا به پاى كوچگرانورزيده ايل بختيارى پيمود. كوپر كه نويسندهاى مايه دار و حرفهاى بود به نگارش خاطرات و تدوين يادداشتهاى خود از جريانفيلمبردارى و صحنهها و لحظههاى كوچ ايل بختيارى هم پرداخت كه علاوه بر ارزش توصيفى و فنى آن در تشريح لحظه به لحظه تدويناولين فيلم مستند جهان از لحاظ احتوا بر بسيارى از اطلاعات ناب و مطالب مربوط به فرهنگ و آداب و رسوم بختيارى از دلانگيزترينو پرمايهترين سفرنامههاى مربوط به ايران است.
كتاب علف هم اكنون با ترجمه و مقدمه مفصل و يادداشتهاى افزوده دكتر مظفر بختيار توسط نشر كارنامه چاپ شده است. ترجمه ونشر فارسى كتاب علف از معدود آثار ترجمه شدهاى است كه متن ترجمه بر نشر كتاب به زبان اصلى مزيت دارد زيرا ترجمه از روىنسخه ويراسته و تجديدنظر شدهاى صورت گرفته كه كوپر همراه با نسخه اصلى عكسهاى سفر، كه بعضى از آنها هم در متن انگليسىبچاپ رسيده، به مرحوم غلامرضا خان بختيار در سال 1930 پس از دومين چاپ كتاب كه به فاصله سه هفته از نخستين چاپ تجديدچاپ شد (1925) اهداء نموده بود. هم تعداد عكسها كه به عنوان اسناد تصويرى و آثار هنرى عكاسى مستند حائز ارزشى كم نظير استدر نشر فارسى كتاب بر متن اصلى فزونى دارد و هم كيفيت چاپ آنها كه با امكانات پيشرفته كنونى از روى نسخه اصلى عكسها براىچاپ فيلمگيرى شده است.
پیشگفتار کتاب علف
به نظر من سينما را به پيروى از آنچه امروزه مد شده و تداول يافته وسيلهاى براى سرگرمى واسباب نيرنگ و تَرفَند و دستمايه فريب جلوه دادن بسيار دور از انصاف و مرّوت است. كسى كهسينما را چنين انگارد مسلماً هيچگونه تصوّرى از درونمايه و امكانات واقعى سينما ندارد.
به اعتقاد من ديرى نخواهد پائيد كه اين گردونه نقش گردان نقشى بسيار سازنده و بنيادين درفنون تعليم و تربيت برآورد و از ابزار عمده كاربردى در زمينههاى گوناگون آموزشى گردد.
بخصوص از هم اكنون ضرورت استفاده از سينما در دانش جغرافيا كاملاً محسوس است زيرادوران مطالعه و آموزش جغرافيا به روش قديم، مبتنى بر يادسپارى فهرستهائى طولانى ازناكجاآبادهاى جغرافيائى، يادگيرى انبوهى مطالب فرّار و ناپايدار و از ذهنگريز و در پيش چشمداشتن و خواندن در سنامهها و متنهاى خشك بيروح مدتهاست سپرى گشته و عمر آن به پايانآمده است. متن و درسنامه كارآمد نوين و معلّم كاردان امروزينه بيش از پيش بر اهميّتجغرافياى انسانى، يعنى رابطه طبيعت و انسان و همبستگى انسان با طبيعت تأكيد مىورزد وپيرامون آن به بحث و كاوش مىپردازد.
در حوزه مطالعات جغرافياى انسانى تصوير متحرّك و صورت مجازى و مثالى مىتواند وبايد نقش سازنده و برازنده داشته باشد. با گسترشپذيرى و قابليّت انعطاف و قدرت تعبير حسّآميزانهاى كه در ذات بيان سينمائى وجود دارد ثبت و ضبط فرايندهاى مربوط به جغرافياىانسانى كه در گوشه و كنار جهان جريان دارد از مهمترين كاربردها و كارائىهاى سينما مىتواندباشد.
هر كجا كه انسان در تلاش هستى و در تنازع بقا با طبيعت به پيكار برخيزد و مهارت وكاردانى و ابزار بكار گيرد، به فيلم كشاندن چنان رويدادى تقريباً براى همه مردم جهان توجهبرانگيز و دلپسند خواهد بود. هنگامى كه نوع انسان در راه زندگى و بقاى حيات مبارزه مىكند دروحدتى نُمادين به منزله آنست كه همه انسانها و تبار آدميان در آن راه به نبرد برخاسته باشند -و كدام حريف و هماوردى سنگدلتر و آشتىناپذيرتر از طبيعت براى انسان؟
خانم مارگريت هريسون، ارنست شودساك(1) و من، يارانى موافق و همكارانى همدل وهمداستان، تصميم گرفتيم براى تحقّق بخشيدن به اين انديشه و به تجربه گرفتن كارائى سينما درزمينه جغرافياى انسانى به انجام سفرى كاوشگرانه همت گماريم، به طرف مجهول و به سوىبىسو رهسپار گرديم تا ضمن گشت و گذار و سير در آفاقِ ناشناخته، تلاش انسانهاى كوچنده وچادرنشين را براى زيستن و زنده ماندن به تصوير در آوريم و براى تماشاى همگان بر پرده سينمابه نمايش گذاريم.
در صدد بوديم كه اگر چنين سفرى ترتيب يافت مدتى را در بين يكى از اقوام كوچنشين، كه درمناطق كوهستانى از سواحل درياى سياه تا كرانههاى خليج فارس پراكندهاند، بسر بريم و همراه وهمگام با آنان به سوى علف - مادّه حياتى كوچآوران - روانه گرديم.
اول قصد داشتيم به ميان كُردها برويم ولى چون تُركها راه نواحى كردنشين را بسته بودندناگزير روانه جنوب شديم و از راه عربستان به بغداد رفتيم. در بغداد سر اَرنولد ويلسون، رئيسشركت نفت انگليس و ايران نماينده پيشين بريتانيا در عراق، همچنين خانم گِردترود بِل(2)، ملكهصحرا و سلطان بىتاج و تخت عراق، كه هر دو ايشان درباره اوضاع سرزمينهاى باختر آسيااطلاعات و تحقيقات جامع دارند و در امور خاورميانه از متخصصان و كارشناسان بناماند،توصيه نمودند كه بجاى مناطق كردنشين اصولاً بهتر است به سرزمين بختيارى برويم و بهپيشنهاد آگاهانه اين دو شخصّيت جهانديده و خبره و صاحبنظر رهسپار كوهستانهاىِ آسمانپيوندِ بختيارى شديم.
كتاب شرح پيكار و كشاكش شگفتآور ايلوَندان بختيارى است براى به چنگ آوردن علف.البته ديگران - سيّاحان و جهانگردانِ پيشتر از ما و شايستهتر از ما - از ديرباز در خاك بختيارىبه سياحت و گردشگرى پرداختهاند و در ميان ايل بودهاند و زيستهاند ولى تا آنجا كه من مىدانمما اولين كسانى هستيم كه در كوچ ادوارى و سالانه گام به گام با ايل همراه و همپا بودهايم وسختترين و هولناكترين مسير كوچِ ايل را با طايفه بامِدى از گرمسير به سردسير پيمودهايم.
مطالب كتاب از يادداشتهاى روزانهام برگرفته شده است ولى در حين نگارش و مرور بردفتر خاطرات گاه بعضى از مطالب نالازم را كه لطف و جاذبه آن منحصر در زمان و مكان خاصّخود بود در كتاب نياوردم يا در مواردى به شرح و بسط بيشتر پرداختم زيرا هنگام نوشتنيادداشتهاى روزانه در شبهاى تار و كوتاهسار و زودگذرِ كوچ، در تنگناى وقت يا بر اثر كاهلىو كوفتگى و بيحوصلگىهاى ناشى از رنج سفر گاهى ماجراهاى يك روز يا يك هفته از فرطخستگى و خوابآلودگى در چند كلمه يا عبارتى با خطّى در هم و كژرو به اختصار گنجانده شدهبود و فقط به اشارتى براى تداعى و تذكار بعدى گذشته بودم.
با تأثر و تأسّف از شادروان سرگرد رابرت ايمبرى (3)معاون وقت كنسول امريكا در تهران يادمىكنم كه در جولاى گذشته [روز 27 تير ماه 1303] خيابانهاى پايتخت به خون او آغشته شد.فراموش نمىكنم هنگامى كه پس از آن سفر دراز خسته و فرسوده به تهران رسيديم آقاى ايمبرىو بانو با دوست نوازى و مهربانى و فروتنى صميمانه خود مايه آرامش و آسايش ما گرديدند. بافقدان ايمبرى كشور ما يكى از با شهامتترين صاحبمنصبان خود و سياستمدارى شايسته و كاركشته را از دست داد.
عكسهائى كه زينتبخش كتاب گرديده كار آقاى شود ساك است. هنر و كاردانى ايشان درعكّاسى و تصويرگرى بىنياز از تعريف و تحسين است. همچنانكه اعتبار فيلمبردارى هنرمندانه"علف" هم بىگفتگو از آنِ اوست.

خانم هريسون به سفرى همتانگيز پرداخت كه كمتر بانوئى در زمان ما و در عصر تمدّن وتجدّد و آسايشطلبى سوداى چنان سفرى سخت و طاقتفرسا را در سر مىپروراند و پرواى اينچنين خطر كردنها و دل به دريا زدنهائى را دارد. ايشان نه تنها در تهيه فيلم همراهى نموده و درصحنههائى هم ظاهر گشته، با استعداد درخشان خود در فراگيرى زبان فارسى و توانائى در ايجادارتباط مستقيم زبانى و عاطفى و دلنمودگى نسبت به درمان بيماران و دردمندان و دلجوئى ازبيمارداران توانست دوستى و اعتماد و احترام مردم ايل را جلب نموده در پيشرفت و پيشبردكارها بسيار مؤثر افتد. خانم هريسون چند بار بدون حضور ما در ميان ايل بسر برد و حتىبىهيچ بيم و هراس و آداب ترتيبى يكه و تنها با آنها به سفر مىپرداخت زيرا گاه لازم مىآمدشود ساك و من در بعضى از گذرگاههاى سخت كوهستانى بيشتر باقى بمانيم و از كوچ ايلفيلمبردارى كنيم.
در بازخوانى و مرور بر فصل نهم كتاب به نظرم رسيد درباره صبر و استقامت و قدرت و توانشگفتانگيز بختيارىها كه بىهيچ شِكوه و شكايت با روى گشاده و چهره بشّاش و با خرسندىو شكيبائى تمام در سختترين شرايط ممكن، كه خود شاهد آن بودم، زردكوه سركش منجمند وكران تا كران برف را در آن سرما گام به گام در مىنوردند و قدم به قدم تسخير مىنمايند حقمطلب بهيچ وجه ادا نشده است. بختيارىها چنان به سختكوشى و تحمّل سختىها وتازيانههاى طبيعت خو گرفته و روئين تن گشتهاند كه بدون مجهّز شدن به هر گونه گرماگير ووسيله بازدارنده، برف و سرما و باد و باران و ساير آسيبها و گزندهاى توانفرساى طبيعى دروجودشان بىاثر است. اين پايدارى و نيروى حيرتآور است كه نازپروردگان و روى نيازنديدگانى را كه در آغوش تمدّن و تنعّم با برخوردارى از امكانات رفاه و آسايشِ شهريگرىباليدهاند شگفتزده و مات و مبهوت و متحيّر مىسازد.
مريان سىكوپر
Merian C. Cooper
كوپر در اين سفر شيفته و دلسپرده بختيارى گرديد و اين علاقه و دلبستگى در جاى جاىكتاب علف انعكاس يافته است:
* به دنبال سفر دراز آهنگ بختيارى من اكنون در مهمانخانهاى در حومه پاريس در اتاقىساده و بىپيرايه آرميدهام و چون هميشههاىِ بعد از آن سفر حيران و شب بيدار در افكار خودغوطهورم. همچنان به آن پيكار شگرف انسان با طبيعت، به حماسه تلاش آن مردمان نستوه براىچيره آمدن بر آن كوهساران بىفرياد و بر زردكوه سركش سر بر فلك كشيده مىانديشم... ولىديگر به اين واقعيت پىبردهام كه هرگز من نميتوانم اين "حماسه" را چنانكه در خور شكوه وعظمت آنست. بپردازم و به رشته تحرير در آوردم. اين كار بسيار فراتر از حدّ توان و نيروىخلاقيت من و همچو منى است. آنچه از عهده چونان منى ساخته است عرضه داشت همينيادداشتهاى ساده فراهم آمد. از ميان انبوه يادداشتههاى روزانه خود است كه غالباً شباهنگام وديرگاه در منزلگاههاى درنگ كوچ در پرتو آخرين شعلههاى خسته پاى آتش شبگير و درلحظههاى شكسته سكوت شب نوشته مىشد.
* آنگاه ايل سالار برفراز ستيغ كوه، در ميعادگاه زمين و آسمان درنگ مىكند، دست را برپيشانى سايبان ديدگان مىسازد و به فراسوى افقهاى دور چشم مىدوزد. در چشمانداز پهناور اودر پرتو آفتاب گرمتاب درّههاى سرسبز و خرم، دشتهاى سبزارنگ و سبزهزارها و علفهاى سبزجلوهگر مىگردد، شكوه علفزار، سبزه اندر سبزه، سرشار از نسيم سبز علف، آكنده از رايحه نمناكعلفزاران، پوشيده از سبزينه حيات، جانمايه زندگانى و كيمياى هست.
* ماه در آسمان مىدرخشد، كمى پائينتر از زمين تخت و هموارى كه چادرهاى ما بر روىآن افراشته شده سياه چادرهاى ايل در كف درّه نمايان است. شبج پيكر آدمها سايهوار پيرامونشعلههاى آتش مىگردد. گوسفندان و اسبان و گلههائى كه از چَرا باز گشتهاند چون نقطهچين برلوح زمين به نظر مىآيند. پروردگارا چه موهبت عظيمى! فرسنگها دور از بوى زننده و تعفّنتمدن و هياهوى فرساينده شهر اينك در آغوش طبيعت پاك بختيارى و در ميان انسانهائىبىآلايش و ساده زيست و طبيعت پيوند
* قرص رنگباخته خورشيد چون بندبازى لغزنده پا افتان و خيزان خود را بر رشته پيوند كوهو آسمان نگهداشته بود. شفق بر پرده خيس آسمان رنگ مىپاشيد، امواج كفآلود ابرهاىرنگارنگ در كرانههاى افق بر هم مىغلتيد و قوس قزحى از نور و رنگ بر دامان آسمان پديدارساخته بود. واپسين شعاع آفتاب بر تارك سپيد كوهها، بر زنگار درهها و سياهى چادرها گرد طلامىافشاند. لختى نپائيد كه خورشيد خسته سار سر به مغرب فرو برد، ماه در آسمان شكفت،گلبرگ مهتاب از هاله پرندين ماه بر زمين فرو ريخت. شب آرام بال گشوده بود و همه چيز را درسايه وهم و خيال و در تيرگى و تاريكى ابهام فرو مىبرد و محو مىنمود. فقط تماشاى دوبارههمين منظره و سير در اين لحظهها و حالتهاى روحانى ارزش آنرا دارد كه يك بار ديگر رنج سفررا بر خود هموار نمايم و باز هم نيمى از جهان را براى درك اين احوال و سير اين آفاق بسوىبختيارى طى كنم.
* شب از نيمه گذشته و من همچنان به نوشتن مشغولم. لحظهاى قبل دومين شمع از پاافتاده هم واپسين رمق را در شعله لرزان و نفس گسسته دميد. شرارى تابندهتر بر زد و خاموششد. اكنون اين آخرين سطرها را ناديده به هواى دست در تاريكى شب مىنويسم. اميدوارمروزى كه در قفس كارم در يكى از ساختمانهاى دلخراش و آسمانخراش نيويورك تلاش مىنمايمتا يادداشتهايم را بر منشى بزك كرده كلاه گيس بر سر نهادهاى املا كنم بتوانم خط كژرو و در همتافته خودم را بخوانم. افسوس كه در آن هنگام از كوهستانهاى باشكوه و رنگارنگ بختيارىمحبوبم و از ايران زمين دلبند فرسنگها بدور افتاده و مهجور ماندهام
* اين كشف و شهود معنوى مرا امشب در تماشاى غروب آفتاب در بختيارى و لحظههاىروئيدن ماه از خاك دست داد. همه جا به رنگ زرين و سرخ آتشين درآمد، مهتاب در پس گلبرگابرها مىتراويد، رنگ در رنگ مىشكفت و دم به دم عالم ديگرگون مىگشت و خود را در خلقمُدام از نو مىآفريد. "اينهمه نقش عجب بر در و ديوار وجود" و طبيعت بختيارى مرا از خود درربود، بىخويشتنم ساخت و به عواملى ديگر كشانيدم.
* آنگاه منظرى در برابرم نمايان شد كه چشمانم را خيره ساخت و نفس را در سينهامشكست: سوار بر اسبى سمند پريروئى پرى پيكر كه لطافت و زيبائى و شادابى ازو مىتراويد ومىباريد و گفتنى از دل نابترين غزلوارهها و بهشت افسانهها به تماشاى خاكيان بيرون خراميدهبا قامت سرو، چشمان آهوانه جادو فريب و نيم نگاه مست آزرمگين پديدار شد. خرمن گيسوانرا در مينا و گيسو پوشى ابريشمين بر پشت سرافكنده سربند و رشمهاى بنفش بر پيشانى و دورسر بسته بود كه دنباله و دو بال گره آن با تك سوار در هوا موج بر مىداشت. روى پيراهن تيرهرنگ نيمتنهاى به رنگ ارغوانى در بر نموده با دامانى گز اندر گز پارچه پرچين لا بر لا كه شكن درشكن بر هم فرو افتاده نيمى از پَسه و پيكر درشت اسب را پوشانده بود. بانوى سوار چالاك وروان ركاب كشيده پيش مىتاخت و طفلى را كه كلاهچهاى سكه دوز با مهره و چشماويز بر سرداشت و به خواب ناز فرو رفته بود در آغوش مىفشرد.
* سپس بانوئى سالدار كه با مهارت اسب مىراند و آفتابگير بر سر گرفته بود نمايان شد. باهمه ويژگىهاى يك بانوى اشرافزاده فرانسوى. پنداشتى بانوئى از بزرگزادگان و اعيان فرانسهچترى ابريشمين بر سر افراشته با درشكه تك اسبه در گردشگاه و جنگلزار بوا دو بولنى در حومهپاريس به گردش پرداخته است.
عدهاى ديگر از زنان و همسران بزرگان ايل آمدند و گذشتند. برخى نگاهى بىپروامىافكندند، بعضى لبخند آشنا مىزدند و چند نفرى هم شرمگنامه روى بر تافتند.
* سرانجام از رودخانه گستاخ و سركش گذشتيم و من از اين بابت چنان هيجان زده شده بودمكه به سختى مىتوانستم دست به قلم برم. كارى كه انجام آن در باور نمىگنجيد و سر گرفت درواقع نبرد شگرف و شگفتانگيز انسان با طبيعت بود و من هيچ پيكارى را با طبيعتشكوهمندتر و والاتر از گذر ايل بختيارى از اين غرقاب دهشتناك عافيت سوز هرگز تصورنمىتوانم كرد.
* من آن خشونت و وحشى منشى و بىبهرگى از تمدن را كه اشخاص چون لايارد وراولينسون ناروا به بختياريها نسبت دادهاند باور نمىدارم و هرگز در آنها نديدم. در تمام مدتطولانى كه در خلوت دور افتادهترين كوهستانهاى بختيارى كه پاى هيچ بيگانه بدانجا نرسيدهبلكه كمتر خودى را هم گذار به آنجا افتاده بود با يك زن جوان و جذاب كه بسا بدون ما يكه وتنها در ميان آنها بسر مىبرد و همه شرايط و فرصتهاى مناسب براى هرگونه تعرضى به ما مهيابود با هيچ چشم آلوده نظر و نگاه ناپاك و احساس خطر واقعى يا احتمالى كه ناشى از هرزهدرائى و بدسگالى مردم باشد هرگز روبرو نشديم.
* معلوم نيست كه چه تعداد از كودكان ايلزاد از اين مهلكهها و تنگناهاى جانكاه جان سالمبدر برند اما مسلماً و بطور حتم آزمونهاى سخت زندگى و جبر بقاى اصلح و شايستهتر، زندهماندگان و جان بدر بردگان ايل پرورد را به اين چنين مردان و زنانى نستوه و استوار و پولادين كهمىبينيم تبديل مىكند.
* حالا در مىيابم كه چرا بختياريها به شهريگرى و زندگانى در محيطهاى بسته و نفسگير وخفقانآور شهر و همزيستى با مردمانى نازپرورد و شكم بر آمده هيچ رغبتى ندارند. در اينسرزمين بهشت آئين هر لحظه كه خواسته باشند مىتوانند بهشت را در چنگ خود داشته باشندو از هزاران نعيم آسمانى كه طبيعت برايشان به ارمغان آورده برخوردار گردند.
* رحيم خانزاده جوان بختيارى مىگفت من در مدرسههاى خارج و محيط فرنگستان خيلىچيزها ياد گرفته و با خيلى از چيزهاى ديگر هم كه در دنيا هست آشنا گشته و درست مصداق"كبوتر دو بر جه" و "مرغ دم سوى شهر و سر سوى ده" شدهام. حالا من ميل دارم جاى خود را باشما عوض كنم، شما يك خان ايل دار باشيد و من يك پرسه گرد شب زندهدار برود وى(4)...چنين است رسم روزگار عذّار و وارون كارى چرخ كجمدار. صادقانه بگويم براى من اينك درعالم چيزى خوشتر و دلپسندتر از زندگى كردن در بختيارى نيست و رحيم بختيارى راهوسبازىها و شادخوارىها و سرمستىهاى برود وىِ آلوده دامنِ شب زندهدار دلانگيز و آرزوخيز است!
* هوا در اين ارتفاعات بر فناك كوهستانى سخت سرد است و باد و كولاكِ سهمگين و زاناست. هيچيك از برفروبان و راه گشايان پوشاك گرم و پوستين ندارد. در واقع هيچ لباس گرمىاز هيچ نوع ندارند. اينان كه فرزندان دشتهاى گرم و دامن پروردگان بادهاى خوش نسيم ودرّههاى گرمسيراند در سرماى سياه و زمهرير كوهستان هم همان تنپوش نازك بهاره را در برمىكنند! بهنگام كار پاچهها را بالا مىزنند، ما با پاى برهنه بىپاپوش و پاتاوه در ميان برفهاىمنجمد مىروند و ساقهاى عريانشان در آن سوز گزنده سرما تا به زانو در برف و يخ فرو مىرود ودر اين وضع طاقت فرسا ساعتهاى متمادى به كار و پشتكار و تلاش خود ادامه مىدهند. گاهى بهنوبت كار مىكنند، گاه چند نفر با هم و بيشتر دسته جمعى
* شب روزى كه عبور از رودخانه به پايان رسيد با حيدر نشسته بساط دود و دم راه انداختهبوديم و لُفطه پسر خردسال حيدر ناخوش بود. چون او را صبح براى فيلمبردارى زياد و آب سردنگهداشته بوديم نگران بودم كه مبادا اين بىاحتياطى ما موجب سرماخوردگى و بيمارى او شدهباشد. از اينرو با شرمندگى به حيدر گفتم
- ببخشيد اگر باعث ناخوشى پسر شما شديم
حيدر در جواب گفت: ما مردم ايلنشين به كولاك و سرما و باد و باران هيچ اعتنا نمىكنيم،اين چيزها در نظر شما مردم شهرنشين اهميت وارد!
* سرزمين بختيارى را وداع مىگوئيم و ايل را در بهارگاه و ييلاق خود رها مىسازيم تا درعلفزارها و چراگاههاى سرشار از سبزه و علف چند ماهى را در وفور نعمت و بركت به خوشى وخوشدلى سر كند، از نَفَس نمناك خاك و رايحه جانفزاى علفزاران سرمست و سرشار گردد وچون دوران علف بسر آيد بار ديگر در كوچ پائيزه با گذار از همان آبها و گذرگاهها ورودخانههاى سرد خروشان و كوههاى بلندا بلند پوشيده از برف به سوى چراگاهها و كوهپايهها ودرههاى علفخيز گرمسير روى آورد، تا علف را به علف رساند، با بوى آغوش بهار و نسيم سبزعلف همنفس گردد و زمين در زير پا و در برابر چشمانش هميشه سبز و سرسبز و خرم باشد وسرشار از علف .
خاطره ای از کوپر
مرحوم جمشيد خان بختيار از علاقمندان به عكاسى و سينماگرى بود و فيلمهاى متعددىهم از مراسم و آداب و رسوم بختيارى در دهه 1320 تهيه كرده بود. جمشيد خان كه بر اثر طولمدت اقامت در خارج و به انگيزه ذوق و علاقه خود با بيشتر كارگردانان و سينماگران مشهورآشنائى و ارتباط داشت تعريف مىنمود كه شبى به دعوت ويليام وايلر در مجمعى از سينماگرانبزرگ كه براى بحث و بررسى درباره آثار مستند سينمائى در يكى از سالنهاى نيويورك گردهمآمده بودند حضور يافت. طبيعةً فيلم علف يكى از محورهاى اصلى گفتگو بود. كوپر هم كه در آنمجلس ضمن به نمايش در آمدن قسمتهائى از علف سخنرانى مىنمود از حضور يك جوانبختيارى به وجد آمده با علاقه از يكايك بختياريهائى كه با آنها آشنائى داشت از جمشيدخانپرس و جو نموده و ضمن سخنرانى و توضيح درباره شرايط سخت فيلمبردارى از فيلم علفگفته بود حضور يك نفر بختيارى در ميان جمع او را بر آن مىدارد تا قياس حال خود و همراهانرا در آن سرماى سخت و شرايط طاقتفرساى فيلمبردارى از علف در كوهستانهاى بختيارى وآنگاه نمايش و تماشاى حاصل آن تلاش را در گرماى مطبوع در سالنهاى مجهز به هر گونهوسائل آسايش و آرامش از تمثيلى دلشنين و فراموش ناشدنى بگيرد كه در بختيارى شنيده است.سپس با كلام شيرين و حركات و ژستهاى خاص خود ضمن بكارگيرى اصطلاحات ويژه كاوبوىها و گاوبارگان امريكائى كه واژگان مناسب و سرشار در بيان اين نوع مطالب دارد، و دركتاب علف هم آنرا بسيار بكار برده، به شرح ماجرائى پرداخته بود از ايلخانى بختيارى كه دربختيارى به صورت تمثيل در آمده است:
ايلخانى بختيارى در جوانى روزى بهنگام سوارى و گردش ناگهان ركاب كشيده پيش تاخت واز همراهان فاصله گرفته تفنگ سر پر خود را پىدرپى به چالاكى پر مىكرد و قيقاج(5) مىرفت.آعلى داد خدر سُهر كه از دليران و جنگاوران بنام بختيارى بود تعجب نموده علت آنرا جويا شد.ايلخانى گفته بود تا ببينم در گير و دار جنگ پر كردن تفنگ چقدر طول مىكشد. آعلى داد پاسخىخردمندانه داده بود كه در بختيارى تمثيل شده است:
خان! روز جنگ گز تفنگ به دستت بو وا كُلِ تور
روز جنگ تفنگ از فرط سراسيمگى در دستت مثل كره اسبِ چموش و توسن نافرمانمىگردد. حالا وقت آرامش و صلح را با آن مقايسه مكن خان!
كوپر در ادامه سخن گفته بود نكته ديگرى را هم ميخواهم خاطر نشان سازم. مدتها در دورافتادهترين كوهستانهاى بختيارى كه گفتى از جهانى ديگر است، با زنى جوان و جذاب با هم وگاهى هم هر كداممان تك تك، در ميان بختياريها بسر برديم و فرصت و موقعيت هر گونهتعرضى بما فراهم بود. اما در طى اين مدت حتى يك نگاه ناپاك يا حركتى كه ناشى از سوء نيتو طمع به اموال ما باشد هرگز نديديم. اما آهسته بگويم با همه اشتياقى كه امشب به پياده روىدارم جرأت نمىكنم در مهد به اصطلاح تمدن بعد از پايان جلسه با همسرم قدم زنان بهاقامتگاهمان در آن سوى خيابان روبرو بروم!*
1) kcasdeohcS tnomuaeB tsenrE ;nosirraH etireugraM .srM .
2) lleB edurtreG ;nosliW dlonrA riS -
3) eirbmI .W treboR rogaM -
4) برودوى ما خيابان معروف نيويورك مركز تماشاخانهها و جايگاههاى تفريح و خوشگذرانى
5) قيقاج رفتن: تيراندازى در حال سوارى و تاخت
*bukharamagazine.com/define.html
در این مطلب می خواهیم به رابطه ی کوچ و حفظ محیط زیست بپردازیم

همانطور که می دانید در ایران کوچ نشینی فقط به بختیاری ها اختصاص ندارد و قشقایی ها و ... نیز هرساله از ییلاق به قشلاق و یا برعکس کوچ می کنند اما آیا کوچ باعث حفظ محیط زیست می شود و یا آن را تخریب می کند ؟

زندگی خیلی از اقوام و یا بهتر بگم ایالات ایران بدون کوچ معنی ندارد مثلا اگر بختیاری ها دیگر کوچ نکنند ان وقت بختیاری دیگر معنای خودش را از دست می دهد حتی برای شهرنشینانی چون ما که فقط نام بختیاری را یدک می کشیم.
کوچ نشینان شاید زیاد اهل کشاورزی و یا کاشت درخت میوه و ... نباشند ، این کار تخریب محیط زیست نیست اما آیا می شود آنرا بی توجهی به محیط زیست دانست ؟
در حالی که شهر نشینی با همین امور آغاز می شود و سپس دست به نابودی محیط زیست می زند .
از طرفی کوه های زاگرس که شاید هزاران سال محل کوچ اقوام مختلف ایرانی بوده هنوز دارای مراتع و دشت های سبز و دست نخورده است ،این مناظر به حدی طبیعی است دیدن آن انسان را به شگفتی وا میدارد. با توجه به این امر آیا می توان کوچ نشینی را اولین قدم انسان ها و موثرترین آن ها برای حفظ محیط زیست دانست؟
منتظر نظر های شما هستیم تا این مطلب را در پست های بعدی پیگیری کنیم پس نظر بدهید :
آیا کوچ بی توجهی به محیط زندگی است ؟
آیا کوچ اولین و موثرترین کار بشر برای حفظ محیط زیست است ؟
نظر شما در باره ی رابطه کوچ و محیط زیست چیست ؟
این تصاویر قسمتی کوچک از طبیعت این شهرستان است که اردیبهشت امسال در یک گردش دو روزه به همراه عمو گرفتم :

بقیه ی عکس ها در ادامه مطلب
لینک ثابت

لینک ثابت

ايلام تمدني تقريبا ناشناخته است که در ميان مردم خاور نزديک فرهنگ برجسته و تاريخي که بيش ازدوهزار سال را در بر ميگيرد .
دشت ايلام که مرکز قديم آن سوزيان (شوش فعلي)است.سرزمين حاصلخيزتر با رودهاي بزرگي چون رود دز ,کرخه و کارون است .ايلاميها نام کشور خود را با الفباي ميخي "هل-تا-ام-تي"يا "هلتامتي" مينوشتند که "هل"به معني سرزمين و تمپت به معناي فرزانه و خدا ميباشد و در حقيقت آن را "سرزمين خدا "ميدانستندو سومريها نيز ايلام را "نيم" NIMبه معناي سرزمين بلند مي ناميدند.دين ايلاميها داراي ويژگيهاي خاصي است که آن را باسنتهاي بين النهرين مربوط ميکند و تا حدودي ميتوان فرهنگ سومريان دانست .ايلاميان همچون سومريان به چند خدا باور داشتند و معابد و جايگاههايي براي پرستش خدايان و مراسم مذهبي وجود داشته که به ايلاميها نسبت مي دهند و در آنها محرابها , مذبح ها و مجسمه هاي رب النوع ها براي زيارت زائران ديده مي شده .
لینک ثابت
| ||
| به طور مسلم يکي از ارزشهاي ايران در بخش گردشگري ، تنوع اقليمي موجود در اين کشور پهناور است و امکان را به گردشگران و ايرانگردان مي دهد که در هر فصلي از سال نقطه اي را با آب و هواي مطلوب و ايده آل و داراي جاذبه هاي تفريحي و تاريخي بيابند تا از آن بهره گيرند. جنوب کشورمان اين روزها آب و هواي ايده آلي پيدا مي کند و با جاذبه هاي گردشگري متعدد، ايرانگردان را بخود مي خواند. منطقه باستاني شوش ، هفت تپه و شوشتر در فاصله بسيار نزديکي جاذبه هاي متعدد و بسيار ارزشمندي را در خود جاي داده است که سرآمد آنها معبد چغازنبيل ، آبشارهاي شوشتر، کاخ آپادانا و قلعه شوش (فرانسوي ها) هستند. علاوه بر اينها مقبره بهرام گور منسوب به دانیال نبی ، موزه شوش ، کاخ شاهور (شائور) شوش يا کاخ اردشير، پل تاريخي شادروان ، مسجد جامع شوشتر، قلعه سلاسل ، بنديزان يا بند والرين ، برج کلاه فرنگي (شوشتر) و...از ديدني هاي اين منطقه اند که هر يک دنيايي از تاريخ را در حافظه دارند. شهر شوش با جمعيتي حدود 60 هزار نفر در فاصله 135 کيلومتري شمال اهواز قرار گرفته و به عنوان کهن ترين شهر جهان شناخته مي شود. اين شهر 4 هزار سال پيش از ميلاد مسيح به عنوان کانون مذهبي ساکنان دشتهاي اطراف بنا نهاده شده است. نخستين کسي که ويرانه هاي باستاني شوش را بازشناخت «بنجامين بن جناح» بود که بين سالهاي 1163 تا 1173 ميلادي براي بررسي وضع کليميان در ايران به سر مي برد. وي هنگام زيارت آرامگاه دانيال نبي تپه هاي باستاني شوش را بازشناخت. |
لینک ثابت
برای مشاهده ی نقشه ها به ادامه مطلب مراجعه کنید .
لینک ثابت




