گفتوگو با دیدار محمودی
موسیقی زندگی، شادی، غم، عشق، کوچ و جنگ
محمدرضا اسکندری، اسعد اسلامی، مهین قاسمی
دیدار محمودی، یکی از هنرمندان بختیاری است. هنرمندی که سالها زحمت کشیده که بتواند فرهنگ، ادب و هنر بختیاری را به دنیا نشان دهد. اگرچه مشکلات کار هنری در ایران خیلی سخت و مشکلات مالی و زمان هم همیشه یکی از موانع بزرگ کار است؛ ولی این هنرمند بسیار ارزشمند بختیاری، تلاشهای زیادی برای فرهنگ، ادب و موسیقی لری انجام داده است.
برای اینکه با این هنرمند بختیاری آشنا شویم، تماس تلفنی با ایشان برقرار کردهایم و امیدوارم با کمک این مصاحبه رادیویی بتوانیم قسمت کوچکی از زحمات این هنرمند را به شما معرفی کنیم.
هنرمندی که سالهای سال در تلویزیونهای ماهوارهای و رادیو تلویزیون چهارمحال بخیتاری و خوزستان و اخیرا در یوتیوب کارهایشان پخش میشود و همه فرهنگ دوستان را به وجد میآورد.
سلام عرض می کنم آقای دیدار محمودی، امیدوارم خوش و خرم باشید.
من هم به همه خواهران و برادرانم در خارج کشور سلام عرض میکنم.
آقای محمودی بسیار خوشحالم که در خدمت شما هستم و برای دستاندرکاران رادیو ژیار غنیمتی است که در خدمت یکی هنرمند لر بختیاری باشد. دوست داشتم کمی در مورد خودتان برای ما صحبت کنید، اینکه در کجا به دنیا آمدهاید، در کجا به مدرسه رفتهاید و هم اکنون به چه کاری مشغول هستید؟
من متولد شهرستان مسجد سلیمان و از طایفهی برام بابا احمدی از طوایف بختیاری هستم. پدرم از بزرگان طایفه بابا احمدی درام بود. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در اهواز گذراندهام. تحصیلات دانشگاهیام را در شهرکرد، مرکز استان چهارمحال بختیاری تمام کردم. لیسانس ادبیات و کارشناسی موسیقی بختیاری هستم.
تا کنون هفت کار برای ایل بختیاری انجام دادهام: شارکه، چاووش ایل، ایل کنون، کی نو، کوگ منار، مینا به سر، سفر ماه گل و وارگه دل. البته دو مورد آخر از کارهای تصویری بودهاند. در مناطق زیبای بختیاری که در آنجا فیلمبرداری کردیم. این کارها خیلی مورد توجه غیربختیاریها قرار گرفت. من از شاگردان زنده یاد بهمن علاالدین هستم که از ترک و کرد و لر و آذری همه دوستش دارند.
کار جدید هم ، همدرنگ، یعنی مونس که زمستان سال گذشته شروع کردیم و امیدواریم بعد از عید به دست علاقمندان برسد.

دیدار محمودی
آقای محمودی دوست داشتم کمی در مورد خانوادهات برای ما صحبت کنید؟
بله، حتما. من از یک خانواده پرجمعیت میآیم، همانطور که در اول صحبتم هم گفتم پدرم از بزرگان ایل بابا احمدی بود. هر مشکلی که در طایفه بود به او رجوع میشد. یک مادر پیری هم دارم که خوشبختانه هنوز در قید حیات هستند. من هرچه دارم از او دارم، چون هفت سالم بود که پدرم را از دست دادم، ولی با حمایت و تلاش برادران و خواهرانم و البته فامیلم توانستیم به اینجا برسم، در کل شش برادر و چهار خواهر دارم.
در حال حاضر در صدا و سیمای چهارمحال بخیتاری مشغول هستم، هر چند که برادران بختیاری چندان حمایتی از هنر و هنرمند نمیکنند، ولی خب ما سعی میکنیم با سرمایه خودمان برای فرهنگ بختیاری تلاش کنیم.
دوران کودکیام مثل دیگران به سرگرمیهای خاص دوران کودکی، بازی و فوتبال گذشت، ولی بعدها با تشویق مرحوم بهمن علالدین معروف به مسعود بختیاری به سمت آوازخوانی بختیاری روی آوردم تا بتوانم خدمتی به موسیقی بختیاری کرده باشم.
انشاءالله که ما بتوانیم در راستای ترویج فرهنگ و موسیقی محلی مقامی یک ارتباط مفید با قومیتهای دیگر ایران مخصوصا برادران کرد زبان که موسیقیشان به ما خیلی نزدیک است و همچنین موسیقی محلی فارس، لری خرم آبادی.
بختیاریها، لر بزرگ و خرم آبادیها، لر کوچک محسوب میشوند. البته هر دو یشان بزرگ هستند و در اصل هر دو یکی هستند، ولی خب در تاریخ قومها اینطور آمده است، از نظر زبانی گویشمان کمی متفاوت است که البته مشکلی نداریم و در کل زبان همدیگر را متوجه میشویم.
تلاش ما اینست که از نظر موسیقی مقامی با همدیگر تبادل فرهنگی داشته باشیم و برای موسیقی مقامی کشور گامی مثبت برداریم.
من یکی از دوستداران صدای گرم مسعود بختیاری (بهمن علالدین هستم) هر وقت که احساس دلتنگی و یا نیاز به آرامش داشتم، بهترین موسیقی برایم موسیقی مسعود بختیاری بوده است. میخواستم کمی در مورد کار و شیوهی موسیقی آقای مسعود بختیاری برای ما بگویید؟
بله، من از کلاس اول راهنمایی افتخار آشنایی با این مرد بزرگ را داشتهام بودم. آقای بهمن (مسعود بختیاری) ناظم مدرسه شجرات، جایی که من در آن زمان درس میخواندم بودند. ایشان شخص منحصر به فردی بودند. با عشایر ارتباط زیادی میگرفتند و به زندگیشان نزدیک میشدند و از این طریق و ارتباط در ساختن اشعار موسیقی بختیاری استفاده میکردند.
زمانی که ناظم مدرسه ما بودند، نوار مال کنون او به بازار آمده بود ولی من خبر نداشتم که مسعود بختیاری همین بهمن علالدین بود تا سوم راهنمایی که ما کم کم با ایشان آشنا شدیم.
ایشان زندگی بسیار آرامی داشت، تنهایی را معمولا ترجیح میداد و میگفت در تنهاییها میتوانم از شعر و ملودیهای بختیاری الهام بگیرم و واقعا همینطور هم بود که صدایش برای همه به خصوص برای مردم لر و کرد که گوش میدهند صدای استثنایی و خدادادی است که به نظر من دیگر تکرار نشدنی است.
حالا درست است که من هم دارم میخوانم، ولی هر گلی یک بویی دارد. آ بهمن با اینکه کلاسهای علمی موسیقی نرفته بود ولی سواد، آگاهی، اطلاعات و یک صدای خدادادی داشت که خداوند به ایشان داده بود تا همهی قوم بختیاری بتواند از آن لذت ببرد.
در بعضی از کارهایشان آثار موسیقی قشقایی را به طرز بسیار زیبایی در اشعار لری بکار برده که من حالا برایتان زمزمهای میکنم که شما هم به آن پی بیرید. یکی در موسیقی «بر افتو» بود یکی در «تاراز» بود که خوانده است. البته ایشان خیلی کارشناسانه این قطعهها را در موسیقی بختیاری بکار برده که اصلا تشخیص آن مشکل است.
آقای محمودی اگر امکان دارد یکی از مقامهایی که آقای بهمن علالدین خیلی زیبا خوانده است لطفا برای ما بخوانید؟
بله، حتما. عرض کنم یکی از مقامهایی که ایشان خیلی علاقه به آن داشت، مقام «شٌلیل» بود که در«مال کنون» خوانده که من الان برایتان خواهم خواند که شنوندگان ما درخارج از کشور بشنوند و فیض اشعار زنده یاد را ببرند نه صدای من را.
آقای محمودی ، بگذارید الان قولی به هم بدهیم که برنامهای کامل
ازکارهای مسعود بختیاری که خدمت بزرگی به فرهنگ و موسیقی بختیاری کردهاند
تهیه کنیم، چون او واقعا حق به گردن همه ما، کرد و لر دارد. مسعود بختیاری
در شرایطی بسیار سخت که با الان خیلی فرق دارد با تلاش طاقت فرسا سعی در
جمع آوری و زنده نگه داشتن اشعار بختیاری کرده است.
بله، انشاءلله که این کار حتما انجام شود چون ایشان انصافا به گردن همه ما حق دارد. من وقتی با برادران کرد زبان یا لرهای خرم آبادی صحبت میکنم آنها هم معتقدند که آقای علالدین فرای موسیقی بختیاری است و برای همه ملت ایران خوانده است.
مراسم مختلفی برای بزرگداشت آقای بهمن بعد از مر گ او در سراسر ایران برگزار کرده بودند که به نظر من آنطور که باید انجام نشده است.
کسی که همیشه و در همه حال در کنار زنده یاد آقای بهمن علالدین بود، آقای علی حافظی نوازنده بسیار چیره دست نی محلی بختیاری است. ایشان با نوازندگی زیبایشان خدمت بسیار بزرگی به کارهای آقا بهمن و موسیقی بختیاری کردهاند. به نظر من نام آقا بهمن باید برای همیشه در فرهنگ موسیقی بختیاری ثبت شود، چون او کلمات و واژههایی که درزبان بختیاری در حال فراموشی و از بین رفتن بودند را دوباره زنده کرد.
این واژههای احیا شده برای کسانی که کار پژوهشی در زمینه فرهنگ بختیاری میکنند میتواند مورد استفاده قرار بگیرد.
ایشان مرا تشویق کردند که در راستای موسیقی بختیاری کار کنم هرچند که من در موسیقی اصیل ایرانی تبحر دارم و تمام دستگاهها و ردیفها را هم از حفظ هستم. البته اساتید خیلی خوبی در ایران داشتم از جمله: سید طباطبائی، استاد علی و حسن کسائی، آقای نوربخش، آقای حمیدرضا خجندی از برادران کرد ما هستند، آقای کاظم پوری از پژوهشگران ایل بختیاری و آقای ابراهیم جوان از بچههای شمال ایران.
ولی ایشان همیشه به من تاکید میکردند به خاطر ترویج موسیقی بختیاری بیشتر دراین راستا گام بردارم.
میخواهم یک قولی بدهید که با آقای علی حافظی و دیگر کسانی که با گروه موسیقی آقای بهمن علالدینی درارتباط بودهاند، تماسی بگیرید تا بتوانیم در آینده نزدیک یک برنامه موسیقی تدارک ببینیم تا احترام لازم به همه زحماتی که ایشان برای موسیقی بختیاری انجام دادهاند بجا آوریم و بار دیگر یادی از آن بزرگوار موسیقی بختیاری کرده باشیم.
خب حالا مصاحبه خودمان را دوباره از سر بگیریم. به غیر از آن عاملی که گفتید آقای علالدین صدای شما را در زمانی که به مدرسه میرفتید شنیدند و به وارد شدن به عرصه هنر به خصوص خوانندگی بختیاری، تشویقتان کردند، چه عامل دیگری باعث شد که به عرصهی موسیقی بختیاری وارد شوید؟
در آن سالها یعنی زمانی که من در دبیرستان بودم، خوانندگی یا آواز خواندن برای عموم در فرهنگ بختیاری زیاد تعریف خوبی نداشت یعنی حتی آن را عیب میدانستند. به این مساله حتی خود آقا بهمن هم به خوبی واقف بودند. اگر کسی آواز میخواند میگفتند «طرف تو شمال است»، چون معمولا در شمال (کلمهای که برای نوازندگان در ایل بختیاری استفاده میکنند) از خانوادههای پایین ایل بودند، به همین خاطر خوانندگی کسی از طوایف بالای ایل که به او در شمال لقب داده شود برای او و خانوادهاش سخت بود.
ولی من از زمانی که آقا بهمن استعداد خواندن را در من کشف کرد و تاکید کرد که این راه را ادامه بدهم به این سمت روی آوردم، با وجود مشکلات، مخالفت برادرانم که معتقد بودند نباید به خوانندگی روی بیاورم چون معتقد بودند که ما از طبقات بالای بختیاری هستیم. چون کسانی که در گذشته صدای خوبی برای خواندن داشتند اکثرا دانش موسیقی نداشتند و یا برای بزمهای عروسی و یا برای مراسم ترحیم میخوانند که از نظر اجتماعی وجهه بالایی نداشتند.
آقا بهمن حتی یک بار شخصا با برادرانم صحبت کرد و به آنها گفت که مرا در خواندن آزاد بگذرانند و تاکید کرد که این کار و نیروی من در این راه به هرز نخواهد رفت بلکه برای زنده نگه داشتن فرهنگ و موسیقی بختیاری خواهد بود.
خلاصه مشکلات خیلی زیادی در این راه داشتم، دوستان خیلی خوبی داشتم که در این راه کمکم کردند. یکی دیگر از آنها خدا رحمت کند یونس شیرانی بود. زمانی که من در اردوهای فوتبال در آن موقع شرکت داشتیم و آواز میخواندم و صدای مرا شنید خیلی مرا تشویق به خواندن میکرد و میگفت که حیف است که این صدا را استفاده نکنی.
همه و همه مرا در این راه تشویق کردند، ولی کسانی که مرا بیشتر از همه واقعا حمایت کردند یکی مادرم و زمانی که نوزده سال داشتم و ازدواج کردم همسرم کمک شایانی به من کرد. همسرم از زمان قبل از اتمام دانشگاهم حتی محرک بسیار قوی بود برای ادامه راه هنریام و برای همین همیشه دلگرم بودم به اجرای کارم.
بعد از اینکه دبیرستان را تمام کردم بیشتر فعالیتهای موسیقی را در خفا انجام میدادم. آقای کاظم اهلی ازبچههای شوشتر، نوازنده بسیار خوب نی از میراث فرهنگی یکی دیگر از مشوقین من بود. ولی خوب باید باز اعتراف کنم که همسر عزیزم بیش از هر کس دیگری در تمامی مشکلات این راه به خصوص مشکلات اقتصادی کار همراهم بود.
همانطور که میدانید معمولا دربختیاری کسی هنرمند را حمایت نمیکند. مرحوم آقا بهمن تا زمانیکه زنده بود کسی آنچنان یادی از او نمیکرد و وقتی فوت کرد، دوستداران زیادی پیدا کردند. در صورتیکه به نظر من هنرمند تا وقتی زنده است باید به او ارج گذاشته شود، که هم تفکر نو و بهتری در مورد کار موسیقیاش پیدا کند و هم از نظر روحی روانی آرامش داشته باشد یا حداقل این احساس را داشته باشد که قوم بختیاری حمایتش خواهد کرد.
کار ما در شرایط کنونی از نظر اقتصادی بسیار سخت است. مثلا من الان در حدود هیجده، نوزده میلیون از جیب خودم باید هزینه کنم و کاری را تولید میکنم که فقط به خاطر عشقی که به فرهنگ عشایری خودم دارم، بگویم که عشایر ما هنوز وجود دارند. ولی حتی همین کار ما که به شکل سی دی به بازار وارد میشود مردم متاسفانه اصل نوار یا سی دی را نمیخرند بلکه رایت شده آن را بدست میآورند. متاسفانه حتی این تعصب وجود ندارد که بگویند ما رایت شده نمیخواهیم و اصل و شناسنامه کار را میخواهیم که ما حمایت شویم.
ما سرمایه داران و پیمانکاران زیادی در ایل بختیاری داریم ولی متاسفانه اصلا در این راه سرمایه گذاری نمیکنند و اسپانسر نمیشوند.
ببینید من میتوانم بهترین کار و زندگی را برای خودم داشته باشم مدرک و سواد لازم را هم دارم و هیچ کاری هم به موسیقی بختیاری نداشته باشم ولی فقط به خاطر عشق و تعصبی که به فرهنگ بختیاری دارم البته بگویم که هیچ منتی هم به مردم بختیاری ندارم ولی خوب یک دست صدا ندارد باید برای تعالی فرهنگمان دست به دست هم بدهیم.
فقط نگوییم که بر فرض آقا بهمن علالدین، دیدار محمودی یا آقای اسدپور یا آقای تاجمیری... اینها مگر چند نفر هستند؟ مگر چقدر در توان دارند که سرمایه گذاری کنند؟
من از همینجا، تعصب و غیرت شما را آقای اسکندری، واقعا ارج میگذارم و افتخار میکنم که چنین برادری آنجا داریم که تعصب خاصی نسبت به این فرهنگ و موسیقی مقامی کشور دارد.
آقای محمودی، بسیار درست و قشنگ گفتید این فرهنگ مرده پرستی ملت ما را. متاسفانه همیشه وقتی کسی میمیرد قدرش را میدانیم. وقتی هنوز آن هنرمند زنده است به جای آنکه تشویقی، حمایتی بکنیم اصلا اهمیتی نمیدهیم. حالا امیدوارم این نسل جدید و جوان این مشکل را حل کند و زمانی که هنوز زنده هستند ارزش داشته باشند.
من یک مطلب دیگری که میخواستم به برادران بختیاری و دیگراقوام بگویم این است که برای هنرمند ارزش قائل بشوند. مثلا همین نوازندههای محلی بختیاری ما «توشمال»، متاسفانه اینها در حال از بین رفتن هستند. کسی نیست که از آنها حمایت کند یا کلاس برایشان بگذارد که این هنر تداوم پیدا کند.
اصلا موسیقی محلی را به همین ساز تو شمال میشناسند وقتی صدای ساز و کرنای تو شمال به صدا در میآید و مردم میشنوند میگویند آنجا حتما مراسم بختیاری است، یعنی این ساز تو شمال یک کارت شناسایی برای موسیقی بختیاری است ولی متاسفانه به خاطر حمایت نشدن از آن، از طریق فراموشی آن و ادغام در دیگر موسیقیهای پاپ امروزی ملودیهای اصلی و قدیمی به فراموشی سپرده میشوند و در نتیجه اصل آن از بین میرود.
این مساله متاسفانه یک معضل و ویروس بزرگی برای هنر موسیقی ما است و احتمالا برای موسیقی دیگر فرهنگها هم هست. من از خدا میخواهم که چنین چیزی به واقعیت نپیوندد و اشخاص با غیرتی پیدا شوند و از این موسیقی سنتی حمایت کنند. نوازنده را نباید خدای ناکرده به دیده پایین نگاه کرد.
شما وقتی میخواهید تاریخچه قومی را مطالعه کنید اول به سمت آثار فرهنگی، هنری آن قوم میروید و از طریق موسیقی آن قوم به تمامی موارد آن ملت: شادی، غم، عشق، کوچ، جنگ و دیگر مراسم آنها پی میبرید.
متاسفانه باید بگویم که در ایلام و کردستان هم به همین روال است و متاسفانه هنرمند و هنری در میان جامعه سنتی هنوز ارزش واقعی خودش را پیدا نکرده و آنچنان بهایی به ان نمیدهند. من واقعا امیدوارم که جوانان نسلمان نگذارند که این موسیقیهای سنتی به فراموشی سپرده شود به خصوص سازهای سنتی اقوام مختلفمان.
آقای محمودی، در رابطه با مسائل مختلف صحبت کردیم آیا درباره مادر چیزی در کار موسیقیتان دارید؟
بله، در رابطه با مادر هم یک سری کارها انجام دادهام که ما از انسان از زمان طفولیت شعر گفتهایم تا زمانیکه میتواند دیگر گلیم خود را از آب بیرون بکشد. کلیپهای جدیدی که ساختهام در رابطه با کوچ عشایر است از سوی خوزستان به چهار محال بختیاری و البته جذبههای این مسیر از ناحیه بازوفت، شیمبار به طرف رشته کوههای زردکوه، منطقه چندار و لالههای واژگون و چشمه دیمه و پیرغار و همه اینها را در این کلیپها به تصویر آوردهایم که به مردمان نشان دهیم که تفریح گاههای غنی و مناطق ناب و زیبایی در منطقه چهار محال بختیاری داریم.
کاری که در رابطه با مادر اجرا کردهاید را میتوانید چند بیت آن را برای شنوندگان بخوانید؟
الان شعرش دقیقا یادم نیست چون اینها کار جدید هستند که تازه در استودیو کار آن را تمام کردهایم، ولی در این رابطه است که: اونکه برام لالایی میخووند دام بی.... خوب کار خیلی قشنگی است. گفتم الان یادم نیست ولی آماده کردیم حالا ما با هم در ارتباط هستیم که حتما برایتان ارائه میدهیم.
ولی یک کاری درست کردیم به نام داینی داینی که این یکی را آمادگی دارم برایتان بخوانم.
آقای محمودی، موسیقی بختیاری در چه دستگاههایی بیشتر خوانده میشود؟ آیا به غیر از این نوع موسیقی که در ابتدا غمگین و بعد شاد است، آیا در بختیاری موسیقی شاد بزمی هم وجود دارد؟
درموسیقی بختیاری بیشتر شور دشتی است که در دستگاه شوشتری کاربرد دارد. البته در ماهور ما یک تصنیف هی گل داریم که در ماهور هم اجرا میشود. البته گریزهایی به دستگاههای دیگر هم داریم در آوازهای مقامیمان مثل گریز به دستگاه اصفهان. ولی بیشتردر دستگاه شوردشتی و شوشتری است.
مثلا شعری داریم به نام نامدارخون من الان قسمتهایی از آن را برایتان میخوانم ببینید از کدام دستگاه شروع و به کدام دستگاه ختم میشود.
یعنی اگر توجه کردید در این شعر مقام از دستگاه اصفهان به شورفرود میآید که این مختص موسیقی بختیاری است که راحت تغییر مقام میدهد.
شما فرمودید موسیقی شاد، بله ما موسیقیهای شاد بزمی هم داریم مثل: حنا حنا، هی گٌل، ولی در موسیقی بختیاری در عین حال که شاد است غم هم درون آن نهفته است. مثلا شادترین و هیجان ترین قطعه در موسیقی بختیاری چوب بازی است که مخصوص رقص دو نفره مردانه همراه با چوب است ولی زمانیکه مینوازد حتی آدم اشک در چشمانش میآید، که آن هم به خاطر بی آلایش و غنی بودن آن نوع موسیقی است.
من سالهای سال با آهنگهای گرم و زیبای مسعود بختیاری زندگی
کردهام؛ با آهنگ زیبای نامدارخان، روزهایی بود که من و همسرم این آواز را
چندین بار گوش میکردیم و با شنیدن آن گریه میکردیم. این شعر بسیار
زیباست و در اعماق وجود انسان نفوذ میکند.
همانطور که گفتید موسیقی بختیاری اگر شاد هم باشد ولی در همان موسیقی شادباز هم یک دلتنگی و غم احساس میشود، فکر میکنید علت این غم و این سوزی که در موسیقی بختیاری هست چیست؟ آیا این سوز و غم رابطه با کوچ نشینی دارد یا ربطی به سختی و مشکلات زندگیشان دارد؟
بختیاری با کوچ زنده است و در مسیر کوچ اتفاقات زیادی رخ میدهد. این مسیر جنگ دائمی انسان با طبیعت است و تمام اشعاری که دراین شعرها آورده میشود از طبیعت گرفته میشود. همانطور که در اشعار فارسی بلبل سمبل اشعار است دراشعار بختیاری «کوگ یا کبک» سمبل شعر است.
هی گل در عین حال که شاد است ولی غم درون آن است در فرهنگ بختیاری وقتی دختر به خانه بخت میرود، پدر ومادر و خانوادهاش پشت سر او گریه میکنند. یعنی آن احساس قوی عاطفی، احساسی که در خانواده وجود دارد با دانستن اینکه آن دختر به خانه بخت میرود، چون غم کندن از خانه خیلی قوی و غمگنانه است.
اشعار بختیاری همه از طبیعت پیرامونشان نشات میگیرد، مثلا وقتی برزگری که با وجود دوری از دلدارو خانوادهاش که در سردسیر بسر میبرند مشغول کار برزگری در گرمای طاقت فرسای گرمسیر با دستهای تاول زده در محیطی پر از خطر مار وعقرب باید کار کند با تاثیر گرفتن ازهمه این رنج و ناهمواریهای پیرامونش حس و فراقی سوزناک در شعرش نمایان میشود و این اندوه شنونده را سخت تحت تاثیرقرار میدهد.
بختیاریها هیچوقت تحت تاثیر هجوم اقوام بیگانه که به ایران تاختهاند نبودند، چون همیشه در کوهپایهها زندگی میکردند در نتیجه موسیقیشان هم کاملا به دور ازآن هیاهوی دیگر تمدنها بوده است و تحت تاثیر فرهنگهای دیگری نبوده است.
آقای محمودی در جشنهای عروسی و یا تولد ترانههای بخیتاری خوانده میشود؟
بله، ترانههای شاد هم داریم مثل: حنا حنا، هی گل، گلومی و اوهی گل. منتها در مراسم عروسی بختیاری این اشعار منحصرا برای همان عروس و داماد حاضر خوانده میشود. ولی ما به آن اشعار جنبه عمومی دادهایم. مثلا ما حنا حنا را طوری خواندهایم یا درست کردهایم که منحصر به هیچ خانواده یا عروس وداماد خاصی نیست و برای کل مراسم شادی میتواند خوانده شود.
میخواستم به عنوان یک هنرمندی که همچنین یکی از شاگردان استاد بزرگ موسیقی بختیاری، آقای مسعود بختیاری هم بودهاید مشکلات کار موسیقی و هنرمندان را در حال حاضر برای ما عنوان کنید.
بیشترین مشکل هنرمندان در حال حاضر بر میگردد به مسائل مالی که آنها با آن روبرو هستند. واقعیت این است که مردم قوم ما هنرمندان بخیتاری را اصلا حمایت نمیکنند. مرحوم مسعود بختیاری همیشه تنها بود، چرا؟ اصلا ارزش برای کار هنرمند قائل نیستند. فقط دوست دارند کاری تولید شود تا سی دی یا نوارش را گوش دهند و یک، به به و چه چهی بگویند که چقد رزیبا بود! ولی اصلا نمیخواهند بدانند که این صدا از کی است و چطور و با چه مشکلاتی این کار هنری تولید شده است.
این هنرمندان سرمایه یک ملت هستند که مشکلات و درد قوم و ایلشان را از طریق موسیقی به مردم انتقال میدهند. به هرحال مشکل اصلی همین نداشتن اسپانسر یا حامی فرهنگی در بین مردم است. یعنی مردم حتی اگر نوار یا سی دی اصل ما را بخرند و آن را بین خودشان تکثیر نکنند باز ما میتوانستیم بی نیاز از دیگران باشیم که متاسفانه در حال حاضر چنین نیست.
ما مثلا حدود ۱۸۰۰۰۰ سی دی تولید میکنیم، ولی میبینید در بازار حدود ۲۰۰۰۰۰ تا از کارمان رایت شده است! که واقعا باعث تاسف است.
پس با این شرایط هیچ شرکتی هم جرات نمیکند که روی کار ما سرمایه گذاری کند. چون احتمال ضررکردن او با این شرایط زیاد است.
من در همینجا از همه خواهران و برادران بختیاری در سراسر دنیا عاجزانه میخواهم که تعصب و غیرت بیشتری برای کار هنرمندان بختیاری از خود نشان دهند و آنها را حمایت کنند. ناگفته نماند که هر کسی هم هنرمند بختیاری محسوب نمیشود.
کسانی هستند که اشعار بختیاری را با ملودیهای فرهنگ و زبانهای دیگر ادغام میکنند و اصیل بودن موسیقی بختیاری را خدشه دار میکنند که واقعا باید به طور جدی جلوی چنین کارهایی گرفته شود.
البته ترانهای هست که تقریبا در خیلی از موسیقیهای فرهنگهای دیگر هم خوانده میشود و بختیاریها هم اغلب این ملودی را در سازهایشان دارند و در مراسمشان اجرا میکنند به نام: یارٌم یارٌم ، که تقریبا در همه موسیقیهای محلی ایرانی شنیده میشود. من منظورم این جور ملودیها یا کارها نیستند، چون اینها بیشتر یک نوع پلهای فرهنگی بین موسیقی فرهنگهای ایرانی است که مشکلی هم ایجاد نمیکند.
همه این مشکلاتی که ذکر شد، اگر هنرمند حمایت شود همهی مسائل و مشکلات به خوبی حل خواهد شد و هنرمند بختیاری با دلگرمی به کار خود میپردازد و کارش هم پیشرفت فوق العادهای خواهد کرد.
آقای محمودی بسیار تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید و در مورد مسائل و فراز و نشیبهای کار هنری و موسیقی بختیاری با ما صحبت کردید. آرزوی سلامتی و شادی برای خودتان و خانوادهتان و تمامی مردم بختیاری دارم. امیدوارم که مشکلات اقتصادی و دیگر مشکلات کار هنری، مانعی بر سر راهتان نباشد و ما شاهد کارهای بیشتری از شما باشیم. اگر پیامی دارید لطفا بفرمایید.
من عید نوروز (۸۸) را به همهی ایرانیهای غیور سراسر دنیا تبریک عرض میکنم. امیدوارم سال آینده سالی پر برکت و پربار از تولیدات هنری غنی باشد. همینطور از شما نهایت تشکر را دارم و دست امثال شما را میبوسم که چنین متعصب وغیرتمندانه دررابطه با فرهنگ قومیتها تلاش میکنید و به تمام برادران کرد و لر و ترک سلام عرض میکنم و همه را به یزدان پاک میسپارم.
منبع: رادیو زمانه
«جامعه بختیاری، نگهدار سنتهای کهن تاریخی»
محمدرضا اسکندری
mreskandari@gmail.comسالهاست که مردم بختیاری تلاش میکنند فرهنگ خود را زنده نگهدارند. آنان با برگزاری مراسم گوناگون، فزهنگ و زبان خود را پاس میدارند و به هویت خود رجوع میکنند.
در این باره با فرشید خدادادیان، استاد دانشگاه در رشته تاریخ و رئیس کمیسیون پژوهشهای تاریخی کانون آیندهنگری تهران گفت و گو کردهام.
آقای خدادادیان چندین سال است که مردم و فرهنگدوستان بختیاری برخلاف گذشته که وقتی کسی در شهرهای بزرگ میخواست با همشهری خود بختیاری حرف بزند دچار خود کمبینی میشد؛ حال نه نتها به لر بختیاری بودن خود افتخار میکنند بلکه در سراسر ایران در رابطه با رسیدن به هویت خویش تلاش میکنند. چه اتفاقی باعث این هویتطلبی مردم بختیاری شده است؟
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش. هویتخواهی و پیشینهانگاری البته برای بیشتر اقوام وجود دارد و مختص به این قوم و این زمانه خاص نیست. البته باید به این نکته ظریف توجه داشته باشیم که احساس ناخوشایند و به تعبیر شما خودکمبینی که برای برخی از بختیاریها در زمان استفاده از لهجه و گویش خود به وجود میآمده است مختص به تمامی آنها نبوده و بلکه آن دسته از ایشان که در مناطق قشلاقی و در شرکت شهرهای صنعتی مستقر بودهاند چنین احساسی میتوانستهاند داشته باشند.
اگر میبینیم که یک آذریزبان همواره به زبان آذری تکلم میکند یا یک بلوچ و هر فردی از هر قومیتهای دیگر ایرانی چنین خصوصیتی دارد و در هر کجا باشد بدان وفادار است؛ از این منظر هم قابل بررسی است که اصولاً چنین اقوامی شرایطی همچون بختیاریها آنهم در مناطق جنوب غرب ایران نداشتهاند.
گستره وسیع خدمات صنعتی و زندگی شبهه مدرنی که آنان در مناطق قشلاقی خود که تبدیل به مناطق نفتی ایران شده بودند و مبحث آموزش و زندگی شهرنشینی که به تدریج وارد زندگی آنان شد شرایطی را فراهم نمود که یک بختیاری ساکن مسجد سلیمان بدون اینکه بخواهد، با همتباران ساکن چهار محال بختیاری خود (مناطق ییلاقی اقوام بختیاری) متفاوت شده بود و طبیعی است که نسل بعد از آن به این تفاوت مفتخر بود و چیزهایی داشت که همنسلانش در دیگر مناطق بختیاری نداشتند!
شادی چنین بود که پرهیز از گویش بختیاری برای نشان دادن شهرنشین و مدرن بودن فرد نسبت به همتباران روستایی و عشایر منجر به چنین پدیدهای شد. کما اینکه همان فرد که در جمع از به کار بردن گویش خود پرهیز میکرد در خلوت خانه به راحتی بختیاری صحبت میکرد و موسیقی بختیاری گوش میداد و حتی لباس بختیاری میپوشد.

مراسم شاهنامهخوانی بختياری در روستای سیمیلی
اگر اینگونه است دلیل ترویج دوباره استفاده از گویش بختیاری در زمان حاضر چیست؟
باید از خود بپرسیم در چه شرایطی فرد به پیشینه خود باز میگردد؟! فکر میکنم دو دلیل اصلی میتواند داشته باشد. نخست اینکه احساس کند هویت و نژادش مورد ستم واقع شده و در چنین شرایطی با اصرار بر هویت خود به نوعی رفلکس اجتماعی به قضیه نشان میدهد.
دلیل دیگر میتواند احساس بیهویتی و غرق شدن در جامعه پیرامونش باشد که ناشی از گسترش ارتباطات است. امروزه وقتی من با دوستان بختیاریام که بر استفاده از گویش خود اصرار دارند صحبت میکنم؛ عموماً از این دو نکته رنج میبرند و تلاش میکنند با نوعی رنسانس و نوزایی فرهنگی خود به حقوقشان برسند.
البته باید بدانیم که تمامی این تلاشها در راستای منافع ملی است و هیچگونه منافاتی با حفظ استقلال کشور نیز ندارد. زیرا بختیاریها در کنار دیگر اقوام اصیل ایرانی خود را مالکان واقعی ایران میدانند و همواره در راه دفاع از آن تلاش نمودهاند.
در عین حال بختیاریها با زبان رسمی کشور نیز مشکلی ندارند و اتفاقاً از منحصر به فردترین اقوامی هستند که فارسی را به صورت کامل و بدون لهجه تکلم میکنند و اگر با آنان همکلام شوید امکان ندارد تا خودشان نگویند و تنها از روی لهجه به قومیتشان پی ببرید.
میتوانید به طور خلاصه در رابطه با مراسم مختلف جامعه بختیاری ایران در ایام پایانی سال ۱۳۸۷ و نوروز ۱۳۸۸ برایمان توضیح دهید که این مراسم در کجا و به چه مناسبتی بوده است؟
انجمنها؛ تشکلها و افراد مختلف هر کدام به نوعی مراسم و برنامههای خود را داشتهاند. از جمله شب شعر بختیاری که در اصفهان برگزار گردیده است. مراسم آخرین پنجشنبه سال و روز موسوم به «الفه» که در آرامگاه تکیه میر تخت فولاد اصفهان و بر آرامگاه رجال بختیاری مشروطه همچون سردار اسعد به انجام رسید.
مراسم سنتی شاهنامهخوانی در روستای سیمیلی در حومه مسجد سلیمان در نخستین روزهای بهار سال جاری و همچنین همایش نخبگان مسجد سلیمان که در این شهر برگزار گردید برخی از این اتفاقات فرهنگی هستند.

شب شعر بختیاری
گردانندگان این حرکتهای فرهنگی چه کسانی هستند و مردم بختیاری با این مراسم چگونه برخورد میکنند؟
شب شعر بختیاری توسط انجمن شعر داراب افسر بختیاری متشکل از شاعران سرشناس این قوم و به میزبانی شاعر معاصر بختیاری قهرمان محمدی برگزار شده بود. حضور شاعر ملی ایران استاد ادیب برومند در این مراسم از نکات برجسته آن بود که آقای محمدی در وبلاگ خود گزارش کامل این جلسه را منتشر کردهاند.
مراسم تکیه میر به صورت خودجوش برگزار گردید و یک انجمن متشکل از دوستان بختیاری به نام «آسماری» ملبس به لباس بختیاری و به همراه نوای حزنانگیز ساز محلی بختیاری که مخصوص سوگ نواخته میشود در آرامگاه سران بختیاری در تکیه میر تخت فولاد اصفهان حاضر شده و در این مراسم چند تن از فرهیختگان بختیاری نیز به ایراد سخنرانی پرداختند.
مراسم شاهنامنهخوانی مدتهاست که در روستای سیمیلی در حدفاصل شهرهای مسجد سلیمان و هفتکل برگزار میشود و رسمی محلی است که در بین بختیاریها رواج داشته اما در این روستا کماکان برجای مانده است و همه ساله در نخستین روزهای بهار و با حضور گسترده مردم از مناطق مختلف برگزار میشود.
در کنار این برنامههای فرهنگی خودجوش و مردمی اداره ارشاد اسلامی شهرستان مسجد سلیمان نیز در نخستین روزهای سال جاری همایش نخبگان این شهر را برگزار نمود و مسئولان شهر را به پای صحبتهای این نخبگان نشاند. برنامههای فرهنگی دیگری نیز البته در مناطق مختلف بختیارینشین برگزار شدهاند که اشاره به تمامی آنها در این وقت محدود امکانپذیر نمیباشد.
شاهنامهخوانی چه نقشی در فرهنگ بختیاری داشته است؟
شاهنامه و اسطورهسرایی در جان و روح بختیاریها عجین است و آنان در سیاه چادرهای خود در کنار قرآن همواره شاهنامه را نیز به همراه دارند. ساختار زندگی عشایری به گونهای است که اوقات فراغت و استراحت و محفلها نیاز به خواندن شاهنامه و گوش سپردن بدان را برای بختیاریها مرسوم نموده است.
ضمن اینکه آنان در شاهنامه پیشینه دلباوری و شجاعت و جنگاوری و در عین حال صداقت و راستکرداری خود را میجویند. استفاده از نامها و اسامی شاهنامهای بسیار در بین ایشان مرسوم است و رسم شاهنامهخوانی در سوم نوروز نیز ریشه در همین اعتقاد و توجه دارد. رسمی که تصور میکنم پتانسیل ثبت در میراث ملی ایران و در نگاه کلانتر در سطح جهان را دارا میباشد.
در صد سال اخیر در تمام عرصهها، جامعه بختیاری چه نخبگانی را داشته که در خدمت تحولات اجتماعی، سیاسی و علمی بودهاند؟
در عرصه سیاسی مشخصاً میتوان به حضور بختیاریها در جریان فتح تهران در انقلاب مشروطه اشاره نمود که بختیاریها به فرماندهی سران خود توانستند در فتح تهران و تثبیت نظام مشروطه موثر باشند.
در سطح اقتصادی، علمی، اجتماعی و ورزشی نیز بختیاریها در کنار سایر ایرانیان دارای افراد نخبه و تأثیرگذاری در زمینههای مختلف بودهاند و جمعیت دانشگاهی فعلی جامعه بختیاری نیز بیانگر تداوم نخبهپروری در این قوم میباشد.

مراسم شاهنامهخوانی بختياری در روستای سیمیلی
نقش مردم بختیاری در قدرت سیاسی در حال حاضر کمرنگترین نقش است، آینده مردم بختیاری و نجبگان را در آینده چگونه ارزیابی میکنید؟
باید منظورمان را از قدرت سیاسی و کمرنگ بودن یا پر رنگ بودن آن مشخص نماییم! اگر به جامعه مدنی و جمهوریت معتقد باشیم مطمئناً به تفاوتهای آن با یک نظام ملوک الطوایفی و تیولداری آگاهی کامل خواهیم داشت.
باید توجه داشته باشیم که قدرت سیاسی در نظامهای گوناگون دارای تعاریف گوناگون است، اگر منظور از قدرت سیاسی وجود افرادی از جامعه بختیاری در ارکان قدرت است آنگاه این دغدغه پیش میآید که یک فرد بختیاری چقدر به آرمانهای فرهنگی و پیشینه خود وفادار است؟ و اصولاً چقدر خود را متعهد به قوم خود میداند؟!
بدیهی است بسته به نظر شخصی آن فرد ـ فارغ از درست یا غلط بودن چنین نظری ـ قدرت سیاسی را که اینگونه تعریف کردهایم دستخوش نوسان خواهد بود. اما من اعتقاد دارم برای داشتن قدرت مدنی در مجموع که قدرت سیاسی نیز بخشی از آن است؛ مبارزه با جهل و گسترش آگاهی بزرگترین عامل تأثیرگذار است.
ایجاد روحیه پرسشگری و ایجاد آگاهی از حقوق مدنی برای افراد مختلف در هر قوم و دسته و کشوری باعث میشود آن افراد حقوق خود را بشناسند و برای رسیدن به این حقوق البته به وظایف خود نیز متعهد باشند.
نخبگان و فعالان فرهنگی و دانشگاهی بختیاری اگر بتوانند این روحیه را در مجموعه خود ارتقاء ببخشند فردای روشن قوم خود را ساختهاند. باید آموزش گرفت و آموزش داد و افراد جامعه را به حقوق و وظایف خود آگاه نمود و نتیجه آگاهی رفاه؛ آسایش و افزایش قدرت فرد در تمامی زمینههای زندگی مدنی است.
منبع: http://www.zamaaneh.com
چند وقت پیش مینو صابری در رادیو زمانه مصاحبه ی زیبایی کرده بود با فرج علیپور خواننده و نوازنده سرود های زیبای لری. از آنجا که دسترسی به رادیو زمانه به خاطر فیلترینگ کمی مشکل شده متن مصاحبه را من ا کپی می کنم و متن اصلی را می توانید اینجا بخوانید .
مینو صابری
فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید
روزی که برای گفتوگو با «فرج علیپور» به منزلشان، حوالی یوسفآباد رفتم، با استقبال خیلی گرم او و همسرش روبهرو شدم. البته همین انتظار را هم داشتم، اما نکته مهمتر که برایم جالب و خیلی باارزش بود این که هر آنچه از فرج علیپور خواستم برای شنوندگان رادیو زمانه در طبق اخلاص هدیه کرد.
از تکنوازی کمانچه گرفته تا خواندن آواز... حتی در آخر تعدادی از کارهای بهارانهاش را در یک سیدی داد و گفت اینها را ببر برای رادیو زمانه.
فرج علیپور، آهنگساز نوازنده و خواننده، در سال هزار و سیصد و سی و هشت در خرمآباد به دنیا آمد. او دارای چهار فرزند به نامهای آرام، آزاده، مسلم، میلاد است که آنها همراه پدر را پیش گرفته و به کار نوازندگی و خوانندگی مشغول هستند. فرزندانش علاوه بر اینکه در اکثر اجراها، پدر را همراهی میکنند، با گروهها و خوانندگان دیگر نیز همکاری دارند.
فرج علیپور علاوه بر اجراهای داخلی سفرهایی هم به کشورهایی چون استرالیا و برخی کشورهای اروپایی داشته، در فستیوالهای مختلف شرکت کرده و کنسرتهای زیادی با خوانندگان دیگر برگزار کرده از جمله با خانم سیما بینا.
آقای علیپور با تشکر از شما، شنوندگان خوب ما و علاقمندان شما مشتاق هستند صدای شما را بشنوند.
سلام عرض میکنم خدمت همه شنوندگان خوب رادیو زمانه. امیدوارم که سال خوبی داشته باشند همه تندرست، شاد و سرحال و زندگی خوب و آرامی داشته باشند.
چند ساله که شما کمانچه میزنید؟
از بچگی به کمانچه علاقمند شدم و شاید در هفت سالگی بود که دیگر خوب میتوانستم کمانچه بزنم.
استاد شما چه کسی بود؟
استادی نداشتم! اصلا خودم هم نمیدانم چطوری به طرف کمانچه رفتم! بعدها از نوار و صفحه و نوازندگان دیگر استفاده کردم، البته نه اینکه نزد نوازندگان بروم و ساز زدن بیاموزم نه! فقط دورادور گوش میکردم.
بارها شنیدیم که کمانچه نواختن دشوار است، این را حتی برخی نوازندگان سازهای دیگر هم میگویند.
کمانچه ساز مشکلی است چون استاندارد نیست. یکی دسته کمانچه را 30 سانت میسازد یکی 29 سانت یکی 32 سانت، این است که واقعا باید گوش قوی داشته باشی تا بتوانی صدای کمانچه را خوب در بیاوری.

فرج علیپور، آهنگساز نوازنده و خواننده لُر
از شما میخواهم در مورد موسیقیهای مختلفی که در مناسبتهای مختلف در استان لرستان اجرا میشود برایمان بگویید.
یک نوع آن موسیقی شاد است که برای جشنها و عروسیها و مراسم شادی اجرا میشود،موسیقی مقامیمان هم که بهصورت آوازهایمان است مثل «علیدوستی، ساروخانی، خسرو و شیرین، عزیزبکی،... زیادند.
تصنیفهای قدیمی هم داریم که خیلی ماندگارند مثل «دایه، دایه، میری...»
موسیقی عزا داریم موسیقی کار داریم، حتی موسیقی مخصوص غرقشدگان در آب و موسیقی مذهبی داریم. طرفهای ما «اهل حقها» هستند که با کرمانشاه هممرز هستند، طرفهای نورآباد و کوهدشت، اینها موسیقی مذهبی دارند.
لطفا یک نمونه از موسیقی شاد و یک نمونه از موسیقی کار برایمان بهصورت آواز اجرا کنید.
ترانه عروسی که در جشن عروسی اجرا میشود، این را زن و مرد دسته جمعی با هم میخوانند. هر کسی مشغول هر کاریست، یکی برنج پاک میکند یکی جارو میزند یکی سبزی پاک میکند یکی چوب میآورد و آتش درست میکند... این را دسته جمعی زن و مرد با هم میخوانند، خیلی زیباست. انگار دارد سمفونی اجرا میشود. این را باید در عروسیها ببینی!
یک ترانه عروسی هم بود که با خانم سیما بینا اجرا میکردید؟
زمان شخم زدن، موسیقی خودش را دارد. آن کسی که دارد شخم میزند، آواز میخواند و گاوش را تشویق میکند، موقع خرمنکوبی که موسیقی خاص خودش را دارد اتفاقا توسط آقای شکارچی ضبط و اجرا شده که چنین می خواند...
او که این را میخواند با گاوش صحبت میکند و میگوید: آره این را خوب خرد کن باز باید خردتر بشه تا زودتر برویم خانه!
حیف است که آدم شما را ببیند و ترانه « تال » را از شما نشنود!
تفاوت موسیقی لری با موسیقی لک و بختیاری در چیست؟
در خود استان لرستان که در نظر بگیرید، شمال، جنوب، شرق و غرب آن موسیقیهایش با هم فرق میکند. چون لهجههای مختلفی دارند. لکی با لری فرق دارد. لکی یک مقدار مشکلتر است و در اصل زبان است، اما لری گویش است برای همین خیلیها که لر نیستند، زبان لری را میفهمند. موسیقی بختیاری و لری یک مقدار با هم اختلاف دارند. ما لرها، بیشتر کارهامان، مقامهامان توی ماهور است و بختیاری بیشتر توی شور و دشتی است.
ممنونم از شما. آقای علیپور شما که سنگ تمام گذاشتید، اما میدانم که شنوندگان عزیزمان منتظرند که شما با زبان شیرین لری با آنها صحبت کنید و یک بهارانه هم برایشان بخوانید.
در اینجا فرج علیپور با لهجه لری صحبت میکند و در خاتمه آواز بهارانه را اجرا میکند.
نقش موسیقی در زندگی سنتی بختیاری ها متفاوت از نقش موسیقی در زندگی مردمان شهر نشین است. در جوامع ایلی و قومی، موسیقی بر اساس تعریف از پیش تعیین شده به کار می رود و به هیچ وجه فضا پرکن و از روی تفنن نیست. هر یک از نغمات در لایه های مختلف زندگی کارکرد ویژه ای دارند و از کاربرد نامناسب آهنگ ها اجتناب می شود. برای مثال در عروسی های اصیل و دست نخورده بختیاری ملاحظه می کنیم نوازندگان و بازیگران، از هر چیزی نواختن و هر حرکت حساب نشده، به شدت پرهیز می کنند و مطابق الگو های خاصی به نغمه پردازی و نغمه گردانی می پردازند. امروزه این ویژگی فرهنگی به خاطر تماس با تمدن های شهری به مقدار زیادی دچار تغییر شده است و در حال حاضر ما شاهد برخی موسیقی ها و شادمانی های ناهمگون با عناصر اصلی زندگی بختیاری هستیم. می توان گفت همه چیز نواختن و همه جا نواختن و وام گیری ناشیانه از نغمات فرهنگ های دیگر، مهم ترین آسیب فرهنگ موسیقی بختیاری است.
تقسیم بندی موسیقی در عروسی های بختیاری
نظر به اینکه یک جشن عروسی از نوع سنتی دارای جزئیات زیاد و زمان نسبتاً طولانی نسبت به جشن عروسی های امروزی است، لذا هر بخش آن نیز موسیقی ویژه ای را طلبیده و تا به امروز استمرار داشته است. بر این اساس نوع تقسیم بندی موسیقی شادیانه بختیاری را نه بر مبنای عناصر فنی موسیقی، بلکه با معیار کاربرد نغمات می بایست به انجام رساند. با این دیدگاه مشخصاً دو نمونه موسیقی در شادمانی های بختیاری می توان شناسایی کرد. اول نغمه های سازی که معمولاٌ با کرنا و دهل و در مناطقی با سرنا و دهل اجرا می شوند. دسته دوم شادیانه های آوازی هستند که پیش از این مطلبی پیرامون آنها نوشتم. اینک در سه نوشتار پی در پی، به نغمه های غیر آوازی خواهم پرداخت. گفتنی است این مطالب و نمونه های صوتی، بخشی از کتاب "آیین ازدواج در ایل بختیاری" هستند که به اتفاق پژوهشگر گرامی پیمان بزرگ نیا و به سفارش اداره کل پژوهش های رادیو انجام دادم. اما در این مجموعه نوشتارها فقط گزیده ای از بحث موسیقی اش را طرح خواهم کرد و مباحث پیرامون آداب، سنت ها و آیین های عروسی بختیاری در همان کتاب خواهد آمد. برای شنیدن نمونه ها روی نام آهنگ کلیک کنید.

عرب بازی: مربوط به رقص عرب بازی است که در انتهای مراسم عروسی نواخته می شود. به این صورت که رقصنده ها پاهایشان را بر روی زمین می کشند و دستمال های دستشان را مانند شمشیر دور سر خود می چرخانند. این رسم با تأثیرپذیری از عرب های استان خوزستان به تدریج در میان بختیاری ها نفوذ کرده و از طریق کوچ به سایر مناطق بختیاری نشین وارد شده است.
چوب بازی یا ترکه بازی: رقصی کاملاً مردانه است و جزو مهم ترین و حماسی ترین بازی های بختیاری به شمار می رود. این بازی علاوه بر ایجاد شور و شادمانی در عروسی، باعث تقویت روحیه حماسی بازیگران می شود و در ضمن طوایف مختلف با رودررو قرار دادن جوانان شان در این بازی که در واقع یک جنگ نمادین است، نسبت به هم برتری جویی می کنند، بی آنکه همانند جنگ های واقعی متحمل تلفات و خسارت شوند. چوب بازی همانطور که از نامش پیداست بر مدار حرکت چوب ها شکل می گیرد. روش آن درست مانند دوئل یا مبارزه دو به دو است. بنابراین هیچ گاه سه نفر در میدان چوب بازی به طور همزمان دیده نمی شوند. طرفین چوب بازی هریک چوبی متفاوت در دست دارند. یکی دارای چوب محکم و نسبتاً قطور به نام "دیرک" (Dirak) است که نقش مدافع را بازی می کند. دیگری یک ترکه نازک چوب با قابلیت ارتجاعی زیاد در دست دارد که معمولاً از شاخه های درخت بید تهیه می شود. فرد ترکه به دست، نقش مهاجم را دارد و همزمان با انجام حرکات نمایشی در یک فرصت مناسب چوب را بر ساق پای مدافع فرود می آورد. مدافع نیز سعی می کند با قرار دادن چوب کلفت در برابر ترکه از خود دفاع کند. چه ترکه به پای طرف مقابل اصابت کند و چه به توسط چوب مدافع دفع شود، طرفین نقش خود را به دیگری واگذار می کنند. این روند تا چندین بار ادامه می یابد و سپس با ورود دو نفر جدید به جای آنها، بازی ادامه می یابد.
چوب بازی عشایری: این نمونه بیشتر در بین بختیاری های کوچرو رایج است و تفاوت چندانی با نمونه چوب بازی بختیاری های یکجا نشین ندارد.

چوپی اول: توشمال اولین نغمه را به نام چوپی اول می نوازد. این نغمه از ریتم کند و سنگین شش هشتم برخوردار است و مبتنی بر حرکت آرام پا به جلو می باشد که رقصندگان شش بار پای خود را به صورت شلنگی حرکت داده و در همان حال دست های رقصندگان در توازن و تقارن با نغمه، دستمال های رنگین را بر بالای سر خود به حرکت در می آورند و به همین دلیل دستمال بازی نیز نامیده می شود.
چوپی سوم: ریتم در این مرحله از رقص دچار تغییرات مختصری شده و در حالات و فرم نغمه نیز تغییرات اندکی صورت می گیرد. در این بخش ضرب ها دو بار تکرار می شوند و رقصندگان متوازن با ریتم در حرکت دو بار پای خود را به سمت جلو پرتاب می کنند.
تُنه مئ نویسم تنه مئ نویسم
وه ری سنگ وه ری چو
وي ري تنگه دسم
تنه مئ نویسم
ده چالی و برزی
ده کهُ و بیاوو
وه هرجا برسم
تنه مئ نویسم ..
ایرج رحمانپور شاعر، موسیقی دان و خواننده صاحب سبک پیش از این با نوای دلنشین کاستهایش میهمان خانه های علاقمندان شعر و ادبیات لرستان بوده است، و این نخستین بار است که مجموعه کاملی از اشعار وی به چاپ می رسد و به صورت کتاب منتشر می شود.
خبر انتشار این مجموعه شعر را نشریه سیمره نوشته و افزوده است: «کتاب تورا می نویسم سرزمین من شامل تارنه ها و بومی سروده های ایرج رحمان پورتوسط «سهراب آزادی» گردآوری و به فارسی ترجمه شده است. این کتاب با شمارگان سه هزار نسخه در 237 صفحه و به قیمت 3500 تومان توسط انتشارات سیفا روانه ی بازار شده است.»
متن کامل ترانه «تو را می نویسم» از پل الوار شاعر فرانسوی و برگردان لری آن توسط استاد ایرج رحمانپور را در وبلاگ «لرسرو» بخوانید: http://30lor.blogfa.com/post-9.aspx
برای دیدن ويدئو کليپ زيباي ترانه سرزمينم به این نشانی بروید: http://ntchek.blogspot.com/2008/05/blog-post.html#links
برای مطالعه مطلب «براي ايرج رحمان پور، آواز خوان غمگين ترين ترانههاي ايل» نوشته داوود پنهانی به نشانی زیر بروید: http://davoodpenhani.blogspot.com/2006/11/blog-post_07.html
loor.ir
روزی که برای گفتوگو با «فرج علیپور» به منزلشان، حوالی یوسفآباد رفتم، با استقبال خیلی گرم او و همسرش روبهرو شدم. البته همین انتظار را هم داشتم، اما نکته مهمتر که برایم جالب و خیلی باارزش بود این که هر آنچه از فرج علیپور خواستم برای شنوندگان رادیو زمانه در طبق اخلاص هدیه کرد.
از تکنوازی کمانچه گرفته تا خواندن آواز... حتی در آخر تعدادی از کارهای بهارانهاش را در یک سیدی داد و گفت اینها را ببر برای رادیو زمانه.
فرج علیپور، آهنگساز نوازنده و خواننده، در سال هزار و سیصد و سی و هشت در خرمآباد به دنیا آمد. او دارای چهار فرزند به نامهای آرام، آزاده، مسلم، میلاد است که آنها همراه پدر را پیش گرفته و به کار نوازندگی و خوانندگی مشغول هستند. فرزندانش علاوه بر اینکه در اکثر اجراها، پدر را همراهی میکنند، با گروهها و خوانندگان دیگر نیز همکاری دارند.
فرج علیپور علاوه بر اجراهای داخلی سفرهایی هم به کشورهایی چون استرالیا و برخی کشورهای اروپایی داشته، در فستیوالهای مختلف شرکت کرده و کنسرتهای زیادی با خوانندگان دیگر برگزار کرده از جمله با خانم سیما بینا.
آقای علیپور با تشکر از شما، شنوندگان خوب ما و علاقمندان شما مشتاق هستند صدای شما را بشنوند.
سلام عرض میکنم خدمت همه شنوندگان خوب رادیو زمانه. امیدوارم که سال خوبی داشته باشند همه تندرست، شاد و سرحال و زندگی خوب و آرامی داشته باشند.
چند ساله که شما کمانچه میزنید؟
از بچگی به کمانچه علاقمند شدم و شاید در هفت سالگی بود که دیگر خوب میتوانستم کمانچه بزنم.
استاد شما چه کسی بود؟
استادی نداشتم! اصلا خودم هم نمیدانم چطوری به طرف کمانچه رفتم! بعدها از نوار و صفحه و نوازندگان دیگر استفاده کردم، البته نه اینکه نزد نوازندگان بروم و ساز زدن بیاموزم نه! فقط دورادور گوش میکردم.
بارها شنیدیم که کمانچه نواختن دشوار است، این را حتی برخی نوازندگان سازهای دیگر هم میگویند.
کمانچه ساز مشکلی است چون استاندارد نیست. یکی دسته کمانچه را 30 سانت میسازد یکی 29 سانت یکی 32 سانت، این است که واقعا باید گوش قوی داشته باشی تا بتوانی صدای کمانچه را خوب در بیاوری.

فرج علیپور، آهنگساز نوازنده و خواننده لُر
از شما میخواهم در مورد موسیقیهای مختلفی که در مناسبتهای مختلف در استان لرستان اجرا میشود برایمان بگویید.
یک نوع آن موسیقی شاد است که برای جشنها و عروسیها و مراسم شادی اجرا میشود،موسیقی مقامیمان هم که بهصورت آوازهایمان است مثل «علیدوستی، ساروخانی، خسرو و شیرین، عزیزبکی،... زیادند.
تصنیفهای قدیمی هم داریم که خیلی ماندگارند مثل «دایه، دایه، میری...»
موسیقی عزا داریم موسیقی کار داریم، حتی موسیقی مخصوص غرقشدگان در آب و موسیقی مذهبی داریم. طرفهای ما «اهل حقها» هستند که با کرمانشاه هممرز هستند، طرفهای نورآباد و کوهدشت، اینها موسیقی مذهبی دارند.
لطفا یک نمونه از موسیقی شاد و یک نمونه از موسیقی کار برایمان بهصورت آواز اجرا کنید.
ترانه عروسی که در جشن عروسی اجرا میشود، این را زن و مرد دسته جمعی با هم میخوانند. هر کسی مشغول هر کاریست، یکی برنج پاک میکند یکی جارو میزند یکی سبزی پاک میکند یکی چوب میآورد و آتش درست میکند... این را دسته جمعی زن و مرد با هم میخوانند، خیلی زیباست. انگار دارد سمفونی اجرا میشود. این را باید در عروسیها ببینی!
یک ترانه عروسی هم بود که با خانم سیما بینا اجرا میکردید؟
زمان شخم زدن، موسیقی خودش را دارد. آن کسی که دارد شخم میزند، آواز میخواند و گاوش را تشویق میکند، موقع خرمنکوبی که موسیقی خاص خودش را دارد اتفاقا توسط آقای شکارچی ضبط و اجرا شده که چنین می خواند...
او که این را میخواند با گاوش صحبت میکند و میگوید: آره این را خوب خرد کن باز باید خردتر بشه تا زودتر برویم خانه!
حیف است که آدم شما را ببیند و ترانه « تال » را از شما نشنود!
تفاوت موسیقی لری با موسیقی لک و بختیاری در چیست؟
در خود استان لرستان که در نظر بگیرید، شمال، جنوب، شرق و غرب آن موسیقیهایش با هم فرق میکند. چون لهجههای مختلفی دارند. لکی با لری فرق دارد. لکی یک مقدار مشکلتر است و در اصل زبان است، اما لری گویش است برای همین خیلیها که لر نیستند، زبان لری را میفهمند. موسیقی بختیاری و لری یک مقدار با هم اختلاف دارند. ما لرها، بیشتر کارهامان، مقامهامان توی ماهور است و بختیاری بیشتر توی شور و دشتی است.
منبع:کافه زمانه
هفته نامه «زردکوه» استان چهارمحال و بختیاری به مناسبت هفته گردشگری اقدام به انتشار ویژه نامه ای مشتمل بر معرفی توانمندی های گردشگری استان و نیز کاستی ها و برنامه های در دست اجرا در سطح استان نموده است.
در این ویژه نامه در گفتگو با اسفندیار حیدری پور، رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان به اهم مسایل مربوط به «میراث فرهنگی و گردشگری» استان اشاره شده، حیدری پور در این مصاحبه عنوان کرده است:
«یکی از بزرگترین سرمایه استان جایگاه ویژه مناطق طبیعی و منظره خاص طبیعت این استان است، با بررسی علاقه مندی های طبیعت گردها متوجه می شویم 95 درصد علاقه مندیها در اینجا وجود دارد، کوه، تالاب، دریاچه های مصنوعی و طبیعی، چشمه، جنگل، رودخانه های بزرگ با قابلیتهای خاص، گونه های گیاهی، حیات وحش و یخچالهای طبیعی در قلل مرتفع استان، تقریبا تمام قابلیتهای طبیعی لازم را در استان به وجود آورده اند تا این استان از نظر اکوتوریسم جایگاه عالی داشته باشد.»
وی درباره مشارکت بخش خصوصی اشاره کرده است: «با مشارکت و سرمایه گذاری بخش خصوصی ایجاد 6 منطقه گردشگری (4منطقه ویژه گردشگری ملی و 2 منطقه استانی)، احداث مجموعه های بین راهی، ساخت و مطالعه هتل ها و مجموعه های فرهنگی، گردشگری، کمپینگ ها و مجموعه های اقامتی انجام می شوند.»
ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری همچنین در پاسخ سوالی از «زردکوه» نوید داده است:
«کوچ عشایر بختیاری به خاطر آنکه کمتر دستخوش حوادث و تغییرات شده است می تواند به عنوان میراث فرهنگی به ثبت آثار برسد به طوری که الان فضای کار موجود به ما اجازه می دهد تا مواریث معنوی را به ثبت جهانی برسانیم»
از زماني كه گرد آوري واژه هاي زبان بختياري را براي تدوين كتاب واژه نامه ي بختياري به طور جدي شروع كردم به ناچار بايد به نقاط دور و نزديك مي رفتم . با ديدن كوه هاي صعب العبور زيستگاه هايشان و نحوه ي زيستشان، هميشه اين مطلب ذهن مرا به خود مشغول كرده بود كه اين مردمان سخت كوش و در عين حال صبور چگونه توانسته اند اين همه سختي زندگي كوچ نشيني و خشونت كوه ساران را بر خود هموار كنند و آنها را در دستان پينه بسته شان چون موم نرم كنند و بر روي قله ي كوه ها و عمق دره هاي ترسناك دوام بياورند و اين سر زمين خشن و پر از پستي و بلندي را هم چون مادري مهربان بپرستند؟ به عبارت ديگر راز ماندگاري آنان در اين سر زمين وحشي و خشن چيست ؟
لینک ثابت

