تبليغاتX
طبیعت ، تاریخ ، فرهنگ و بختیاری

گفت‌وگو با دیدار محمودی

موسیقی زندگی، شادی، غم، عشق، کوچ و جنگ

محمدرضا اسکندری، اسعد اسلامی، مهین قاسمی

دیدار محمودی، یکی از هنرمندان بختیاری است. هنرمندی که سال‌ها زحمت کشیده که بتواند فرهنگ، ادب و هنر بختیاری را به دنیا نشان دهد. اگرچه مشکلات کار هنری در ایران خیلی سخت و مشکلات مالی و زمان هم همیشه یکی از موانع بزرگ کار است؛ ولی این هنرمند بسیار ارزشمند بختیاری، تلاش‌های زیادی برای فرهنگ، ادب و موسیقی لری انجام داده است.

برای اینکه با این هنرمند بختیاری آشنا شویم، تماس تلفنی با ایشان برقرار کرده‌ایم و امیدوارم با کمک این مصاحبه رادیویی بتوانیم قسمت کوچکی از زحمات این هنرمند را به شما معرفی کنیم.

هنرمندی که سال‌های سال در تلویزیون‌های ماهواره‌ای و رادیو تلویزیون چهارمحال بخیتاری و خوزستان و اخیرا در یوتیوب کارهای‌شان پخش می‌شود و همه فرهنگ دوستان را به وجد می‌آورد.

Download it Here!

سلام عرض می کنم آقای دیدار محمودی، امیدوارم خوش و خرم باشید.

من هم به همه خواهران و برادرانم در خارج کشور سلام عرض می‌کنم.

آقای محمودی بسیار خوشحالم که در خدمت شما هستم و برای دست‌اندرکاران رادیو ژیار غنیمتی است که در خدمت یکی هنرمند لر بختیاری باشد. دوست داشتم کمی در مورد خودتان برای ما صحبت کنید، این‌که در کجا به دنیا آمده‌اید، در کجا به مدرسه رفته‌اید و هم اکنون به چه کاری مشغول هستید؟

من متولد شهرستان مسجد سلیمان و از طایفه‌ی برام بابا احمدی از طوایف بختیاری هستم. پدرم از بزرگان طایفه بابا احمدی درام بود. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در اهواز گذرانده‌ام. تحصیلات دانشگاهی‌ام را در شهرکرد، مرکز استان چهارمحال بختیاری تمام کردم. لیسانس ادبیات و کارشناسی موسیقی بختیاری هستم.

تا کنون هفت کار برای ایل بختیاری انجام داده‌ام: شارکه، چاووش ایل، ایل کنون، کی نو، کوگ منار، مینا به سر، سفر ماه گل و وارگه دل. البته دو مورد آخر از کارهای تصویری بوده‌اند. در مناطق زیبای بختیاری که در آن‌جا فیلمبرداری کردیم. این کارها خیلی مورد توجه غیربختیاری‌ها قرار گرفت. من از شاگردان زنده یاد بهمن علاالدین هستم که از ترک و کرد و لر و آذری همه دوستش دارند.

کار جدید هم ، همدرنگ، یعنی مونس که زمستان سال گذشته شروع کردیم و امیدواریم بعد از عید به دست علاقمندان برسد.

همدرنگ را این‌جا ببینید


دیدار محمودی

آقای محمودی دوست داشتم کمی در مورد خانواده‌ات برای ما صحبت کنید؟

بله، حتما. من از یک خانواده پرجمعیت می‌آیم، همان‌طور که در اول صحبتم هم گفتم پدرم از بزرگان ایل بابا احمدی بود. هر مشکلی که در طایفه بود به او رجوع می‌شد. یک مادر پیری هم دارم که خوشبختانه هنوز در قید حیات هستند. من هرچه دارم از او دارم، چون هفت سالم بود که پدرم را از دست دادم، ولی با حمایت و تلاش برادران و خواهرانم و البته فامیلم توانستیم به این‌جا برسم، در کل شش برادر و چهار خواهر دارم.

در حال حاضر در صدا و سیمای چهارمحال بخیتاری مشغول هستم، هر چند که برادران بختیاری چندان حمایتی از هنر و هنرمند نمی‌کنند، ولی خب ما سعی می‌کنیم با سرمایه خودمان برای فرهنگ بختیاری تلاش کنیم.

دوران کودکی‌ام مثل دیگران به سرگرمی‌های خاص دوران کودکی، بازی و فوتبال گذشت، ولی بعدها با تشویق مرحوم بهمن علالدین معروف به مسعود بختیاری به سمت آوازخوانی بختیاری روی آوردم تا بتوانم خدمتی به موسیقی بختیاری کرده باشم.

انشاءالله که ما بتوانیم در راستای ترویج فرهنگ و موسیقی محلی مقامی یک ارتباط مفید با قومیت‌های دیگر ایران مخصوصا برادران کرد زبان که موسیقی‌شان به ما خیلی نزدیک است و همچنین موسیقی محلی فارس، لری خرم آبادی.

بختیاری‌ها، لر بزرگ و خرم آبادی‌ها، لر کوچک محسوب می‌شوند. البته هر دو ی‌شان بزرگ هستند و در اصل هر دو یکی هستند، ولی خب در تاریخ قوم‌ها این‌طور آمده است، از نظر زبانی گویش‌مان کمی متفاوت است که البته مشکلی نداریم و در کل زبان هم‌دیگر را متوجه می‌شویم.

تلاش ما اینست که از نظر موسیقی مقامی با هم‌دیگر تبادل فرهنگی داشته باشیم و برای موسیقی مقامی کشور گامی مثبت برداریم.

من یکی از دوستداران صدای گرم مسعود بختیاری (بهمن علالدین هستم) هر وقت که احساس دلتنگی و یا نیاز به آرامش داشتم، بهترین موسیقی برایم موسیقی مسعود بختیاری بوده است. می‌خواستم کمی در مورد کار و شیوه‌ی موسیقی آقای مسعود بختیاری برای ما بگویید؟

بله، من از کلاس اول راهنمایی افتخار آشنایی با این مرد بزرگ را داشته‌ام بودم. آقای بهمن (مسعود بختیاری) ناظم مدرسه شجرات، جایی که من در آن زمان درس می‌خواندم بودند. ایشان شخص منحصر به فردی بودند. با عشایر ارتباط زیادی می‌گرفتند و به زندگی‌شان نزدیک می‌شدند و از این طریق و ارتباط در ساختن اشعار موسیقی بختیاری استفاده می‌کردند.

زمانی که ناظم مدرسه ما بودند، نوار مال کنون او به بازار آمده بود ولی من خبر نداشتم که مسعود بختیاری همین بهمن علالدین بود تا سوم راهنمایی که ما کم کم با ایشان آشنا شدیم.

ایشان زندگی بسیار آرامی داشت، تنهایی را معمولا ترجیح می‌داد و می‌گفت در تنهایی‌ها می‌توانم از شعر و ملودی‌های بختیاری الهام بگیرم و واقعا همین‌طور هم بود که صدایش برای همه به خصوص برای مردم لر و کرد که گوش می‌دهند صدای استثنایی و خدادادی است که به نظر من دیگر تکرار نشدنی است.

حالا درست است که من هم دارم می‌خوانم، ولی هر گلی یک بویی دارد. آ بهمن با این‌که کلاس‌های علمی موسیقی نرفته بود ولی سواد، آگاهی، اطلاعات و یک صدای خدادادی داشت که خداوند به ایشان داده بود تا همه‌ی قوم بختیاری بتواند از آن لذت ببرد.

در بعضی از کارهای‌شان آثار موسیقی قشقایی را به طرز بسیار زیبایی در اشعار لری بکار برده که من حالا برای‌تان زمزمه‌ای می‌کنم که شما هم به آن پی بیرید. یکی در موسیقی «بر افتو» بود یکی در «تاراز» بود که خوانده است. البته ایشان خیلی کارشناسانه این قطعه‌ها را در موسیقی بختیاری بکار برده که اصلا تشخیص آن مشکل است.

آقای محمودی اگر امکان دارد یکی از مقام‌هایی که آقای بهمن علالدین خیلی زیبا خوانده است لطفا برای ما بخوانید؟

بله، حتما. عرض کنم یکی از مقام‌هایی که ایشان خیلی علاقه به آن داشت، مقام «شٌلیل» بود که در«مال کنون» خوانده که من الان برای‌تان خواهم خواند که شنوندگان ما درخارج از کشور بشنوند و فیض اشعار زنده یاد را ببرند نه صدای من را.

اینجا ببینید


آقای محمودی ، بگذارید الان قولی به هم بدهیم که برنامه‌ای کامل ازکارهای مسعود بختیاری که خدمت بزرگی به فرهنگ و موسیقی بختیاری کرده‌اند تهیه کنیم، چون او واقعا حق به گردن همه ما، کرد و لر دارد. مسعود بختیاری در شرایطی بسیار سخت که با الان خیلی فرق دارد با تلاش طاقت فرسا سعی در جمع آوری و زنده نگه داشتن اشعار بختیاری کرده است.

بله، انشاءلله که این کار حتما انجام شود چون ایشان انصافا به گردن همه ما حق دارد. من وقتی با برادران کرد زبان یا لرهای خرم آبادی صحبت می‌کنم آن‌ها هم معتقدند که آقای علالدین فرای موسیقی بختیاری است و برای همه ملت ایران خوانده است.

مراسم مختلفی برای بزرگداشت آقای بهمن بعد از مر گ او در سراسر ایران برگزار کرده بودند که به نظر من آن‌طور که باید انجام نشده است.

کسی که همیشه و در همه حال در کنار زنده یاد آقای بهمن علالدین بود، آقای علی حافظی نوازنده بسیار چیره دست نی محلی بختیاری است. ایشان با نوازندگی زیبای‌شان خدمت بسیار بزرگی به کارهای آقا بهمن و موسیقی بختیاری کرده‌اند. به نظر من نام آقا بهمن باید برای همیشه در فرهنگ موسیقی بختیاری ثبت شود، چون او کلمات و واژه‌هایی که درزبان بختیاری در حال فراموشی و از بین رفتن بودند را دوباره زنده کرد.

این واژه‌های احیا شده برای کسانی که کار پژوهشی در زمینه فرهنگ بختیاری می‌کنند می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد.

ایشان مرا تشویق کردند که در راستای موسیقی بختیاری کار کنم هرچند که من در موسیقی اصیل ایرانی تبحر دارم و تمام دستگاه‌ها و ردیف‌ها را هم از حفظ هستم. البته اساتید خیلی خوبی در ایران داشتم از جمله: سید طباطبائی، استاد علی و حسن کسائی، آقای نوربخش، آقای حمیدرضا خجندی از برادران کرد ما هستند، آقای کاظم پوری از پژوهشگران ایل بختیاری و آقای ابراهیم جوان از بچه‌های شمال ایران.

ولی ایشان همیشه به من تاکید می‌کردند به خاطر ترویج موسیقی بختیاری بیشتر دراین راستا گام بردارم.

اینجا ببینید

می‌خواهم یک قولی بدهید که با آقای علی حافظی و دیگر کسانی که با گروه موسیقی آقای بهمن علالدینی درارتباط بوده‌اند، تماسی بگیرید تا بتوانیم در آینده نزدیک یک برنامه موسیقی تدارک ببینیم تا احترام لازم به همه زحماتی که ایشان برای موسیقی بختیاری انجام داده‌اند بجا آوریم و بار دیگر یادی از آن بزرگوار موسیقی بختیاری کرده باشیم.

خب حالا مصاحبه خودمان را دوباره از سر بگیریم. به غیر از آن عاملی که گفتید آقای علالدین صدای شما را در زمانی که به مدرسه می‌رفتید شنیدند و به وارد شدن به عرصه هنر به خصوص خوانندگی بختیاری، تشویق‌تان کردند، چه عامل دیگری باعث شد که به عرصه‌ی موسیقی بختیاری وارد شوید؟

در آن سال‌ها یعنی زمانی که من در دبیرستان بودم، خوانندگی یا آواز خواندن برای عموم در فرهنگ بختیاری زیاد تعریف خوبی نداشت یعنی حتی آن را عیب می‌دانستند. به این مساله حتی خود آقا بهمن هم به خوبی واقف بودند. اگر کسی آواز می‌خواند می‌گفتند «طرف تو شمال است»، چون معمولا در شمال (کلمه‌ای که برای نوازندگان در ایل بختیاری استفاده می‌کنند) از خانواده‌های پایین ایل بودند، به همین خاطر خوانندگی کسی از طوایف بالای ایل که به او در شمال لقب داده شود برای او و خانواده‌اش سخت بود.

ولی من از زمانی که آقا بهمن استعداد خواندن را در من کشف کرد و تاکید کرد که این راه را ادامه بدهم به این سمت روی آوردم، با وجود مشکلات، مخالفت برادرانم که معتقد بودند نباید به خوانندگی روی بیاورم چون معتقد بودند که ما از طبقات بالای بختیاری هستیم. چون کسانی که در گذشته صدای خوبی برای خواندن داشتند اکثرا دانش موسیقی نداشتند و یا برای بزم‌های عروسی و یا برای مراسم ترحیم می‌خوانند که از نظر اجتماعی وجهه بالایی نداشتند.

آقا بهمن حتی یک بار شخصا با برادرانم صحبت کرد و به آن‌ها گفت که مرا در خواندن آزاد بگذرانند و تاکید کرد که این کار و نیروی من در این راه به هرز نخواهد رفت بلکه برای زنده نگه داشتن فرهنگ و موسیقی بختیاری خواهد بود.

خلاصه مشکلات خیلی زیادی در این راه داشتم، دوستان خیلی خوبی داشتم که در این راه کمکم کردند. یکی دیگر از آن‌ها خدا رحمت کند یونس شیرانی بود. زمانی که من در اردوهای فوتبال در آن موقع شرکت داشتیم و آواز می‌خواندم و صدای مرا شنید خیلی مرا تشویق به خواندن می‌کرد و می‌گفت که حیف است که این صدا را استفاده نکنی.

همه و همه مرا در این راه تشویق کردند، ولی کسانی که مرا بیشتر از همه واقعا حمایت کردند یکی مادرم و زمانی که نوزده سال داشتم و ازدواج کردم همسرم کمک شایانی به من کرد. همسرم از زمان قبل از اتمام دانشگاهم حتی محرک بسیار قوی بود برای ادامه راه هنری‌ام و برای همین همیشه دلگرم بودم به اجرای کارم.

بعد از اینکه دبیرستان را تمام کردم بیشتر فعالیت‌های موسیقی را در خفا انجام می‌دادم. آقای کاظم اهلی ازبچه‌های شوشتر، نوازنده بسیار خوب نی از میراث فرهنگی یکی دیگر از مشوقین من بود. ولی خوب باید باز اعتراف کنم که همسر عزیزم بیش از هر کس دیگری در تمامی مشکلات این راه به خصوص مشکلات اقتصادی کار همراهم بود.

همان‌طور که می‌دانید معمولا دربختیاری کسی هنرمند را حمایت نمی‌کند. مرحوم آقا بهمن تا زمانی‌که زنده بود کسی آن‌چنان یادی از او نمی‌کرد و وقتی فوت کرد، دوستداران زیادی پیدا کردند. در صورتی‌که به نظر من هنرمند تا وقتی زنده است باید به او ارج گذاشته شود، که هم تفکر نو و بهتری در مورد کار موسیقی‌اش پیدا کند و هم از نظر روحی روانی آرامش داشته باشد یا حداقل این احساس را داشته باشد که قوم بختیاری حمایتش خواهد کرد.

کار ما در شرایط کنونی از نظر اقتصادی بسیار سخت است. مثلا من الان در حدود هیجده، نوزده میلیون از جیب خودم باید هزینه کنم و کاری را تولید می‌کنم که فقط به خاطر عشقی که به فرهنگ عشایری خودم دارم، بگویم که عشایر ما هنوز وجود دارند. ولی حتی همین کار ما که به شکل سی دی به بازار وارد می‌شود مردم متاسفانه اصل نوار یا سی دی را نمی‌خرند بلکه رایت شده آن را بدست می‌آورند. متاسفانه حتی این تعصب وجود ندارد که بگویند ما رایت شده نمی‌خواهیم و اصل و شناسنامه کار را می‌خواهیم که ما حمایت شویم.

ما سرمایه داران و پیمانکاران زیادی در ایل بختیاری داریم ولی متاسفانه اصلا در این راه سرمایه گذاری نمی‌کنند و اسپانسر نمی‌شوند.

ببینید من می‌توانم بهترین کار و زندگی را برای خودم داشته باشم مدرک و سواد لازم را هم دارم و هیچ کاری هم به موسیقی بختیاری نداشته باشم ولی فقط به خاطر عشق و تعصبی که به فرهنگ بختیاری دارم البته بگویم که هیچ منتی هم به مردم بختیاری ندارم ولی خوب یک دست صدا ندارد باید برای تعالی فرهنگ‌مان دست به دست هم بدهیم.

فقط نگوییم که بر فرض آقا بهمن علالدین، دیدار محمودی یا آقای اسدپور یا آقای تاجمیری... این‌ها مگر چند نفر هستند؟ مگر چقدر در توان دارند که سرمایه گذاری کنند؟

من از همین‌جا، تعصب و غیرت شما را آقای اسکندری، واقعا ارج می‌گذارم و افتخار می‌کنم که چنین برادری آن‌جا داریم که تعصب خاصی نسبت به این فرهنگ و موسیقی مقامی کشور دارد.

اینجا ببینید

آقای محمودی، بسیار درست و قشنگ گفتید این فرهنگ مرده پرستی ملت ما را. متاسفانه همیشه وقتی کسی می‌میرد قدرش را می‌دانیم. وقتی هنوز آن هنرمند زنده است به جای آن‌که تشویقی، حمایتی بکنیم اصلا اهمیتی نمی‌دهیم. حالا امیدوارم این نسل جدید و جوان این مشکل را حل کند و زمانی که هنوز زنده هستند ارزش داشته باشند.

من یک مطلب دیگری که می‌خواستم به برادران بختیاری و دیگراقوام بگویم این است که برای هنرمند ارزش قائل بشوند. مثلا همین نوازنده‌های محلی بختیاری ما «توشمال»، متاسفانه این‌ها در حال از بین رفتن هستند. کسی نیست که از آن‌ها حمایت کند یا کلاس برای‌شان بگذارد که این هنر تداوم پیدا کند.

اصلا موسیقی محلی را به همین ساز تو شمال می‌شناسند وقتی صدای ساز و کرنای تو شمال به صدا در می‌آید و مردم می‌شنوند می‌گویند آن‌جا حتما مراسم بختیاری است، یعنی این ساز تو شمال یک کارت شناسایی برای موسیقی بختیاری است ولی متاسفانه به خاطر حمایت نشدن از آن، از طریق فراموشی آن و ادغام در دیگر موسیقی‌های پاپ امروزی ملودی‌های اصلی و قدیمی به فراموشی سپرده می‌شوند و در نتیجه اصل آن از بین می‌رود.

این مساله متاسفانه یک معضل و ویروس بزرگی برای هنر موسیقی ما است و احتمالا برای موسیقی دیگر فرهنگ‌ها هم هست. من از خدا می‌خواهم که چنین چیزی به واقعیت نپیوندد و اشخاص با غیرتی پیدا شوند و از این موسیقی سنتی حمایت کنند. نوازنده را نباید خدای ناکرده به دیده پایین نگاه کرد.

شما وقتی می‌خواهید تاریخچه قومی را مطالعه کنید اول به سمت آثار فرهنگی، هنری آن قوم می‌روید و از طریق موسیقی آن قوم به تمامی موارد آن ملت: شادی، غم، عشق، کوچ، جنگ و دیگر مراسم آن‌ها پی می‌برید.

اینجا ببینید

متاسفانه باید بگویم که در ایلام و کردستان هم به همین روال است و متاسفانه هنرمند و هنری در میان جامعه سنتی هنوز ارزش واقعی خودش را پیدا نکرده و آن‌چنان بهایی به ان نمی‌دهند. من واقعا امیدوارم که جوانان نسل‌مان نگذارند که این موسیقی‌های سنتی به فراموشی سپرده شود به خصوص سازهای سنتی اقوام مختلف‌مان.

آقای محمودی، در رابطه با مسائل مختلف صحبت کردیم آیا درباره مادر چیزی در کار موسیقی‌تان دارید؟

بله، در رابطه با مادر هم یک سری کارها انجام داده‌ام که ما از انسان از زمان طفولیت شعر گفته‌ایم تا زمانی‌که می‌تواند دیگر گلیم خود را از آب بیرون بکشد. کلیپ‌های جدیدی که ساخته‌ام در رابطه با کوچ عشایر است از سوی خوزستان به چهار محال بختیاری و البته جذبه‌های این مسیر از ناحیه بازوفت، شیمبار به طرف رشته کوه‌های زردکوه، منطقه چندار و لاله‌های واژگون و چشمه دیمه و پیرغار و همه این‌ها را در این کلیپ‌ها به تصویر آورده‌ایم که به مردمان نشان دهیم که تفریح گاه‌های غنی و مناطق ناب و زیبایی در منطقه چهار محال بختیاری داریم.

اینجا ببینید

کاری که در رابطه با مادر اجرا کرده‌اید را می‌توانید چند بیت آن را برای شنوندگان بخوانید؟

الان شعرش دقیقا یادم نیست چون این‌ها کار جدید هستند که تازه در استودیو کار آن را تمام کرده‌ایم، ولی در این رابطه است که: اونکه برام لالایی می‌خووند دام بی.... خوب کار خیلی قشنگی است. گفتم الان یادم نیست ولی آماده کردیم حالا ما با هم در ارتباط هستیم که حتما برای‌تان ارائه می‌دهیم.

ولی یک کاری درست کردیم به نام داینی داینی که این یکی را آمادگی دارم برای‌تان بخوانم.

اینجا ببینید

آقای محمودی، موسیقی بختیاری در چه دستگاه‌هایی بیشتر خوانده می‌شود؟ آیا به غیر از این نوع موسیقی که در ابتدا غمگین و بعد شاد است، آیا در بختیاری موسیقی شاد بزمی هم وجود دارد؟

درموسیقی بختیاری بیشتر شور دشتی است که در دستگاه شوشتری کاربرد دارد. البته در ماهور ما یک تصنیف هی گل داریم که در ماهور هم اجرا می‌شود. البته گریزهایی به دستگاه‌های دیگر هم داریم در آوازهای مقامی‌مان مثل گریز به دستگاه اصفهان. ولی بیشتردر دستگاه شوردشتی و شوشتری است.

مثلا شعری داریم به نام نامدارخون من الان قسمت‌هایی از آن را برای‌تان می‌خوانم ببینید از کدام دستگاه شروع و به کدام دستگاه ختم می‌شود.

یعنی اگر توجه کردید در این شعر مقام از دستگاه اصفهان به شورفرود می‌آید که این مختص موسیقی بختیاری است که راحت تغییر مقام می‌دهد.

شما فرمودید موسیقی شاد، بله ما موسیقی‌های شاد بزمی هم داریم مثل: حنا حنا، هی گٌل، ولی در موسیقی بختیاری در عین حال که شاد است غم هم درون آن نهفته است. مثلا شادترین و هیجان ترین قطعه در موسیقی بختیاری چوب بازی است که مخصوص رقص دو نفره مردانه همراه با چوب است ولی زمانی‌که می‌نوازد حتی آدم اشک در چشمانش می‌آید، که آن هم به خاطر بی آلایش و غنی بودن آن نوع موسیقی است.

اینجا ببینید


من سال‌های سال با آهنگ‌های گرم و زیبای مسعود بختیاری زندگی کرده‌ام؛ با آهنگ زیبای نامدارخان، روزهایی بود که من و همسرم این آواز را چندین بار گوش می‌کردیم و با شنیدن آن گریه می‌کردیم. این شعر بسیار زیباست و در اعماق وجود انسان نفوذ می‌کند.

همان‌طور که گفتید موسیقی بختیاری اگر شاد هم باشد ولی در همان موسیقی شادباز هم یک دلتنگی و غم احساس می‌شود، فکر می‌کنید علت این غم و این سوزی که در موسیقی بختیاری هست چیست؟ آیا این سوز و غم رابطه با کوچ نشینی دارد یا ربطی به سختی و مشکلات زندگی‌شان دارد؟

بختیاری با کوچ زنده است و در مسیر کوچ اتفاقات زیادی رخ می‌دهد. این مسیر جنگ دائمی انسان با طبیعت است و تمام اشعاری که دراین شعرها آورده می‌شود از طبیعت گرفته می‌شود. همان‌طور که در اشعار فارسی بلبل سمبل اشعار است دراشعار بختیاری «کوگ یا کبک» سمبل شعر است.

هی گل در عین حال که شاد است ولی غم درون آن است در فرهنگ بختیاری وقتی دختر به خانه بخت می‌رود، پدر ومادر و خانواده‌اش پشت سر او گریه می‌کنند. یعنی آن احساس قوی عاطفی، احساسی که در خانواده وجود دارد با دانستن این‌که آن دختر به خانه بخت می‌رود، چون غم کندن از خانه خیلی قوی و غمگنانه است.

اشعار بختیاری همه از طبیعت پیرامون‌شان نشات می‌گیرد، مثلا وقتی برزگری که با وجود دوری از دلدارو خانواده‌اش که در سردسیر بسر می‌برند مشغول کار برزگری در گرمای طاقت فرسای گرمسیر با دست‌های تاول زده در محیطی پر از خطر مار وعقرب باید کار کند با تاثیر گرفتن ازهمه این رنج و ناهمواری‌های پیرامونش حس و فراقی سوزناک در شعرش نمایان می‌شود و این اندوه شنونده را سخت تحت تاثیرقرار می‌دهد.

بختیاری‌ها هیچ‌وقت تحت تاثیر هجوم اقوام بیگانه که به ایران تاخته‌اند نبودند، چون همیشه در کوهپایه‌ها زندگی می‌کردند در نتیجه موسیقی‌شان هم کاملا به دور ازآن هیاهوی دیگر تمدن‌ها بوده است و تحت تاثیر فرهنگ‌های دیگری نبوده است.

اینجا ببینید

آقای محمودی در جشن‌های عروسی و یا تولد ترانه‌های بخیتاری خوانده می‌شود؟

بله، ترانه‌های شاد هم داریم مثل: حنا حنا، هی گل، گلومی و اوهی گل. منتها در مراسم عروسی بختیاری این اشعار منحصرا برای همان عروس و داماد حاضر خوانده می‌شود. ولی ما به آن اشعار جنبه عمومی داده‌ایم. مثلا ما حنا حنا را طوری خوانده‌ایم یا درست کرده‌ایم که منحصر به هیچ خانواده یا عروس وداماد خاصی نیست و برای کل مراسم شادی می‌تواند خوانده شود.

می‌خواستم به عنوان یک هنرمندی که همچنین یکی از شاگردان استاد بزرگ موسیقی بختیاری، آقای مسعود بختیاری هم بوده‌اید مشکلات کار موسیقی و هنرمندان را در حال حاضر برای ما عنوان کنید.

بیشترین مشکل هنرمندان در حال حاضر بر می‌گردد به مسائل مالی که آن‌ها با آن روبرو هستند. واقعیت این است که مردم قوم ما هنرمندان بخیتاری را اصلا حمایت نمی‌کنند. مرحوم مسعود بختیاری همیشه تنها بود، چرا؟ اصلا ارزش برای کار هنرمند قائل نیستند. فقط دوست دارند کاری تولید شود تا سی دی یا نوارش را گوش دهند و یک، به به و چه چهی بگویند که چقد رزیبا بود! ولی اصلا نمی‌خواهند بدانند که این صدا از کی است و چطور و با چه مشکلاتی این کار هنری تولید شده است.

این هنرمندان سرمایه یک ملت هستند که مشکلات و درد قوم و ایل‌شان را از طریق موسیقی به مردم انتقال می‌دهند. به هرحال مشکل اصلی همین نداشتن اسپانسر یا حامی فرهنگی در بین مردم است. یعنی مردم حتی اگر نوار یا سی دی اصل ما را بخرند و آن را بین خودشان تکثیر نکنند باز ما می‌توانستیم بی نیاز از دیگران باشیم که متاسفانه در حال حاضر چنین نیست.

ما مثلا حدود ۱۸۰۰۰۰ سی دی تولید می‌کنیم، ولی می‌بینید در بازار حدود ۲۰۰۰۰۰ تا از کارمان رایت شده است! که واقعا باعث تاسف است.

پس با این شرایط هیچ شرکتی هم جرات نمی‌کند که روی کار ما سرمایه گذاری کند. چون احتمال ضررکردن او با این شرایط زیاد است.

من در همین‌جا از همه خواهران و برادران بختیاری در سراسر دنیا عاجزانه می‌خواهم که تعصب و غیرت بیشتری برای کار هنرمندان بختیاری از خود نشان دهند و آن‌ها را حمایت کنند. ناگفته نماند که هر کسی هم هنرمند بختیاری محسوب نمی‌شود.

کسانی هستند که اشعار بختیاری را با ملودی‌های فرهنگ و زبان‌های دیگر ادغام می‌کنند و اصیل بودن موسیقی بختیاری را خدشه دار می‌کنند که واقعا باید به طور جدی جلوی چنین کارهایی گرفته شود.

البته ترانه‌ای هست که تقریبا در خیلی از موسیقی‌های فرهنگ‌های دیگر هم خوانده می‌شود و بختیاری‌ها هم اغلب این ملودی را در سازهای‌شان دارند و در مراسم‌شان اجرا می‌کنند به نام: یارٌم یارٌم ، که تقریبا در همه موسیقی‌های محلی ایرانی شنیده می‌شود. من منظورم این جور ملودی‌ها یا کارها نیستند، چون این‌ها بیشتر یک نوع پل‌های فرهنگی بین موسیقی فرهنگ‌های ایرانی است که مشکلی هم ایجاد نمی‌کند.

همه این مشکلاتی که ذکر شد، اگر هنرمند حمایت شود همه‌ی مسائل و مشکلات به خوبی حل خواهد شد و هنرمند بختیاری با دلگرمی به کار خود می‌پردازد و کارش هم پیشرفت فوق العاده‌ای خواهد کرد.

آقای محمودی بسیار تشکر از این‌که وقت‌تان را در اختیار ما گذاشتید و در مورد مسائل و فراز و نشیب‌های کار هنری و موسیقی بختیاری با ما صحبت کردید. آرزوی سلامتی و شادی برای خودتان و خانواده‌تان و تمامی مردم بختیاری دارم. امیدوارم که مشکلات اقتصادی و دیگر مشکلات کار هنری، مانعی بر سر راه‌تان نباشد و ما شاهد کارهای بیشتری از شما باشیم. اگر پیامی دارید لطفا بفرمایید.

من عید نوروز (۸۸) را به همه‌ی ایرانی‌های غیور سراسر دنیا تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم سال آینده سالی پر برکت و پربار از تولیدات هنری غنی باشد. همین‌طور از شما نهایت تشکر را دارم و دست امثال شما را می‌بوسم که چنین متعصب وغیرتمندانه دررابطه با فرهنگ قومیت‌ها تلاش می‌کنید و به تمام برادران کرد و لر و ترک سلام عرض می‌کنم و همه را به یزدان پاک می‌سپارم.

منبع: رادیو زمانه

+ نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت توسط بختیار |


اگر توی موتورهای جستوجو دنبال اسم بختیار گشته باشید ، معروف ترین گزینه را حتما دیدید: رودی بختیار . خیلی از ایرانی ها و حالا مخصوصا خیلی از بختیار ها وقتی عکس این خانم را توی استادیو های فاکس نیوز و سی ان ان می بینند کنج کاو میشوند که ایشون کی باشند،اگر هم پیگیر اخبار داخلی باشید حتما دیدید که اخبار ۲۰:۳۰ چند باری رودی بختیار و اخبارش را مورد لطف و مهرورزی قرار داده .

رودی در واقع سر و ته زده ی اسم رودابه است . رودابه بختیار مشهور به رودی بختیار ایرانی - آمریکایی
 متولد آمریکاست در سال ۱۹۶۶ که البته تا سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) توی ایران بزرگ شده و زندگی کرده و هم با شاپور بختیار هم با سریا اسفندیاری نسبت خانوادگی دارد .

شاپور بختیار بزرگ عموی (یا شاید هم دایی) پدر رودابه است و سریا هم عمه ی بزرگش و جدش هم سردار جنگ است . رودی بختیار در لس آنجلس لیسانس بیولوژی گرفته و مثل همه ی ایرانی ها رفته سراغ یک کار بیربط با رشته اش : خبرنگاری و البته پیشرفت های زیادی هم کرده و به همین خاطر هم برنده ی جایزه سال ۲۰۰۲  انجمن معروف ایرانی - آمریکایی ها  شده .

رودی بختیار خبرنگاری را در سی ان ان آغاز کرد و به سرعت پیشرفت کرد تا به مجری بخش News Headlines CNN  شد و آن موقع که حادثه ۱۱ سژتامبر اتفاق افتاد ، رودی در حال اجرای برنامه در سی ان ان بود .

محبوبیت و معروفیت رودی  طی ۱۰ سال کار در سی ان ان ، اون  را به شبکه ی معروف فاکس نیوز رساند و از سال ۲۰۰۶ تا حالا مجری فاکس نیوز است .

با فعالیت های شغلی رودی بختیار بیشتر آشنا شوید

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت توسط بختیار |


علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد .


بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.))


پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب (( ستاره بختیاری )) علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...


علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .


دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.




منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن::

دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن گَویلُم زداغ مو کمر بُریدن

بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده دِدُیَل محمدعلی پلا بریده

علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند:

مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم گَر زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم

معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم را نمی دانم .

شُمشیر علیمردون طلای بی غش زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش

معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش .

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

معنی: ای عروس خانوم تو گریله (؟) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن

معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).

چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون

معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.

بر گرفته از کتاب: موسیقی وترانه های بختیاری

مولف: کاظم پوره

انتشارات آنزان
tiam.mihanblog.com
+ نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت توسط بختیار |


سردار اسعد پس از افـتـتاح مجـلس اول، در ۱۸ شعـبان ۱۳۲۴ هـجری قـمری برای معـالجهً چـشم خود باردیگـر به اروپا رفت و در پاریس اقامت گـزید و به مطالعـه و ترجـمهً کتب خارجی پـرداخت. پس از بمباران مجلس، در روز سه شنبه ۲۴ جمادی الاول سال ۱۳۲۶ هـجری قـمری که تعـدادی از رجال و آزادیخواهان راهی زندان شدند او در پاریس بود.

سردار اسعـد در بـین خوانین بختیاری، امتیازات ویژه‌ای داشت. در تاریخهای بختیاری که شرح اختلافات و درگیری‌های داخلی را نگـاشته اند، بـندرت از او در دسته بندیهای خانوادگی یاد شده است. سردار اسعـد را می‌توان محـور اتحاد در ایل دانست. سردار ظفر می‌‌نویسد:

" حاج عـلیقلی خان هـیچوقت مایل به جنگ نبود، خاصه جنگ مابـین بنی اعمام و برادران".

سردار اسعـد در امور سیاسی نیز فردی توانا بود. او این امتیاز را با حـضور گـسترده اش در دستگـاه دولتی از زمان ناصرالدین شاه کسب کرده بود. سردار اسعـد در آثار مربوط به رجال معـاصر دارای سیمای مثـبت و روشنی است. قـزوینی او را دارای اخلاق حسنه دانسته است. عـلاقه به عـلم و دانش و مطالعـهً کتب داخلی و خارجی، بخصوص مطالعـه آثار مربوط به تاریخ، از ویژگـی‌های دیگر اوست؛ قزوینی می‌‌نویسد:

"من آن مرحوم را خوب می‌‌شناسم و در تمام مدت اقامت او در پاریس هـفته‌ای دوسه مرتبه او را می‌‌دیدم و غالبا صحبت ما از تاریخ بود؛ زیرا که او به تاریخ بسیار عـلاقه داشت ".

وی دراین باره اشاره به تالیف تاریخ بختیاری بدستور او و ترجمه کتابهای زیادی از زبانهای خارجه به زبان فارسی دارد. از آن جـمله سفرنامهً شرلی تاورنیه و مجلات و کـتب آبی انگـلیسی را می‌توان نام برد. ملک زاده در این باره می‌‌نویسد:

"حاج عـلیقلی خان سردار اسعـد که از خوانین روشنـفکر بختیاری بود، دبستانی برای فرزندان ایل تاًسیس کرد و معـلمینی از تهـران برای تدریس اجیر نمود؛ و نظافت آن مدرسه را به شیخ علی ناظم که از مردان روشنفکر بود سپـرد ".

وی می‌‌آفزاید، بدستور او تـعدادی از دانش آموزان این مدرسه به خارج اعزام شدند. کسروی نیز او را مردی دانش دوست و آگاه دل نامیده است؛ و یحیی دولت آبادی نام او را جزء اولین مجلسی که از افراد علم دوست در رجب ۱۳۱۵ هـجری قـمری تـشکیل شده است، می‌‌آورد. و احمد پـژوه وی را یکی از چهـار پـنج تن مبارز با وقوف به کار، آگـاه و صمیمی می‌‌داند.

بنا به تصریح ملک زاده، سردار اسعـد هـمکاری خود با مجامع آزادی خواهی را از سال ۱۳۲۲ هـجری قمری آغاز کرده است. در دوازدهـم ربیع الاول هـمین سال، جلسه‌ای از رجال آزادیخواه در باغ شخصی سلیمان خان میکـده و به رهـبری او برگـزار شد. ملک زاده این مجمع را هـستهً اصلی انـقلاب مشروطیت ایران می‌‌داند.

گرچه نام سردار اسعـد در لیست اصلی نیامده است، اما او می‌‌نویسد:

"بطوری که نگارنده این تاریخ از کسانی که هـنوز زنده‌اند و در آن جـمع حضور داشته‌اند تحقـیق کرده ام، بحرالعـلوم کرمانی، برادر شهـید سعـید مرحوم روحی و حاجی عـلیقـلی خان سردار اسعـد بخـتیاری و سلیمان میرزا هـم در آن جـلسه حضور داشتـند".

اما با این وجود در طی سالهای بعـد تا سال ۱۳۲۶ هـجری قـمری از او برای حـمایت از مشروطه حرکتی مشاهـده نگـردیده است، و یا نگـارنده به موردی دسترسی نیافـتم. قـبل از سال ۱۳۲۴ هـجری قمری که مبارزه ضد استکـباری مردم شکـل می‌‌گرفت، سردار اسعـد مشغـول امورات ایل بخـتیاری بوده و افزون طلبی‌هایی از او و برادرش سردار ظفر مشاهـده می‌گردد، و چـنانکه گـفـته شد در سال ۱۳۲۴ هـجری قـمری عـازم اروپا می‌شود.

سردار اسعـد هـمکاری خود با آزادیخواهان را پس از به توپ بستن مجـلس شورای ملی و در سال ۱۳۲۶ هـجری قـمری بطور آشکار، آغاز کرده است. در این سال، با تـجـمع مشروطه خواهان و رجال مخالف محمدعـلی شاه در اروپا، سردار اسعـد نیز به جرگـه آنان پـیوست. این افراد در سه شهـر متمرکز شده بودند.

یک دسته که از حـیث تعـداد زیادتر بودند و از حیث نام و آوازهً حـکومتی مشهـورتر، افرادی بودند که در پاریس جمع شده بودند. علاءالدوله، سردار اسعـد، ظهـیرالسلطان، احتـشام السلطنه، مخـبرالسلطنه و امیر اعـظم از آن جـمله بودند. اینها از گـروه اعـیان، وزراء، شاهـزادگـان و نمایندگان مجلس بودند، و افرادی از این قبـیـل با آنها در تماس بودند، مانند مـحـمد خان قـزوینی، دکتر اسماعیل خان مرزبان(امین الملک)، دکتر جلیل خان ثـقـفی، دکتر عـبداللطیف گـیلانی و چـند تن دیگـر.

دسته دوم لندن را پایگـاه خود قرار داده بودند و کـمیتهً ایران را به کمک عـده‌ای از انگـلیس‌ها تاًسیس کرده بودند. تـقی زاده، میرزا آقا تبریز(حسین زاده تبریزی) و سید محـمد صادق طباطبایی از این گـروه بودند و معـاضد السلطنه پـیر نیا نیز ابـتـدا در جمع آنها بود.

دسته سوم کـسانی بودند که در سویس مستـقر شدند. علی اکـبر دهـخدا، قاسم خان صوراسرافیل و معـاضد السلطنه پـیرنیا چـهـرهای معـروف آنها بودند. هـتـل لاپـرری در شهـر ایوردن مرکز تجـمع آنهـا بود. این گروه نظام نامهً ترکهـای جوان را در اخـتیار داشتـند و بر اساس آن فعـالیت می‌‌کردند.

این سه گروه هـماهـنگی کاملی نداشتـند و ترکـیت سیاسی آنها با هـم فرق می‌‌کرد. اما در موقعـیت حساس سال ۱۳۲۶ هـجری قـمری با هـم متـحد شدند.

سردار اسعـد، در این برهـه حساس از تاریخ ایران، در بـین این مجامع، مهـره‌ای است که به لحاظ موقعـیت حساس و قـدرت جـنگی ایل بخـتیاری، برای نجات کشور از استـبداد مـحـمد علیشاهی برگـزیده می‌شود. زیرا به لحاظ عدم وجود نیروی نظامی سازماندهی شده، قدرت نیروئی ایلات تعـیـین کننده بود. پـاولویـچ می‌‌نویسد:

"ایلها، یگـانه نیروی مسلح کشور محسوب می‌‌شدند. به عـلت ضعـف شاه، نیروی مسلح ایلها برای نگـهـداری تاج سلطنتی بهـر قـیمتی می‌‌بایست حـفظ شود ".

قـدرت ایل بـختیاری در بین ایلات در این زمان، تعـیـین کننده بود. بطوریکه شاه نیز برای نجات خود به آنهـا دل بسته بود و چـنانکه گـفته شد، عـین الدوله برای غـلبه بر تـبریز، هـزار سوار بـختیاری درخواست کرده، و خود خوانین نیز براین قـدرت واقـف بودند و حـتی آنـهایی که در رکـاب شاه بودند نیز گـاهـی وسوسه می‌‌شدند که به مشروطه خواهان بـپـوندند و نام نیکی از خود بر جای بگـذارند. شاه نیز از پـیوستن آنها به انـقـلابـیون وحـشت داشت.

اما در حالیکه ملت در فشار استبداد بود، استـفاده از بخـتیاریها خود راه چاره‌ای بود که می‌‌بایست تجربه شود. بنابراین با اصرار افرادی چـون معـاضدالسلطنه پـیرنیا و مخـبرالسلطنه، سردار اسعـد نـقش اصلی را به عـهـده گـرفت. در این باره قـزوینی می‌‌نویسد که معاضدالسلطنه پـیرنیا، از وکـلای دوره اول مجـلس شورای ملی به پاریس آمده بود تا سردار اسعـد را بسیج کند، اما سردار اسعـد تحـرک واقعی از خود نشان نمی‌داد. در هـمین هـنگـام دکتر لطیف گـیلانی با حالت عصبانیت به سردار اسعـد می‌‌گوید:

"تو چـطور راضی می‌‌شوی که در اینجا در پاریس مشغـول گـردش و تـفریح باشی و محـمد علی میرزا ...ایرانیان را در تهـران شکم پاره کـند و طناب بـیندازد و مردم را توی چاه زنده دفن کند. هـیچ خـجالت نمی‌کشی... ".

ملک زاده می‌‌نویسد:

"ایرانیان مهـاجر مقـیم اروپا سردار اسعـد را تـشویق به رفـتن ایران و قیام بر علیه محمدعلیشاه نمودند. وقتی چـند نفر از آنها منجمله شکرالله خان معـتمد خاقان که بعـداً لقـب قوام الدوله یافت، به اتـفاق سردار اسعـد به ایران مراجعـت و به اصفهان رفت و در سفر جـنگی از اصفهان به تهـران با او هـمراه بود ".

مخـبرالسلطنه هـدایت که در این موقع در اروپا بوده است، می‌‌نویسد:

"شاخص میان ایرانیان، عـلیقـلی خان سردار اسعـد است. گاهی به منزل او می‌‌روم....غالباً اشخاص سر سفره او حاضر می‌شوند. عـصر به کافه دولاپه، جـنب اپـرا می‌رود، باز جـمعی دور او را گـرفته‌اند ".

مخـبرالسلطنه سپس می‌‌نویسد که از او خواسته است تا به ایران رفته، رهـبری نهضت را به عـهده بگـیرد. امان او گـله می‌کند که تـنها است، مخـبرالسلطنه می‌‌گوید، کار را یکـنفر می‌کند.

این تـشویق‌های ایرانیان باعـث حرکت سردار اسعـد می‌شود. البته اقدام موفـقیت آمیز بخـتیاریها در فـتح اصفهان نیز به او امیدواری بیشتری داده است. اما سخن سایکس که می‌‌نویسد:"عـملیات صمصام وی را مجبور به ورود در کار نموده"، را نمی‌توان تماماً صحیح دانست. زیرا چـنانچه تشریح شد، او قـبلا به بخـتیاری سفر کرده و هـماهـنگی‌هایی با حاج آقا نورالله نجـفی انجام داد.

بهـرحال سردار اسعـد با فـتح شدن اصـفهان با عـزمی محـکمتر، راهـی ایران شد و تا قـبل از رسیدن به ایران نیز با ارسال پـیامها و نماینده، کـنترل حـرکت را بدست گـرفت. او در ۱۵ ربـیع الثانی ۱۳۲۷ هـجری قـمری (۶ مه ۱۹۰۹ میلادی) وارد ایران شد. ابـتدا با شیخ خزعـل، شیخ قـدرتمند اعـراب " بنی کعـب " خوزستان ملاقات کرد و با او متحد شد. سپس وارد بخـتیاری شد. متعاقب آن با خوانین قـشقایی سوگـند نامه‌ای را امضا کرد. هـم پـیمان شدن با خوانین و شیوخ، بسیار حیاتی بود. زیرا او برای حـرکت به سمت تـهـران، می‌‌بایستی از پشت سر مطمئن باشد. بخصوص اینکه خوانین قـشقایی و بخـتیاری با هـم رقابت دیرینه داشتـند، و شیخ خـزعـل نیز ضمن رقابت با خوانین بختیاری، با محـمد علیشاه راه مسالمت آمیزی را در پـیش گـرفته بود.

لازم به گـفتن است، زمینهً اتحاد بـین خوانین بختیاری و شیخ خزعـل از یک سال قـبل، فراهـم آمده بود. در ماه صفر سال ۱۳۲۶ هجـری قـمری بین شیخ خزعـل و خوانین بختیاری پـیمان نامه‌ای برقرار شده بود. از طرف تمام خوانین بخـتیاری، غـلامحسین خان سردار محتـشم و خسروخان سردار ظفر به نمایندگی از طرف تمام خوانین بخـتیاری ،آن را امضا کرده بودند.

سردار اسعـد پس از عـقد قرارداد با رؤسای ایلات مذکور، درصدد اتحاد با رقـبای خانوادگی خود برآمد. خانوادهً حاج ایلخانی، مشکـل اصلی او محسوب می‌‌شد. لطفعـلی خان امیر مفـخـم، برای مقابله با تـهاجم بـختیاریها به تهـران، در قم موضع گرفته بود. برادر او نصیرخان سردار جـنگ، از محاصرهً تـبریز دست برداشته، برای پـیوستن به امیر مفـخم، راهـی قـم بود، و برادر دیگـرشان، سردار اشجع بهـمراه خسروخان سردار ظفر (برادر سردار اسعـد) برای جـمع آوری نیرو، بسمت بخـتیاری در حرکت بود. تـنها غـلامحسین خان سردار محتـشم بعـنوان ایل بـیگی ایل بخـتیاری در خوزستان بسر می‌‌برد. بر خلاف برادرانش که در ضدیت کامل با سردار اسعـد بسر می‌‌بردند، زمینه‌های اتحاد بـین سردار محتـشم و سردار اسعـد از قـبل توسط سردار ظفر فراهـم آمده بود. سردار ظفر که به رقابتهای فامیلی خیلی اهـمیت می‌‌داد در ۱۹ رمضان ۱۳۲۶ هـجری قمری با سردار محتـشم پـیمانی بسته بود که براساس آن سردار محتـشم سوگـند یاد کرده بود تا نسبت به سردار ظفر و سردار اسعـد وفادار بماند.

بنابراین زمـینه اتحـاد برای سردار اسعـد کاملاً فراهـم بود. او مجـدداً با سردار محتـشم هـم پـیمان شد. سردار ظفـر نیز از قـم بسوی بخـتیاری آمده، عـلیرغـم سوگـندی که به امیرمفـخم، مبنی بر عـدم خیانت به محـمد عـلیشاه، خودره بود، به سردار اسعـد پـیوست. او در این باره می‌‌نویسد:

" با اینکه من بر سر سوگـند و پـیمان خود ایستاده بودم، کم کم فـهـمیدم امیرمفـخم و سلطانـقـلی خان می‌‌خواهـند بـنیاد فرزندان مرحوم ایلخانی را براندازند و به مشورت و هـمدستی یکدیگـر نوشته، تمام ایلات ایلخانی را از شاه گـرفته بودند که امیر مفـخم و هـر که با او برادر کرده، هـم خیال باشد، تـقـسیم کـنند ".

سردار اشجع وقـتی که به بخـتـیاری رسید، حاجی بی بی، یکی از زنان حاج ایلخانی را با خود هـمراه کرد و به تـشویق او، زنـهـا و بچـه‌های منطقهً اردل به داد و فریاد پـرداخته و فرزندان حاج ایلخانی را به اتـحاد دعـوت می‌‌کردند. اما حـضور چـهـرهً بانفـوذی چـون سردار اسعـد در ایل، باعـث اتحاد بخـتیاریها شد. در عـین حال تعـدادی از بستگـان حاج ایلخانی و بعـضی از فرزندان حاج ایلخانی هـمچـنان به پـیمان خود با محـمد عـلیشاه وفادار ماندند و حتی سردار محتـشم که به سردار اسعـد پـیوسته بود، نیز به حال خود رهـا نشد، و سردار اشجع جـمعـی نیرو تـدارک دیده، به فرماندهـی شهـاب السلطنه به تـهـران اعـزام کرد.

از آنطرف سردار اسعـد با هـمراهی خوانین بخـتیاری و انقـلابـیون دیگـر، سپاهـی قریب به هـفتصد نفر جمع آوری و راهی تهـران شد. و قبل از حرکت طی نامه‌ای به شیخ السفرا، وزیر مخـتار اتریش، هـدف از حرکت خود را تـشریح کرد و از دولتهـای قـدرتمند خواست تا از مداخله نظامی در ایران خودداری کـنند.

در این سفر، جـمعی از روًسای بخـتیاری او را هـمراهی می‌‌کردند؛ از جـمله الیاس خان صارالملک و سالار مسعـود که جزء نیروهای بخـتیاری مستـقر در تـبریز بود. آنها بطور فراری خود را به بخـتیاری رسانده بودند.

پس از حرکت سردار اسعـد، سردار بهـادر و غـلامحسین خان سردار محتـشم با سپاهی برای پـیوستن به سردار اسعـد راهی تهـران شدند و سردار اشجع با سردار ظفر به رسم ایلی هـم پـیمان شدند.

سردار اسعـد در حرکت خود به سمت تـهـران، مشکـل اصلی خود را برخورد با نیروهای بخـتیاری به فرماندهـی امیر مفـخم می‌‌دانست و تلاش زیادی نمود تا با آنها درگـیر نشود. برای این مقـصود نامه‌هایی به او نوشت، تا اگـر می‌‌خواهـد به شاه وفادار بماند با نیرهای دیگر درگـیر شود. زیرا درگـیری با نیروهای بخـتیاری، ایل را به خاک و خون می‌‌کشاند. سالار فاتح که جزء نیروهای مجاهـدین شمال بوده است، از عـدم تمایل سردار اسعـد به جنگ بخاطر ترس از اخـتلافات خانوادگـی سخن می‌‌گوید.

دانشور عـلوی نوشته است که امیر مفـخم و سردار جـنگ در باطن با سردار اسعـد هـمفکری داشتـند. اما این سخن بنا به مقاومت‌هایی که امیر مفـخم از خود نشان داده است، صحیح بنظر نمی‌رسد. و چـنانکه که کسروی نیز نوشته است، او تا آخر ایستادگی کرد. اسنادی نیز این سخن را تائید می‌کند. چنانکه سردار اسعـد طی تـلگـرافی از تهـران به صمصام السلطنه نوشته است:

"از قم حرکت کردم به ملاحضهً جـنگ برادری و حـفظ خانوادگی پهـلو خالی تمام را به چپ راه رفـته، بلکه جـنگی در خانواده فراهـم نیاید. هـر چه ملاحضه حـفظ خانواده را نمودم آخر امیر مفـخم و سردار جـنگ به لجاج اتحاد سردار محتـشم و سالار اشرف و سردار اشجع شد. تاخت و یورش سرما آورده .... ".

وی سپس کشته‌های دو جـناح از بختیاری‌ها را صد نفر نوشته است. امیر مفـخم نیز طی نامه‌ای به سردار محتـشم ضمن شرح درگیری و شمردن کشته ها، نوشته است: " انشاءالله امیدوارم به فضل خداوند تبارک و تعـالی فردا یا پس فردا کارشان خـتم شود".

بهـرحال بخـتیاریها آماده حـرکت شدند، گـرچه تصمیم جـدید شاه مبنی بر اعادهً مشروطیت آنها را مردد کرد، اما سپس به خدعهً شاه پـی بردند. در سپاه آنها، سردار اسعـد، یوسف خان امیر مجاهـد، مرتضی قلی خان صمصام و جمع دیگـری از سران بخـتیاری و دکتر دانشوری علوی حضور داشتـند.

از شمال نیز نیروهای مجاهـدین راهی تهـران گردیدند و با هـماهـنگی‌هایی که با هـم داشتـند، در ۲۴ جمادی الثانیه ۱۳۲۷ هجری قمری وارد تهـران شدند. آنها برای رسیدن به تهـران درگیریهای پراکـنده‌ای با بخـتیاریهای طرفـدار شاه داشتـند. اما سران مجاهـدین که با طی نزدیک به ۱۱۱۱ کیلومتر (۶۹۰ مایل) توانسته بودند بهـم برسند، طی جلساتی در بادامک، طرح حمله به تهـران را ریختـند. خبرنگار تایمز می‌‌نویسد:

" حرکت ناگـهانی آنان بسی زیرکانه و بنحو درخشانی انجامید، بدون انداخـتن تیری توانستـند رخنه به شهر نمایند".

آنان که برای ورود به تهـران با مجاهـدین تهـران هـماهـنگی‌هایی نموده بودند، از سوی مردم با آغوش باز مورد استـقبال قرار گرفـتـند. و پس از درگـیریهای پـراکنده، شهـر به تصرف مجاهـدین درآمد؛ و در روز جـمعه ۲۷ جمادی الثانی سال ۱۳۲۷ هـجری قمری(۲۱ تـیر ۱۲۸۸ خورشیدی - ۱۶ ژوئیه ۱۹۰۹ میلادی) داستان جـنگ پایان یافت. و در ساعت ۸.۵ صبح، شاه با پانصد تن از سربازان و بستگـان و سران و مرتجعـین بنام امیربهادر جنگ به سفارت روس در زرگـنده پـناهـند شد.

پسر ارشد علیقلی خان سردار اسعد به نام جعفر خان سردار بهادر پس از درگذشت پدرش به دریافت لقب او نایل آمد (سردار اسعد سوم).

+ نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت توسط بختیار |


دکتر محمد مصدق فرزند میرزا هدایت الله از دیگر مشاهیر بنام بختیاری است که در ادامه به معرفی وی میپردازیم .

برای مطالعه زندگی نامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


لینک ثابت
+ نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت توسط بختیار |


عـليقـلي خان سردار اسعـد چـهارمين فـرزند حـسيـنـقـلي خان ايلخاني است. او پس از کـشته شدن پـدرش، يکـسال در زندان ظل السلطان بسر برد و خانوادهً آنها تا زمان بـقـدرت رسيدن اتابک در انزوا بسر بردند. اما با بـقدرت رسيدن اتابک، باز ستاره ًاقـبال آنها درخـشيد و برادرش اسفـنديارخان سردار اسعـد اول، ايلخاني بخـتياري و خودش فـرماندهً سواران بـخـتياري در تـهـران شد. در قـتـل ناصرالدين شاه ماًمور نظم تـهـران گـرديد و در زمان مظفرالدين شاه نيز فرماندهً سواران بـختياري با لـقب سرتيـپـي باقي بود.


لینک ثابت
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت توسط بختیار |