تبليغاتX
طبیعت ، تاریخ ، فرهنگ و بختیاری

چند وقت پیش مینو صابری در رادیو زمانه مصاحبه ی زیبایی کرده بود با فرج علیپور خواننده و نوازنده سرود های زیبای لری. از آنجا که دسترسی به رادیو زمانه به خاطر فیلترینگ کمی مشکل شده متن مصاحبه را من ا کپی می کنم و متن اصلی را می توانید اینجا بخوانید .

مینو صابری

فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید

روزی که برای گفت‌وگو با «فرج علیپور» به منزل‌شان، حوالی یوسف‌آباد رفتم، با استقبال خیلی گرم او و همسرش روبه‌رو شدم. البته همین انتظار را هم داشتم، اما نکته مهم‌تر که برایم جالب و خیلی باارزش بود این که هر آن‌چه از فرج علیپور خواستم برای شنوندگان رادیو زمانه در طبق اخلاص هدیه کرد.

از تک‌نوازی کمانچه گرفته تا خواندن آواز... حتی در آخر تعدادی از کارهای بهارانه‌اش را در یک سی‌دی داد و گفت اینها را ببر برای رادیو زمانه.

فرج علیپور، آهنگساز نوازنده و خواننده، در سال هزار و سیصد و سی و هشت در خرم‌آباد به دنیا آمد. او دارای چهار فرزند به نام‌های آرام، آزاده، مسلم، میلاد است که آنها همراه پدر را پیش گرفته و به کار نوازندگی و خوانندگی مشغول هستند. فرزندانش علاوه بر اینکه در اکثر اجراها، پدر را همراهی می‌کنند، با گروه‌ها و خوانندگان دیگر نیز همکاری دارند.

فرج علیپور علاوه بر اجراهای داخلی سفرهایی هم به کشورهایی چون استرالیا و برخی کشورهای اروپایی داشته، در فستیوال‌های مختلف شرکت کرده و کنسرت‌های زیادی با خوانندگان دیگر برگزار کرده از جمله با خانم سیما بینا.

آقای علیپور با تشکر از شما، شنوندگان خوب ما و علاقمندان شما مشتاق هستند صدای شما را بشنوند.

سلام عرض می‌کنم خدمت همه شنوندگان خوب رادیو زمانه. امیدوارم که سال خوبی داشته باشند همه تندرست، شاد و سرحال و زندگی خوب و آرامی داشته باشند.

چند ساله که شما کمانچه می‌زنید؟

از بچگی به کمانچه علاقمند شدم و شاید در هفت سالگی بود که دیگر خوب می‌توانستم کمانچه بزنم.

استاد شما چه کسی بود؟

استادی نداشتم! اصلا خودم هم نمی‌دانم چطوری به طرف کمانچه رفتم! بعدها از نوار و صفحه و نوازندگان دیگر استفاده کردم، البته نه اینکه نزد نوازندگان بروم و ساز زدن بیاموزم نه! فقط دورادور گوش می‌کردم.

بارها شنیدیم که کمانچه نواختن دشوار است، این را حتی برخی نوازندگان سازهای دیگر هم می‌گویند.

کمانچه ساز مشکلی است چون استاندارد نیست. یکی دسته کمانچه را 30 سانت می‌سازد یکی 29 سانت یکی 32 سانت، این است که واقعا باید گوش قوی داشته باشی تا بتوانی صدای کمانچه را خوب در بیاوری.

عکس:رادیو زمانه
فرج علیپور، آهنگساز نوازنده و خواننده لُر

از شما می‌خواهم در مورد موسیقی‌های مختلفی که در مناسبت‌های مختلف در استان لرستان اجرا می‌شود برایمان بگویید.

یک نوع آن موسیقی شاد است که برای جشن‌ها و عروسی‌ها و مراسم شادی اجرا می‌شود،موسیقی مقامی‌مان هم که به‌صورت آوازهای‌مان است مثل «علیدوستی، ساروخانی، خسرو و شیرین، عزیزبکی،... زیادند.


تصنیف‌های قدیمی هم داریم که خیلی ماندگارند مثل «دایه، دایه، میری...»

موسیقی عزا داریم موسیقی کار داریم، حتی موسیقی مخصوص غرق‌شدگان در آب و موسیقی مذهبی داریم. طرف‌های ما «اهل حق‌ها» هستند که با کرمانشاه هم‌مرز هستند، طرف‌های نورآباد و کوه‌دشت، اینها موسیقی مذهبی دارند.

لطفا یک نمونه از موسیقی شاد و یک نمونه از موسیقی کار برای‌مان به‌صورت آواز اجرا کنید.

ترانه عروسی که در جشن عروسی اجرا می‌شود، این را زن و مرد دسته جمعی با هم می‌خوانند. هر کسی مشغول هر کاری‌ست، یکی برنج پاک می‌کند یکی جارو می‌زند یکی سبزی پاک می‌کند یکی چوب می‌آورد و آتش درست می‌کند... این را دسته جمعی زن و مرد با هم می‌خوانند، خیلی زیباست. انگار دارد سمفونی اجرا می‌شود. این را باید در عروسی‌ها ببینی!

یک ترانه عروسی هم بود که با خانم سیما بینا اجرا می‌کردید؟

زمان شخم زدن، موسیقی خودش را دارد. آن کسی که دارد شخم می‌زند، آواز می‌خواند و گاوش را تشویق می‌کند، موقع خرمن‌کوبی که موسیقی خاص خودش را دارد اتفاقا توسط آقای شکارچی ضبط و اجرا شده که چنین می خواند...

او که این را می‌خواند با گاوش صحبت می‌کند و می‌گوید: آره این را خوب خرد کن باز باید خردتر بشه تا زودتر برویم خانه!

حیف است که آدم شما را ببیند و ترانه « تال » را از شما نشنود!

تفاوت موسیقی لری با موسیقی لک و بختیاری در چیست؟

در خود استان لرستان که در نظر بگیرید، شمال، جنوب، شرق و غرب آن موسیقی‌هایش با هم فرق می‌کند. چون لهجه‌های مختلفی دارند. لکی با لری فرق دارد. لکی یک مقدار مشکل‌تر است و در اصل زبان است، اما لری گویش است برای همین خیلی‌ها که لر نیستند، زبان لری را می‌فهمند. موسیقی بختیاری و لری یک مقدار با هم اختلاف دارند. ما لرها، بیشتر کارهامان، مقام‌هامان توی ماهور است و بختیاری بیشتر توی شور و دشتی است.

ممنونم از شما. آقای علیپور شما که سنگ تمام گذاشتید، اما می‌دانم که شنوندگان عزیزمان منتظرند که شما با زبان شیرین لری با آنها صحبت کنید و یک بهارانه هم برای‌شان بخوانید.

در اینجا فرج علیپور با لهجه لری صحبت می‌کند و در خاتمه آواز بهارانه را اجرا می‌کند.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت توسط بختیار |


اگر توی موتورهای جستوجو دنبال اسم بختیار گشته باشید ، معروف ترین گزینه را حتما دیدید: رودی بختیار . خیلی از ایرانی ها و حالا مخصوصا خیلی از بختیار ها وقتی عکس این خانم را توی استادیو های فاکس نیوز و سی ان ان می بینند کنج کاو میشوند که ایشون کی باشند،اگر هم پیگیر اخبار داخلی باشید حتما دیدید که اخبار ۲۰:۳۰ چند باری رودی بختیار و اخبارش را مورد لطف و مهرورزی قرار داده .

رودی در واقع سر و ته زده ی اسم رودابه است . رودابه بختیار مشهور به رودی بختیار ایرانی - آمریکایی
 متولد آمریکاست در سال ۱۹۶۶ که البته تا سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) توی ایران بزرگ شده و زندگی کرده و هم با شاپور بختیار هم با سریا اسفندیاری نسبت خانوادگی دارد .

شاپور بختیار بزرگ عموی (یا شاید هم دایی) پدر رودابه است و سریا هم عمه ی بزرگش و جدش هم سردار جنگ است . رودی بختیار در لس آنجلس لیسانس بیولوژی گرفته و مثل همه ی ایرانی ها رفته سراغ یک کار بیربط با رشته اش : خبرنگاری و البته پیشرفت های زیادی هم کرده و به همین خاطر هم برنده ی جایزه سال ۲۰۰۲  انجمن معروف ایرانی - آمریکایی ها  شده .

رودی بختیار خبرنگاری را در سی ان ان آغاز کرد و به سرعت پیشرفت کرد تا به مجری بخش News Headlines CNN  شد و آن موقع که حادثه ۱۱ سژتامبر اتفاق افتاد ، رودی در حال اجرای برنامه در سی ان ان بود .

محبوبیت و معروفیت رودی  طی ۱۰ سال کار در سی ان ان ، اون  را به شبکه ی معروف فاکس نیوز رساند و از سال ۲۰۰۶ تا حالا مجری فاکس نیوز است .

با فعالیت های شغلی رودی بختیار بیشتر آشنا شوید

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت توسط بختیار |


بعد از اینکه مطلب قبلی را نوشتم یک جستوجوی کردم توی این گوگل پیرامون نام آقای شهرام گراوندی .

آقای گراوندی از شاعران و داستان نویسان معاصر است متولد سال ۵۱ ، و چون من خودم از علاقه مندان جدی حوزه ادبیات داستانی هستم واقعا خوشحال شدم از این که با یکی دیگر از داستان نویسان معاصر آشنا شدم(ولو به این طریق ناخوشایند و با این بی آبرو بازی) ، و از طرفی بسیار ناراحت شدم از اینکه آن مطلب را از یک داستان نویس کش رفته شده بود(البته سهوا) فکر کنم همه می دونیم که به هیچ کسی به اندازه ی داستان نویسان ظلم نمی شود . از یک طرف عدم رعایت حق کپی رایت(مثل کار من) ، از طرفی مسئله مجوز و بازار نشر کتاب و از طرف دیگر مردم مشتاق و اهل مطالعه که هیچ کتابی را از خاک خوردن بی نصیب نمی گذارند .

آقای گراوندی مجموعه داستانی به نام "لوزی های خزان زده" دارند که توسط انتشارات دستان چاپ شده و پیش از این هم مجموعه ی شعر "بر بال بلند باد" را توسط انتشارات کاووش چاپ کرده اند.

مجموعه ی "لوزی های خزان زده" شامل ۱۴ داستان است که بخشی از آن مربوط می شود به ادبیات بومی .

 "مكان داستان ]ها[ در بلاد بختياري است. داستان در فضاي زندگي اين ايل جريان دارد. فرهنگ و آداب بختياري ها روايت مي شود. زبان و گويش داستان همان زبان فارسي معيار است اما در برخي از گفت وگو ها مي توان از گويش بومي بهره گرفت. فضاي جغرافيايي داستان حتي در ميان قبايل و ايل بختياري است. باورهاي مردم متعلق به همان محيط است."

متن کامل مصاحبه گراوندی را با روزنامه ایران بخوانید

شهرام گراوندی متولد خوزستان است و جنوب جایست که ادبیات معاصر ما خیلی به آن مدیون است ، نویسندگانی مثل نجف دریابندری ، احمد محمود ، بیگدلی و بسیاری دیگر  همگی اهل جنوب اند و البته حالا من به این نام ها شهرام گراوندی را هم اضافه می کنم .

ادبیات بومی شاید خیلی مورد کم توجهی قرار گرفته باشد که خوب علت های خاص خودش را هم دارد و من با این که هنوز داستانی از گراوندی نخواندم اما جراتش را تحسین می کنم که توی اولین مجموعه ی داستانش به ادبیاتی از جنس بومی و آن هم در حال و هوای ایل بختیاری پرداخته و حالا اینکه چقدر موفق بوده را کسی باید بگوید که با آثار او آشنایی کامل داشته باشد.

به هر حال  همیشه برای داستان نویسان احترام خاصی قائل بودم و اکنون این احترام را نخوانده به دلیلی که گفتم برای گراوندی قائل میشوم و امیدوارم که کتابش را توی یکی از این کتاب فروشی ها پیدا کنم .

هرچند که نفس هنر ، ادبیات و داستان چیز دیگریست اما خدمتی که گراوندی(و دیگر نویسندگان) با این کار به زنده نگه داشتن ، معرفی و شناخت دنیای فرهنگ های بومی ، می کند ارزش و نتیجه ای صد چندان دارد نسبت به کاری که وبلاگ هایی از جنس ما می کنند.

*این مطلب هیچ ربطی به اون عذر خواهی قبلی نداره و فقط غرض معرفی یک نویسنده ای با این مشخصات خاص بود و این مطلب را نگذارید به پای دلجویی و احیانا چاپلوسی .

+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت توسط بختیار |


مدت دوسالی بود که این وبلاگ یا تعطیل بود یا منتقل می شد یا  به روز نمی شد یا ... . خلاصه متاسفانه این وبلاگ توی این دو سال دست به دست می شد میان چندتا از دوستان خوب که زحمت می کشیدند تا کرکره ی اینجا پایین نیاید همین چیز ها هم البته باعث چند تا دردسر شد که خوشبختانه رفع شد و می شه دوباره وبلاگ را رسوند به اون اول ها .

یکی از مشکلاتی که پیش اومد مربوطه به مطلبی در مورد بهرام حیدری و ظاهرا ما این مطلب را از وبلاگ سد(یا صد) داستان کش رفته بودیم که گویا اسباب رنجش و کدورت خاطر نویسنده وبلاگ جناب شهرام گراوندی  را فراهم کرده بود. توی این مدت به خاطر مشکلاتی که بوجود آمده بود اکثر مطالب وبلاگ از این و آن ور کپی می شد و البته همه (یا اکثر موارد) ارجاع داده می شد به منبع اصلی اما این لینک به مطلب اصلی متاسفانه در مورد همان مطلب بالا سهوا رعایت نشده بود .

دوست عزیز و روزنامه نگار گرامی شهرام گراوندی  که البته من متاسفانه افتخار آشنایی با ایشان را ندارم به این مطلب برخورد کردند و البته مثل هر صاحب نوشته از این که مطلبشان را کسی کش رفته باشد ناراحت شدند ( مثل اینکه حتی عکس مطلب هم از آرشیو شخصیشان بوده و از این بابت خیلی متاسفم )، البته و صد البته حق کاملا با ایشان است و من خودم هم بار ها طعم این کش رفتن را چشیدم (البته نه از اینجا که چیزی برای کش رفتن نداره) .

به منظور رعایت اخلاق حرفه ای متن عذرخواهی زیر را تقدیم می کنم به دوست خوبم جناب آقای شهرام گراوندی به این امید که ما را ببخشند چرا که در عرصه های فرهنگی هیچ چیز مانند بخشش گران نیست .

---------------------------------------------------

دوست عزیز و گرامی

 

جناب آقای شهرام گراوندی 

 

مطلبی تحت عنوان بهرام حیدری - روایت مدرنیستی در ادبیات بختیاری  در تاریخ ۲۱ اسفند ۸۶ در این وبلاگ قرار گرفت که بخش اصلی آن به طور کامل از نوشته های شما ، بدون ذکر منبع و مولف استفاده شده بود . به این وسیله به خاطر این کار ناشیانه و ناشایست که به علت سهل انگاری اتفاق افتاده بود از شما عذر خواهی می کنم و امیدوارم که به بزرگواری خود اینجانب را ببخشید .

+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت توسط بختیار |


این فراخوان سبز  را را که حتما دیده اید . ماسفانه ما همگی در نابودی محیط زیست مقصریم،چرا؟ چون فقط ادا در می آوریم که مثلا من بطری آب معدنی ام را می اندازم داخل سطل زباله و پرتش نمی کنم وسط دشت . به به آفرین اما دریغ که ما "خودمان"  آشغالیم  .

Advertisement

یک عده فکر می کنند لازم نیست چیزی در طبیعت جا بماند همین که پای امسال ما(انسان را عرض می کنم) برسد به یک جا زیبا ، دیگر کار تمام است .

من حق را البته به ایشان می دهم که حرفشان درست است اما نظر شخص من را بخواهید  لازم نیست که ما حتی پایمان را از خانه بیرون بگذاریم همین که یک شب را کنار خانواده بنشینیم در خانه و گل بگوییم و بشنویم ، همزمان مشغول آلودگی محیط زیست هستیم .

البته اهالی وبلاگستان هر کدام سعی کردند چیزی در مورد حفظ طبیعت بنویسند از فضای سر سبز اسکناس ها گرفته تا تولید دی اکسد کربن توسط مانتیورهای خانگی و نقش طرح امنیت اخلاقی در آلودگی زیست بوم.  اما این جماعت که البته همگی جزء دسته آلاینده ها محسوب می شوند مطلب اصلی را فراموش کرده اند :آسمان شب ، این طبیعت فراموش شده را .

اما این بار یک آلودگی دیگر در بالای سر ما، نه آلودگی هوا که آلودگی خود آسمان : آلودگی نوری .

  تا حالا حتما نور بالای ماشین روبرویی چشمتان را خیره کرده که تا مدتی نتوانید جایی را ببینید ، این یک تجربه کوچک از آلودگی نوریه ، حالا کافیه شب ها سرتون را از روی شیشه مانیتور بردارید و کمی هم به آسمان نگاه کنید ، یک ستاره ؟ دو ستاره؟ خیلی باشن شاید ده تا ستاره . پس این کهکشان راه شیری و دب اکبر و جبار و اینها که می گویند کجا رفته ؟

این روز ها که برق شهر های ما روزی دو بار می رود وقت خیلی خوبیست تا علتش را مشخص کنیم اگر شب برق محله ی شما رفت یک نگاه به آسمان بیندازید تا ببینید که چه پر ستاره می شود ، برای همین است که علاقه مندان به آسمان شب باید ساعت ها راه را تا کویر طی کنند تا آسمان شب چیزی که معلوم نیست چه کسی از ما دریغ کرد ، را مشاهده کنند .

 ** آلودگی نوری در ابتدا توسط منجمان و به دلیل حساس بودن ابزارهای رصدی آنان بعنوان یک معضل زیست محیطی مورد مطالعه قرار گرفت. تابش انواع نور حتی به مقدار کم، تاثیر زیادی در پنهان شدن ستارگان می گذارد تا آنجائیکه حتی ضعیف ترین نور منجمان را مجبور به طی مسافت های طولانی و دور شدن از شهرها می کند. البته شاهدیم که نور چراغهای دست ساز بشر به علت در نظر نگرفتن استانداردها و شاخص هایی که یک منبع روشنایی می بایست داشته باشد در آسمانهای پر ستاره اقدام به نورافشانی، خودنمایی و تخریب طبیعت شب می کنند. 
  

 اما عوارض آلودگی نوری به همین جا ختم نشد و اثرات مخرب آلودگی نوری دانشمندان محیط زیست و طبیعت را متوجه خود ساخت است.
در مجموع عوارض آلودگی نوری به 5 گروه تقسیم می گردد:
1- اثرات مخرب آلودگی نوری بر انسان
2- اثرات مخرب آلودگی نوری برحیوانات
3- اثرات مخرب آلودگی نوری بر گیاهان
4- از دست رفتن طبیعت آسمان شب
5- اتلاف انرژی
که در خصوص عوارض آن بر انسان قصد داریم به نکات زیر مفصل بپردازیم.
بطور کلی قرار گرفتن انسان زیر نور مصنوعی باعث
- آسیب های چشمی
- بروز استرس
- تضعیف قدرت فکر
- خیرگی
و در دراز مدت :
- تضعیف دستگاه ایمنی بدن
- افزایش ابتلا به انواع سرطان از جمله سرطانهای پوستی
- کاهش آستانه تحمل
- جوش زدگی و رنگ پریدگی
- بر هم خوردن ساعت درونی بدن(ساعت بیولوژیک)
- بروز افسردگی
- افزایش سرقت

**نقل از اینجا به قلم سید حامد میرزاخلیل

بله اینها همه بر می گردد به این که یک مشت آدم بی سلیقه می شوند مامورین تصمیم گیری مناطق شهری تا لامپ ها را در پارک ها بیندازند روی درخت های کاج که خوشگل شود مثلا !!

من نمی فهمم این هم لامپ در معابر شهری برای تماشای زیر هواپیماهای در حال پرواز است یا جلوی پا هایمان ؟

البته علاقه مندانی هم هستند که نمی خواهند شاهد قتل مهتاب به فرمان نئون باشند . که البته بیشترشان را منجمان آماتور تشکیل می دهند .

چاره چیست وقتی که ما با نشستن در شب های روشن شهر ، طبیعت بر فرازمان سرمان را نابود می کنیم ؟

خوشبختانه شاهد زیاد شدن فعالان مبارزه با آلودگی نوری در ایران هستیم ، که البته وظیفه اصلی شان هم باید اطلاع رسانی باشد به کسانی که از مشاهده یک درخت کاج بی قواره در مقابل نور یک پراژکتور عظیم !! لذت می برند . نگاه کنید به : آلودگی نوری در ایران  و Iran's Dark-Sky Association .

+ نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت توسط بختیار |


نقش موسیقی در زندگی سنتی بختیاری ها متفاوت از نقش موسیقی در زندگی مردمان شهر نشین است. در جوامع ایلی و قومی، موسیقی بر اساس تعریف از پیش تعیین شده به کار می رود و به هیچ وجه فضا پرکن و از روی تفنن نیست. هر یک از نغمات در لایه های مختلف زندگی کارکرد ویژه ای دارند و از کاربرد نامناسب  آهنگ ها اجتناب می شود. برای مثال در عروسی های اصیل و دست نخورده بختیاری ملاحظه می کنیم نوازندگان و بازیگران، از هر چیزی نواختن و هر حرکت حساب نشده، به شدت پرهیز می کنند و مطابق الگو های خاصی به نغمه پردازی و نغمه گردانی می پردازند. امروزه این ویژگی فرهنگی به خاطر تماس با تمدن های شهری به مقدار زیادی دچار تغییر شده است و در حال حاضر ما شاهد برخی موسیقی ها و شادمانی های ناهمگون با عناصر اصلی زندگی بختیاری هستیم. می توان گفت همه چیز نواختن و همه جا نواختن و وام گیری ناشیانه از نغمات فرهنگ های دیگر، مهم ترین آسیب فرهنگ موسیقی بختیاری است.

 

تقسیم بندی موسیقی در عروسی های بختیاری

نظر به اینکه یک جشن عروسی از نوع سنتی دارای جزئیات زیاد و زمان نسبتاً طولانی نسبت به جشن عروسی های امروزی است، لذا هر بخش آن نیز موسیقی ویژه ای را طلبیده و تا به امروز استمرار داشته است. بر این اساس نوع تقسیم بندی موسیقی شادیانه بختیاری را نه بر مبنای عناصر فنی موسیقی، بلکه با معیار کاربرد نغمات می بایست به انجام رساند. با این دیدگاه مشخصاً دو نمونه موسیقی در شادمانی های بختیاری می توان شناسایی کرد. اول نغمه های سازی که معمولاٌ با کرنا و دهل و در مناطقی با سرنا و دهل اجرا می شوند. دسته دوم شادیانه های آوازی هستند که پیش از این مطلبی پیرامون آنها نوشتم. اینک در سه نوشتار پی در پی، به نغمه های غیر آوازی خواهم پرداخت. گفتنی است این مطالب و نمونه های صوتی، بخشی از کتاب "آیین ازدواج در ایل بختیاری" هستند که به اتفاق پژوهشگر گرامی پیمان بزرگ نیا و به سفارش اداره کل پژوهش های رادیو انجام دادم. اما در این مجموعه نوشتارها فقط گزیده ای از بحث موسیقی اش را طرح خواهم کرد و مباحث پیرامون آداب، سنت ها و آیین های عروسی بختیاری در همان کتاب خواهد آمد. برای شنیدن نمونه ها روی نام آهنگ کلیک کنید.

 

 چوب بازی بختیاری

 

عرب بازی: مربوط به رقص عرب بازی است که در انتهای مراسم عروسی نواخته می شود. به این صورت که رقصنده ها پاهایشان را بر روی زمین می کشند و دستمال های دستشان را مانند شمشیر دور سر خود می چرخانند. این رسم با تأثیرپذیری از عرب های استان خوزستان به تدریج در میان بختیاری ها نفوذ کرده و از طریق کوچ به سایر مناطق بختیاری نشین وارد شده است.

 

 سحرناز یا عروس برون: بیشتر در استان چهار محال و بختیاری و به ویژه در بین یکجا نشینان رواج دارد و معمولاً موقع حرکت جمعیت همراه عروس نواخته می شود. به همین دلیل رقصنده ها امکان نمایش کمتری دارند و تنها با تکان دادن دستمال هایشان شادمانی می کنند.

 

 باغ نو با باغ شاه: این رقص بر اساس منظومه ای با مضمون "می روم باغ شاه، می کنم زردآلو، از برای خستش، تش تش"  شکل گرفته و بیشتر در برابر بزرگان و خوانین اجرا می شده و حالت طنزگونه داشته است. در منطقه لردگان استان چهارمحال و بختیاری این ملودی به "اشرفی منگنه" معروف است که یکی از رقص های مهم لرهای بویر احمد و لرهای فارس می باشد.

 

 بند بازی: این رقص خاص مردمان منطقه اردل، لردگان، ایذه و سرخون است. دو طناب بزرگ با آویزهای منگوله دار به میان می آورند و چهار نفر دو سوی طناب را می گیرند. رقصنده ها با دستمال خود در بین طناب ها بازی می کنند. امروزه در بعضی مناطق لردگان و اردل همچنان مشاهده می شود.

 

 برو برگرد: این آهنگ و رقص مربوطه اش در کلیه مناطق بختیاری نشین رواج دارد. به دلیل آنکه رقصنده ها مرتب جلو و عقب می روند، به آن برو برگرد می گویند. نام دیگر آن هی برو (Hey Bero) است.

 

 فراخوان چوب بازی: پیش از انجام مراسم چوب بازی، توشمال یا نوازنده کرنا آهنگی با ریتم آزاد و آواز گونه می نوازد که به آهنگ فراخوان موسوم است. به معنی آن که جمعیت خبردار شوند و خود را به مراسم چوب بازی برسانند و یا اگر در آنجا حضور دارند، آمادگی ذهنی بیشتری پیدا کنند.

 

چوب بازی یا ترکه بازی: رقصی کاملاً مردانه است و جزو مهم ترین و حماسی ترین بازی های بختیاری به شمار می رود. این بازی علاوه بر ایجاد شور و شادمانی در عروسی، باعث تقویت روحیه حماسی بازیگران می شود و در ضمن طوایف مختلف با رودررو قرار دادن جوانان شان در این بازی که در واقع یک جنگ نمادین است، نسبت به هم برتری جویی می کنند، بی آنکه همانند جنگ های واقعی متحمل تلفات و خسارت شوند. چوب بازی همانطور که از نامش پیداست بر مدار حرکت چوب ها شکل می گیرد. روش آن درست مانند دوئل یا مبارزه دو به دو است. بنابراین هیچ گاه سه نفر در میدان چوب بازی به طور همزمان دیده نمی شوند. طرفین چوب بازی هریک چوبی متفاوت در دست دارند. یکی دارای چوب محکم و نسبتاً قطور به نام "دیرک" (Dirak) است که نقش مدافع را بازی می کند. دیگری یک ترکه نازک چوب با قابلیت ارتجاعی زیاد در دست دارد که معمولاً از شاخه های درخت بید تهیه می شود. فرد ترکه به دست، نقش مهاجم را دارد و همزمان با انجام حرکات نمایشی در یک فرصت مناسب چوب را بر ساق پای مدافع فرود می آورد. مدافع نیز سعی می کند با قرار دادن چوب کلفت در برابر ترکه از خود دفاع کند. چه ترکه به پای طرف مقابل اصابت کند و چه به توسط چوب مدافع دفع شود، طرفین نقش خود را به دیگری واگذار می کنند. این روند تا چندین بار ادامه می یابد و سپس با ورود دو نفر جدید به جای آنها، بازی ادامه می یابد.

 

چوب بازی عشایری: این نمونه بیشتر در بین بختیاری های کوچرو رایج است و تفاوت چندانی با نمونه چوب بازی بختیاری های یکجا نشین ندارد.

 

 چوب بازی بختیاری

  

چوپی اول: توشمال اولین نغمه را به نام چوپی اول می نوازد. این نغمه از ریتم کند و سنگین شش هشتم برخوردار است و مبتنی بر حرکت آرام پا به جلو می باشد که رقصندگان شش بار پای خود را به صورت شلنگی حرکت داده و در همان حال دست های رقصندگان در توازن و تقارن با نغمه، دستمال های رنگین را بر بالای سر خود به حرکت در می آورند و به همین دلیل دستمال بازی نیز نامیده می شود.

 

 چوپی دوم: در مرحله دوم بازی های بختیاری که به آن دوپا گفته می شود در ریتم تغییری ایجاد نمی شود اما نغمه تغییر می کند. با هر ضربه چوگان (کجک)، سه ضربه با ترکه به دهل نواخته می شود.

 

چوپی سوم: ریتم در این مرحله از رقص دچار تغییرات مختصری شده و در حالات و فرم نغمه نیز تغییرات اندکی صورت می گیرد. در این بخش ضرب ها دو بار تکرار می شوند و رقصندگان متوازن با ریتم در حرکت دو بار پای خود را به سمت جلو پرتاب می کنند.

متن اصلی را اینجا بخوانید(منبع)

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت توسط بختیار |


شاعر تياي كال
نگاهي به مجموعه اشعار لري بختياري فريده چراغي

آقاي اردشير صالح‌پور در مقدمه‌ي گل باوينه مي‌نويسد:«مميرا(۳)، اگرچه تحصيلات عاليه‌ي خود را در زبان و ادبيات فارسي گذرانده اما همواره تعلق خاطري بي‌حدو‌حصر نسبت به شعر و گويش بختياري دارد و كهنه‌ترين واژگان و اصطلاحات را از خورجين مادران ايل مي‌گشايد تا در مضاميني تازه آن را به كار بندد… «در شعر مميرا»تأثير شاعران متقدم و متأخر از نظامي گنجوي گرفته تا فروغ و سهراب(۴) و از احمد شاملو تا سيدعلي صالحي، كما بيش به چشم مي‌خورد. او هم‌چون همه‌ي بختياري‌ها روحش از« نوستالژي»لري موج مي‌زند.»(۵)

به‌همين بهانه نگارنده‌ي اين سطور بر آن شد تا بعضي از برجستگي‌ها و ويژگي‌هاي مجموعه‌ي گل باوينه را بررسي كند:


لینک ثابت
+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت توسط بختیار |


در حاشيه جشنواره فرهنگي ورزشي عشاير لرستان(عکس ها :خبرگزاری فارس)

جشنواره فرهنگي ورزشي عشاير لرستان

 


لینک ثابت
+ نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت توسط بختیار |


گزارش رادیو زمانه از برگزاری نخستین همایش و بزرگداشت صد سالگی نفت مسجد سلیمان:

صدسالگی نفت و مسجدسلیمان

روز پنجم خردادماه ۸۷، یعنی ۲۶ ماه می ۲۰۰۸، اولین چاه نفت ایران و خاورمیانه که در مسجد سلیمان احادث شده بود صدساله می‌شود. این موضوع بهانه‌ای شد که همایشی در شهر کلن در آلمان با حضور چندین صاحب‌نظر، با نمایش فیلم و نمایشگاه عکس برگزار شود.

در این همایش پرفسور مسرت، هدایت متین دفتری، فرشید خدادادیان و دکتر رضا جعفری و چندین سخنران دیگر در مورد نفت و تاریخ و فرهنگ مسجد سلیمان صحبت می‌کنند.

اختر قاسمی برگزارکننده‌ این همایش است که در مورد آن می‌گوید: «یکی از دلایلی که خواستم این همایش را برگزار بکنم، این است که خودم بچه‌ آن خطه هستم و بزرگ‌شده‌ی مسجد سلیمانم و در واقع با نفت بزرگ شدم. صدسالگی نفت در واقع صدسالگی شهر مسجد سلیمان هم هست.

این را بهانه‌ای کردم که بتوانم بزرگداشتی برای مسجدسلیمان بگیرم، شهری که در هفتاد و هفت‌­ هشت مورد شهر اولین‌های نه تنها ایران، بلکه خاورمیانه بوده اما امروز واقعا به یکی از سیاه‌روزترین و بدبخت‌ترین شهرهای ایران تبدیل شده است.»


او می‌گوید هدفش این بوده که «توجه مسئولین، مردم و اطرافیان را به این شهر دوباره جلب کند، تا شاید بشود راه حلی برای تولد دوباره‌اش پیدا کرد.»

او این ایده را به تنهایی عملی کرده است: «بدون هیچ گونه پشتوانه‌ مالی، پنج ماه پیش بود که شروع کردم و اولین فراخوان را در وبلاگ شخصی خودم دادم که با استقبال خیلی عظیمی در ایران و خارج از ایران مواجه شد. مردم استقبال کردند و عکس و فیلم فرستادند.»

او می‌گوید: «برای این همایش به ارگان‌های مختلف تقاضای مالی فرستادم، از ارگان‌های آلمانی تا ایرانی و انگلیسی. به بریتیش پترولیوم ، شل و جاهای مختلف و حتا به رسانه‌های ایرانی فرستادم. اما همه موسسات آلمانی جواب رد دادند. به رسانه‌های ایرانی، به رادیوی خود شما، به دویچه ‌وله و صدای آمریکا تقاضا دادم اما تنها رسانه‌ای که به من پاسخ مثبت داد رادیو زمانه بود.»

 

او دلیل این جدی گرفته نشدن را از طرف سازمان‌های مختلف، در این می‌داند که حرکتش را به صورت فردی شروع کرده و ادامه داده: «شاید کسی فکر نمی‌کرد که همایش در این سطح برگزار شود و طبیعتا وقتی شخص حرکت می‌کند، یک مقداری سخت‌تر خواهد بود. از طرف شل و بریتیش پترولیوم گفته شد که اصلا این گونه کارها را انجام نمی‌دهند. در درخواستم هم نوشته بودم که شما اصلا وجودتان بخاطر نفت همین شهر است و من از شما انتظار دارم که به این بزرگداشت صد سالگی نفت کمک کنید. آنها جوابشان این بود که ما خودمان هم این صد سالگی را جشن می‌گیریم. بریتیش پترولیوم در لندن یک جشن داخلی و خصوصی برای کارکنان خودش برگزار کرد که حتی اجازه‌ شرکت به ما هم در جشن‌شان ندادند.»

در کنار سخنرانی‌هایی که قرار است روز شنبه برگزار بشود، یک نمایشگاه عکس و نمایش فیلم از پیدایش اولین چاه نفت مسجد سلیمان نمایش داده می‌شود که قرار است از آرشیو بریتیش پترولیوم به این همایش فرستاده شود. قاسمی در این زمینه می‌گوید: «این همکاری به قیمت پنج ماه نامه‌نگاری شکل گرفت. توانستیم آنها را متقاعد بکنیم که این یک حرکت مردمی و خودجوش است، ما یک انجمن فرهنگی هستیم و هیچ گونه بودجه‌ای نداریم. ولی بالاخره راضی شدند که چند عکس و یک فیلم ۲۰ دقیقه‌ای از پیدایش نفت به ما بدهند که هنوز در مورد فیلم اطمینان ندارم. چون بارها نامه دادند نگران کپی رایت این فیلم هستند که من تا لحظه‌ نمایش واقعا نمی‌توانم مطمئن باشم که فیلم را به ما می‌دهند یا خیر.»

http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_554.html

+ نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت توسط بختیار |