تبليغاتX
طبیعت ، تاریخ ، فرهنگ و بختیاری

معاون پژوهشي ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري خوزستان از آغاز دوره جديد كاوش‌هاي باستان‌شناسي در اين استان خبر داد.

محسن حسيني در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان اظهار كرد: به منظور بررسي و شناسايي محوطه‌ها و آثار باستاني " دشت سوسن " ايذه كاوش‌هاي باستان‌شناسي به سرپرستي دكتر ميراسكندري آغاز شده است.

وي افزود: هم‌چنين حفاري‌هاي باستان‌شناسي جهت تعيين حريم صحراي بلبل شوشتر به سرپرستي پيماني آغاز گرديده است.

حسني خاطرنشان كرد: اين كاوش‌هاي باستان‌شناسي را پژوهشكده باستان‌شناسي كشور به منظور بررسي محوطه‌ها و آثار باستاني استان خوزستان انجام مي‌دهد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت توسط بختیار |


قسمت اول

تو چی افتو خت وری بدرو / چی چشمه وابووی نه چی گور او

تو همانند خورشید طلوع کن وخودت را نشان بده یا سر برآر / تو را همانند چشمه ای جاری وزنده می خواهم نه همانند آب مانده وراکد

در نگاه بهمن معشوق چونان خورشیدی است که هر لحظه در انتظار طلوح ونورافشانی آن است ودر همین بیت از او می خواهد که همانند خورشید فروزنده و روشنایی بخش و زندگی بخش بیاید او باید همانند چشمه زلال وجاری باشد او از سکون وراکد بودن تنفر دارد باید همانند خورشید فروزان وهمچون چشمه جاری بود وزندگی بخش . وجود خورشید همانند سایر طبیعتواژه هایی که جایگاهی کلیدی وسمبلیک در آثار بهمن دارد نوعی اندیشه ی ایران منشانه ونمادی از آتش در گذشته ی مذهبی وزرتشتی ایرانیان دارد بطوریکه از خورشید به عنوان آتشی جاودانه سخن می گوید که بدون وجود آن سایر عناصر حیات موجودیت خود را ازدست می دهند .

بطور کلی طبیعتواژه هایی همچون : بهار ، کبک ، خورشید ، چشمه ، گل ، بابونه ، کوه وکوهساران ، ابرهای بهاری ، رود ، ماه ، کبوتر ، اسب ، سنگ ، ستاره ، کنار، آسمان ، سحر ، سپیده ، شب ، و... به شکل کلیدی ونمادین وبه دفعات در آثار بهمن علاء الدین تجلی یافته است وبیشترین تاثیر را نیز به همراه صدای اساطیری اش بر مخاطب می گذارد را چنانچه از آثار بهمن حذف کنیم بیان اندیشه ها وارائه ی هنر زیبای خود بدون وام گرفتن از این عناصر طبیعت برای بهمن کمی دشوار می نمود او به زیبایی توانسته با زیستن در ذات وحقیقت طبیعت واژه ها وبیان آن ها در قالب شعر و ترکیب آن با صدای زیبا ی خود آثاری ماندگار از خود بجای بگذارد واین نوع نگاه متفاوت ولطیف واندیشه ی خاص بهمن به محیط پیرامون خویش است که از وی خواننده ، شاعر وآهنگسازی بی بدیل ساخته است .

در میان واژگان نمادین بکار رفته در آثار بهمن بهار چه در مفهومی زیبا ودر انتظار (مندیر) وچه به عنوان فرصتی برای زیباتر نگاه کردن به زندگی وچه به عنوان وعده گاهی زمانی برای دیدار وملاقات معشوق ویار وبسشتر به عنوان فرصتی غنیمت برای دوست داشتن وبیشتر دوست داشتن را نیز می توان به اصطلاح از جمله طبیعت واژگانی دانست که جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است .

                     

در مفهوم انتظار(مندیر) ، وعده ی دیدار و انتظار کشیدن

گهدی بی که روز عید ایام / انی پات به من تیام

گفته بودی که روز عید وآغازین روز بهار می آیی / وپاهایت را بر چشمان (تیا) من می گذاری

بهار اوید واگل گندم / موتهنا وا درد تومندم

بهار با گل های گندم وهمهی زیبایی ها فرارسید / ومن تنها با درد دوری از تو ماندام وانتظار می کشم

بهارم زرده زجون سیرم / خت ایدونی بی تودلگیرم / مندمه خم تک /داغ دیری ز یک / کرده دی پیرم

بهارم رنگ زردی وخزان به خود گرفته است / تومی دانی که بدون تو غمگین واندوهگینم / من تنها مانده ام / داغ دوری از تو /مرا پیر وناتوان کرده است

یار الها ایی بهاونت سیچه ایاهه / ایی گلا باوینه سی کی ایدراهه / گل بوستون تی مو دی خاره / مه وآستاره نی به شوگارم

ای خدای من این بهاران تو برای چه می آیند ؟ فلسفه ی آمدن بهار تو چیست یا چه ارزشی دارد / این گلهای بابونه برا چه کسی شکفته شده اند / گل وبستان ها در نظر من همانند خار است / دیگر ماه وسیا ستاره ای در آسمان شبهای من نمی درخشد

ودر این بیت در گفتگوی با خدای خود بی فایده بودن بهار و بی اهمیت بودن آن را بیان می کند چرا که در نظر بهمن بهار وبابونه وهمهی زیبایی های آن بدون وجود وحضور یار ومعشوق لذتی ندارد گلها در نظر بهمن بدون حضور یار همانند خار وآسمان شبهایش سوت وکور وبدون ستاره ( آستاره ) است .

تو بهارم چی گلا سوز وبهارونه بیو / تو چی کوگون بهاری به هوالونه بیو / زنده موبا بیدنتم / تی به ره دیدنتم تووابا عید وبهار بیو وشادی بار / جا نیگرم ایچو که نیدی با تو چه بهاری دارم / دستت ار من دستم بو با تو چه قراری دارم .....

آستاره صحو بگوین بد زمو چه دیدی / که به ایی شوگار شو سری نهکشیدی

به آستاره صبح بگویید از من چه بدی دیده ای که در این شبهای تاریک وسیاه من خود را نشان نمی دهی وسری نمی زنی

آستاره صحو بگوین تندی پات وردار / تا که تیغشتت بنه تش به کار شوگار

آستاره ی صبح را بگویید زودتر پای بردارد وبیاید تا خود را نشان دهد وبه تابش تیغ نور وروشنی خود آتش در ریشه این شبهای سیاهی به پاکند وریشه پلیدی ها را در آورد

آستاره صحو بگوین سر بکش زیواله / به خروس بنگ بزنه بیار کنه ماله

آستاره ی صبح (ستاره ی سحر) را بگویید سری به این سمت بکشد تا خروس با دیدن نور آن با صدای بانگ خود مال و آبادی واهالی ایل را بیدار نماید

آستاره صحو بگوین نهلی شو بمهنه / زیتری درو که دیی ریشه شو بکهنه

ستاره ی صبح را بگویید اجازه نده ونگذار ی سیاهی وپلیدی باقی بماند / زودتر سر برآر وطلوع کن تا ریشه این سیاهی ها کنده شود

آستاره صحو بگوین بیو دیی وادیاری / مو مندیرتم سر زکوه دراری

ستاره ی صبح را بگویید بیا در معرض دید قرار بگیر / من در انتظارم که تو از کوه سر برآری وطلوع کنی

آستاره صحو بگوین ویرت وا موهم بو / زشومی مندیرتم چی مه نو

ستاره ی صبح را بگویید مرا بخاطر داشته باشد / که همانند غروب ودر انتظار دیدن ماه نو ، همچنان در انتظار توام

بهمن در اثر ماندگار خود یعنی " آستاره " که همین نام را نیز برای کاست خود بر گزیده است، از اولین ستاره ای که به جنگ تاریکی شب می آید( یعنی ستاره ی سحر) سخن می گوید ، ستاره و ورشنایی را به جنگ با سیاهی ها فرا می خواند ،او از ظلمت سیاهی ها وپلیدی های زمانه ی خویش سخت به تنگ امده است وبه نوعی آزادی نوع بشر را از اسارت پلیدی های روزگار به مدد نیروی نور وروشنایی از خدای خود طلب می کند ودر جستجوی نور وروشنایی آنگونه که در زلال وجریان چشمه ها در دیگر آثار خود به زیبایی استفاده نموده است دراثر ماندگار " آستاره " نیز از طبیعت واژه ها به زیبایی هرچه تمام تر ودر مفهومی عمیق وگسترده تر سود می جوید تا اثرماندگار دیگری به کمک هنر وطبیعت واندیشه خاص خود خلق کند . او در آثار خود با کبک های کوهساران زندگی می کند از بهار وزیبایی های آن می گوید از زندگی وزلال چشمه ساران می سراید از بابونه ها ، از پرواز ورهایی وآزادی می خواند .فریاد می کند اما چه می شود که گاهی آنچنان عرصه بر بهمن ، این کبک عاشق تنگ می شود تا جایی که روزگار وزمانه را نفرین می کند . از خورشید می گوید واز ماه وستاره از بهاران . در جایی از بهار وامید وزندگی می گوید از انتظاری سبز وروشن اما رفته رفته که در آثار بعدی او نگاه می کنی ، در ای خدا خوانی های خود بی حوصله وگلایه مند است ، از بی فایده بودن وعبث آمدن بهار وبابونه به تلخی می گوید .. . واین فراز وفرود ها شادمانه ها وکبک خوانی های بهمن مخاطب خود را به تفکری عمیق وامی دارد تا از خود بپرسد براستی بهمن به دنبال چه چیزی است ؟ به دنبال کدام حقیقت است ؟ چرا همان بهار ودشت شیمبار به یکباره ودر اثری دیگر برای بهمن ملا آور شده است ؟ ...

هژبر کیانی - www.loor.ir

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت توسط بختیار |